یکی از مهمترین مباحث اقتصادی که بر ابعاد و زوایای آن سایه می‌اندازد، بحث نگرش و جهان‌بینی حاکم بر این موضوع است. اقتصاد مقاومتی نیز از این مقوله مستثنی نیست و خوشبختانه انقلاب اسلامی در مسائل کلیدی از جهان‌بینی الهی برخوردار است. از 200 سال قبل تاکنون و به خصوص در نیم قرن اخیردردانشگاه‌های دنیا هنگامی که سخن از اقتصاد به میان می‌آید و در قالب واحدهای درسی تدریس می‌گردد، به مبانی جها‌ن‌شناختی و ارزشی آن عامداً هیچ توجه‌ای نمی‌شود، بلکه به عنوان محکمات غیرقابل تشکیک مطرح می‌گردد. به عنوان مثال، آزادی عوامل بازار در داخل و خارج در اقتصاد امروز تحت عنوان قانونی مسلم تلقی می‌گردد، در حالی که عامل مذکور نشأت گرفته از دیدگاه غربی و لیبرالی است. این در حالی است که کشورهایی مانند آلمان، فرانسه، آمریکا و ژاپن ابداً با مبانی سرمایه‌داری «آدام اسمیت» رشد نکرده‌اند، بلکه بر عکس در چارچوب منافع ملی ترقی نمودند. از این نمونه ایدئولوژی‌های غربی موارد بسیاری را می‌توان آدرس داد که به عنوان قانون ذکر شده‌اند. افراد مجازند بر مبنای اصالت سود و حرکت در چارچوب قانون، فارغ از هر گونه محدودیتی اعم از اخلاقی، دینی، ملی و انسانی به هر آنچه می‌خواهند برسند. در تفکر «نئو لیبرال» آمریکایی، انسان‌ها به دو دسته «غنی»‌ و «فقیر» تقسیم می‌شوند و شاهد مثال آن رفتار خشن مسئولین آمریکایی با سیاهپوستان و رنگین‌پوستان است که تعریف کننده برداشت آنان از دموکراسی است. قوانین حاکم بر اقتصاد جهانی که با اهرم نظام سلطه بر جهان تحمیل شده است از جمله آزادی ارتباطات، عدم دخالت‌ دولت‌ها در اقتصاد و بازار جهانی همه و همه باعث شده وضعیت اقتصاد مردم جهان نسبت به گذشته نه تنها پیشرفت نداشته باشد بلکه روز به روز به نارضایتی‌های جهانی افزوده شود. بنابراین، محتوای قانون اقتصاد جهانی در واقع ایدئولوژی لیبرال سرمایه‌داری است که به هنگام ارائه از آن به عنوان قانونی کلی و غیرقابل تبدیل یاد می‌شود و به گونه‌ای تبلیغ می‌گردد که گویی از زمان آغاز مراودات بازرگانی انسان، همین موازین برقرار بوده‌اند.
متاسفانه، گروهی ازمجریان اموراقتصادی و اساتید دانشگاهای کشورمان نیز به این مهم توجه ندارندکه در اجرا و تدریس اقتصاد بایدبه ایدئولوژی پنهان و مستور در آنها توجه‌ای ویژه گردد. رفتار برخی مسئولین ما نشان می‌دهد برخلاف مبانی اقتصاد اسلامی مندرج در قانون اساسی، به منفعت‌گرایی صرف بر پایه آموزه‌‌های وارداتی از غرب اعتقاد دارند و تفسیر خود از اقتصاد مقاومتی را بر اساس مبانی غربی ارائه می‌کنند.
در ابتدای قانون اساسی آمده است که اقتصاد، وسیله است نه هدف. سوال اینجاست که چرا؟ زیرا هدف، پرستش خداوند و تقرب به اوست و اگر مانند اقتصاد سرمایه‌داری و سوسیالیسم، هدف انسان سود و ثروت باشد دیگر نمی‌توان نام خداپرست را بر صاحب چنین اندیشه‌ای نهاد. همچنین در قانون اساسی تصریح شده است که کشور در موضوعات گوناگون باید به استقلال دست یابد و از خام‌فروشی رها شود. در اصل 43، تهیه خوراک، پوشاک، مسکن، کار، بیمه، آموزش، بهداشت و درمان حق همه مردم محسوب گردیده و دولت برای اجرای آن موظف شده است. از مقدمه «اقتصاد، وسیله است» به این نتیجه می‌رسیم که بخش خصوصی کشور نیز نباید تنها به دنبال سود و ثروت خود باشد. فعالیت‌های غیرقانونی مانند تغییر کاربری زمین‌ها، وام گرفتن و پس ندادن در اقتصاد اسلامی نهی شده و در عوض، استفاده از سرمایه‌های راکد اشخاص در امور تولید از مبانی ارزشی در قانون اساسی است.
امام راحل(ره) معتقد بودند حتی اگر فردی صاحب ثروت مشروع است، باید مازاد آن را به بخش های تولیدی در کشاورزی و صنعت انتقال دهد. از آموزه‌های ایشان و مقام معظم رهبری این است که مصرف کالاهای خارجی به ورود فرهنگ بیگانه نیز کمک خواهد کرد و لازم است فقط کالایی را مصرف کنیم که خود تولیدکننده آن هستیم. اینها مبانی ارزشی اقتصاد ایرانی و اسلامی است. در 25 سال گذشته امّا، عملاً سیاست‌های تعدیل اقتصادی صندوق بین‌المللی پول آمریکایی در کشور به اجرا گذاشته شد و 1300 میلیارد دلار واردات در طول این مدت به کشور صورت گرفت. طبق ضوابط سازمان ملل به ازای هر 10 هزار دلار باید یک شغل پایدار ایجاد شود اما در این مدت تنها 13 میلیون شغل ایجاد گردید که از این میان 4 الی 5 میلیون نفر هم به دلالی مشغولند. اکثر صنایع کشور با در اختیار داشتن دلار ارزان اقدام به وارد کردن قطعات از خارج می‌کنند و به اسم تولید، به واحدهای مونتاژکاری تبدیل شده‌اند.
برخی مسئولین به گونه‌ای رفتار خود را توجیه می‌کنندکه گویی تمام ظرفیت‌ها و توان کشور به همین مقدار بوده است در حالی که  جمهوری  اسلامی ایران باتوجه به مبانی جهان‌بینی‌ ذکرشده، ظرفیت‌های فراوانی داردکه یقیناً بسیاری از آن استفاده نشده است. گوشه‌ای از این ظرفیت در صنایع دفاع استفاده شده که باعث افتخار است. مدیریت‌های دلسوزانه و ایثارگرانه مجاهدین، توان دفاعی ما را به گونه‌ای بالا برده است که علاوه بر بازدارندگی، امید مستضعفین برای بیداری اسلامی شده است. اما در این سو، امورات بعضا به دست افرادی افتادکه اعتقادی به اقتصاد مقاومتی نداشتند. مسئولی که صدها میلیارد تومان دارایی دارد چگونه می‌تواند خوی کاخ نشینی خود را به کوخ نشینان تسرّی ندهد و به فکرآنان باشد؟ آمارها نشان می دهد وضعیت بیکاری در کشور بسیار نگران کننده است. پیش از این بسیار شنیده می شد که مفسدین از بانک‌ها وام دریافت می‌کنند و آن را در بخش های کاذب و دلالی به کار می بردند اما اکنون می بینیم که خود بانک‌ها این امور را به عهده گرفته‌اند و گویی که وظیفه آنها چیزی به جز حمایت از تولیدکننده است. مسئولین قوه قضائیه از عدم معرفی مفسدین توسط بانک‌ها گله‌مندند و این مؤسسات مالی نه سرچشمه فساد را می خشکانند و نه مفسد را به دادگاه می کشند. برخی تولیدکنندگان نیز با مشاهده سود دلالی عطای آن را به لقایش بخشیده و از تولید روی گردان شده‌اند. این در حالی است که اکثر کشورهای پیشرفته درآمدهای خود را از مالیات‌ها تامین می‌کنند در حالی که در کشور ما، پرضررترین بخش که همان دلالی است بیشترین سود را بدون پرداخت مالیاتی می برد.
آیا چنین حقایقی با اقتصاد مقاومتی و اسلامی تطبیق دارد و اقتصادی است که در مفاد قانون اساسی و وصیت نامه امام راحل(ره) و نظرات و دیدگا‌ه‌های حکیمانه رهبر معظم انقلاب بر آن تصریح و تاکید شده است؟ آمارها همانگونه که رهبر معظم انقلاب در دیدار با هیئت دولت فرمودند باید به گونه‌ای باشد که آحاد مردم آثار مثبت آن را لمس کنند و صرف ارائه آماری که بعضاً با سیاست‌های اقتصاد مقاومتی ارتباطی ندارند، نمی تواند وظیفه سنگین مسئولین را تخفیف دهد تا از بار مسئولیت شانه خالی کنند.

نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور ۱۳۹۴ساعت توسط محمد یعقوبی
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم دی ۱۳۹۲ساعت توسط محمد یعقوبی

قدرت رسانه بیش از اون چیزیه که فکرشو میکنیم ؛

همیشه اون چیزی که در رسانه ها میبینیم حقیقت ندارند...

سعی کنیم زود قضاوت نکنیم...


نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی ۱۳۹۲ساعت توسط محمد یعقوبی

http://media.isna.ir/content/(13).JPG/3

اواخر ماه گذشته بود که خبر رسید که بالاخره بعد از یک سال کش و قوس های به وجود آمده

بین وزارت نفت و بابک زنجانی،

بالاخره مرد 23 هزار میلیاردی راضی شده تا بدهی 2 میلیارد و 60 میلیون یورویی خود به وزارت نفت را

 پرداخت کند.

این خبر در حالی از سوی محمد علی پورمختار رئیس کمیسیون اصل ۹۰ مجلس مطرح شد

که تنها چند ساعت بعد از سخنان وی،

مسئولان بانک مرکزی نسبت به این اظهار نظر موضع گیری کرده و عدم واریز بدهی نفتی

بابک زنجانی خبر دادند.


اطلاعات تكميلي در ادامه مطلب

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم دی ۱۳۹۲ساعت توسط محمد یعقوبی

از فقر مینویسم بایک دل  پرازدردشاید مرحمی باشد برای این قشر پر درد
از فقر مینویسم ،با دستهای خالی
سفره پراست امشب از شامی خیالی.
معتاد زجر بودیم ،باید که می کشیدیم
خواب غذا می دیدیم از خواب می پریدیم.
دلهای همسایه ها ،برای ما کباب بود
سارا ولی هنوزم شبها گرسنه خواب بود
با اشک مینویسم ،بابا نان ندارد
شاید که معجزه شد از اسمان ببارد
دیوارها شعار، مرگ بر فقر دادن
صندوقهای خیریه در حد یک نمادن
محکوم به فقر بودیم ، محکوم به فرق و تبعیض
دلخوش به وعدهایی ،از چیزهای ناچیز
از فقر مینویسم، با این که نیست حالی
این قصه ای حقیقیست ،از دارایی خیالی   از فقر مینویسم.......

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۲ساعت توسط محمد یعقوبی

طرف رو تو پوست خر قایم کردن از کوه و جنگل ردش کردن

 

 قاچاقی رسوندنش ترکیه ٬

 

از اونجا رفته ۶ ماه کمپ پناهجوها

 

 ۳بار پلیس دستگیرش کرده

 

باز فرار کرده آخر خودشو رسونده انگلیس

 

 هنوز دو ماه نشده میره برنامه بفرمایید شام میگه :

 

 تنها آرزوم اینه كه برگردم ایران !!!


( خودتي )

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر ۱۳۹۲ساعت توسط محمد یعقوبی


زمان ما که كلوب ﻭ فیس بوک وﻟﭗ ﺗﺎﭖ ﻭ ﺗﺒﻠﺖ ﻭ ... ﻧﺒﻮﺩ که !


ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺗﻔﺮﯾﺤﺎﺕِ ﻣﺎ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﺸﯿﻨﯿﻢ ﺟﻠﻮ ﭘﻨﮑﻪ ﺑﮕﯿﻢ :


ﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁ


نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر ۱۳۹۲ساعت توسط محمد یعقوبی


آقاي سيد محمد خاتمي اخيرا در ديدار اعضاي ستاد بزرگداشت مرحوم آيت الله طاهري مطالبي گفته كه بايد با چهار كلمه حرف حساب با او در آن تامل كرد؛
كلمه اول:
خاتمي در اين ديدار گفته است :" بياييد دل ها را از كينه پاك كنيم ، همه كنار يكديگر باشيم و با فضاي برادري همه بتوانيم براي كشور كار كنيم . (1) و نيز گفته است :"فضا براي دوستاني كه در اين مدت به خاطر تفكرشان و متفاوت بودن ديدگاه و رويكرد متفاوت شان با كساني كه حاكم بودند مورد ستم و فشار قرار گرفتند ، بازتر شود." (2)
آقاي خاتمي بايد به چند سئوال پاسخ دهد؛
1- دلهاي چه كساني در اين مدت پر از كينه بود؟
2- چه كساني مورد ستم و فشار قرار گرفتند؟
3- تفكر اين جماعت و متفاوت بودن ديدگاه آنان چه بود؟
اگر آقاي خاتمي به اين سه سئوال پاسخ شفاف و منصفانه و منطقي بدهد مي‌توانيم اميدوار باشيم راه براي خالي شدن دلها از كينه و نيز فضاي باز هموار شده است .
آقاي خاتمي به پاك كردن دلها از كينه فكر نمي كند. او در حقيقت به پاك كردن صورت مسئله اي مشغول است كه از طريق حقوقي و حقيقي حل نشود. صورت مسئله فتنه سال88 را با آلودگي صوتي كه امروز برخي جرايد تحت مديريت اصلاح طلبان و برخي زعماي اصلاح طلب توليد مي كنند
نمي توان تغيير داد.
يك انتخابات 85 درصدي در سال 88 برگزار شد. منتخب ملت نزديك به 25 ميليون راي آورد و 72 درصد آراء را به خود اختصاص داد . اما رقيب اين پيروزي را بر نتابيد و شروع كرد به شورش عليه جمهوريت نظام. اين شورش با حمايت سرويس هاي امنيتي آمريكا ، اسرائيل و انگليس و همكاري منافقين و ضد انقلاب داخلي و خارجي نه عليه دولت و شخص رقيب ، بلكه عليه انقلاب، اسلام و نظام ساماندهي شد.
شعارهاي روز قدس ، روز 13 آبان ، روز 16 آذر و عاشوراي سال88 شاهد اين ادعاست . آقاي خاتمي بايد به اين سئوال پاسخ دهد؛ آن دلهاي پر كينه از امام ، انقلاب و نظام كه در آن روزها شرارت كردند آيا مي تواند از كينه خالي شود؟
22 نفر در اين آشوبها شهيد و شماري هم كشته شده اند . آقاي خاتمي چه پاسخي براي شهداي آشوبهاي سال88 و چه جوابي براي كشته هاي آن دارند؟ ستم به اينها را چه كسي بايد پاسخگو باشد؟ پاسخگوي خون آنها كيست؟
آنها كه شورش به راه انداختند ستم كردند يا كساني كه در برابر شرارت خارجي و عمال داخلي آنها از انقلاب و نظام دفاع كردند ؟
تفكر اين جماعت كه آقاي خاتمي از آنها دفاع مي كند، چيست؟
ديدگاه متفاوت آنها كدام است؟
آيا پس از 4 سال باز معتقدند دولت دهم با تقلب روي كار آمد و همه
تصميم گيريها و تصميم سازيها در اين چهار سال مشروعيت قانوني ندارند؟
آيا معتقدند كه در اين 8 سال كه اصلاح طلبان از حضور در دولت محروم بودند ملت به قهقرا رفته و همه پيشرفت ها و خدماتي كه بويژه به مردم محروم شده ، سراب است ؟
آقاي خاتمي بايد در مورد اين تفاوت و آن تفكر قدري با مردم سخن بگويند .
كلمه دوم:
آقاي خاتمي در اين ديدار گفته است :" بايد به راي اكثريت احترام بگذاريم هيچ كس به فكر انتقام نباشد . معناي درست دموكراسي هم حاكميت اكثريت است."(3)
اين حرف درستي است ، اما آيا بايد حرمت اكثريت را وقتي پاس بداريم كه جريان آقاي خاتمي پيروزشده است؟
اگر قرار است به راي اكثريت احترام بگذاريد ، چرا در سال 88 اين احترام را به فرد پيروز نگذاشتيد ؟ او را با توپخانه دروغ ، تهمت و اهانت كوبيديد و در مقام انتقام از مردم، فرمان شورش خياباني و نافرماني مدني صادر كرديد؟
اگر صدور اين فرمان متوقف شده است چرا آن را اعلام نمي كنيد؟
البته مردم در قيام 9 دي آن فرمان شوم را متوقف كردند نه اينكه حضرات دستور آتش بس صادر كردند!
خوب حالا جريان اصولگرا به راي اكثريت احترام گذاشته است و راي ميلي متري فرد پيروز را به رسميت شناخته ، تبريك گفته و دولتي كه آنها عليه آن دست به شورش زدند مقامات و پستها را دو دستي تقديم شان كرد . حتي وقتي شوراي نگهبان ، فردي را كه تفكر رئيس جمهور وقت را نمايندگي مي كرد رد صلاحيت كرد لام تا كام سخن نگفتند و به نظارت استصوابي هم رضايت دادند.
در اين حال و هوا لازم است رهبران كودتا عليه راي ملت در مقام عذرخواهي بر آيند و اگر اين كار را نمي كنند حداقل آقاي خاتمي از آن همه شرارت تبري بجويد.
جريان اصلاح طلب در سال 88 انتقام خود را از مردم و نظام با شورش خياباني گرفت و فرصت هاي تاريخي در سياست داخلي و خارجي را به تاراج داد. اكنون كه لباس افراطي گري را در آورده و لباس اعتدال پوشيده است ، احترام به راي اكثريت يك گام به جلو است . به شرطي كه اين اقدام در وقتي كه فرد پيروز مورد علاقه و پسند آنها نبود همچنان محفوظ بماند.
كلمه سوم:
آقاي خاتمي در اين ديدار گفته است : " كساني به مظهر انقلاب تبديل شده اند كه هيچ نسبتي با تفكر و سوابق انقلاب ندارند."(4)
قطعا آقاي خاتمي براي بيرون شدن كينه از دلها اين حرف را نزدند . چون دارند تخم كينه از كساني را كه به زعم او هيچ نسبتي با انقلاب ندارند اما مظهر انقلاب هستند ، مي كارند.
البته ازباب شفاف گويي بايد نام و نام خانوادگي اين افراد ، شماره شناسنامه و شماره كارت ملي شان را بدهد تا مردم با آنها آشنا شوند
اما وي در اين ديدار از آقاي منتظري به عنوان يكي از اركان و تئوريسين بزرگ انقلاب اسلامي ياد كردند .
خوب است وي در ديدارهاي بعدي نسبت اين ركن انقلاب و تئوريسين انقلاب را با امام (ره) بنيانگذار جمهوري اسلامي و بويژه نامه 6/1/68 ايشان مشخص كنند.
تجليل از آقاي منتظري در اين اندازه با سوابق او كه در آخرين روزهاي حيات امام ، خون به دل امام و انقلابيون كرد چه معني مي دهد؟
كلمه چهارم:
آقاي خاتمي در اين ديدار گفتند: " امام محور و رهبر انقلاب ماست اما قرائت هايي امروز وجود دارد و آزاد است و مصونيت دارد و مي تواند قرائت ما را از امام مورد تنگنا قرار دهد."(5)
قرائت امام چيست؟ نسبت قرائت آقاي خاتمي با قرائت امام كدام است؟ آيا همين تجليل از آقاي منتظري تفاوت قرائت آقاي خاتمي با قرائت امام (ره) را بازگو نمي كند؟
آيا تفاوت قائل شدن بين راي اكثريت ، هنگامي كه حضرات پيروزند و هنگامي كه عدم توفيق دارند‌، نوعي تفاوت با قرائت امام نيست ؟
طبقه متوسط كه آقايان آن را نمايندگي مي كنند راي 72 درصدي رقيب آن هم در انتخابات 85 درصدي را بر نمي تابد . نه اينكه بر نمي تابد بلكه عليه آن قيام مي كند ولو نظام در لبه پرتگاه قرار گيرد.
اما قرائتي از جمهوريت وجود دارد و مي گويدحتي اگر راي ميلي متري باشد ، چون راي ملت حق الناس است بايد به آن احترام گذاشت.
آيا الآن اين قرائت از جمهوريت كه همان قرائت امام از جمهوريت است، قرائت آقاي خاتمي را در تنگنا قرار داده است !؟
اين تنگنا چيست؟ آيا اين تنگنا ، تنگناي صداقت ، شفافيت، پايبندي به نظام و انقلاب و مردم نيست؟ آقاي خاتمي و دوستانشان بايد از اين تنگنا خارج شوند.راه خروج از تنگنا آن است كه دست از كينه با برادران ايماني خود كه امام (ره) در منشور برادري ، مشروعيت آنها را امضا كرده اند ، بردارند.
راه خروج از تنگنا آن است كه با نامحرمان انقلاب بويژه منافقين و
ضد انقلاب ، مرز خود را مشخص كنند و در ايام بحران در كنار انقلابيون بايستند نه اينكه اگر همراهي نكردند و سكوت معنا دار در برابر شرارت ضد انقلاب كردند ، آن را به عنوان منت بر سر انقلاب و نظام مطرح كنند. ( آن طور كه در نطق دفاعيه برخي وزرا بود)
امروز آقاي خاتمي مي گويد: " اصلاح طلبي با اعتدال سازگار
است ."‌(6)
ما نيت خواني نمي كنيم اما سئوال اين است ؛ اين سازگاري چرا در شورش هاي سال88 خود را نشان نداد ؟
آن روزها كه امام ، انقلاب و نظام و مردم زير بار شرارت جنگ نرم دشمن بودند چرا گفتمان اعتدال در اصلاح طلبي به داد انقلاب نرسيد؟


نوشته شده در پنجشنبه هفتم شهریور ۱۳۹۲ساعت توسط محمد یعقوبی

گربه و تنگ ماهی

زنده باد بهار این روزها با فرارسیدن نوروز و فصل بهار، مردم به دنبال خرید عید و سفره هفت سین هستند. ماهی قرمز یکی از ملزومات سفره هفت سین است. ایرانی ها از ماهی مراقبت ویژه ای می کنند زیرا این موجود نماد زندگی است. باید از زندگی مراقبت کرد. اینجا است که باید گفت "زنده باد بهار!"
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اسفند ۱۳۹۱ساعت توسط محمد یعقوبی


یاابن الحسن - آقا جان دلمون پر از درد وچشمامون پر از اشکه

کجایی ای منتقم آل محمد (ص) 


نه مسلمان ، نه مستضعف ،

فقط انسان


میانمار


در صورت تمايل به ديدن تصاوير ( 18+) به ادامه مطلب مراجعه نمائيد

بقيه در ادامه مطلب

 

نوشته شده در جمعه بیست و ششم آبان ۱۳۹۱ساعت توسط محمد یعقوبی
 

زير پا كشي

        مارگارت موبري، يك كارشناس ضد اطلاعات و مسئول حل چند مورد از تهديد كننده ترين قضاياي كشور استراليا طي جنگ جهاني دوم بود. او ميزان شگفت آوري از بردباري را در پيشرفت موارد كاري خود نشان داد تا اينكه مدركي كه منجر به تعقيب و پيگرد مي شد، پيدا كند.
موبري در surrey   انگلستان متولد شد. پدرش يك تاجر چوب در لندن بود كه بعدها يك  سخنران جهاني علوم سياسي شد. پس از سفر با پدر، در جريان تورهاي سخنراني اش، خانواده ي او سرانجام در استراليا محلي كه موبري در يك مدرسه راهبه ها(صومعه) شركت كرده اقامت گزيدند.
در سن 17 سالگي يك پرستار شد و شب ها به مطالعه علوم ادبي باستان(ادبيات كهن) ادامه داد. زماني كه با همسرش استفان موبري كه يك مهندس نيوزلندي و بسيار مسن تر از او بود آشنا شد، تنها 19 سال داشت، كه فقط پس از گذشت دو سال از ازدواجشان از يكديگر جدا شدند.
پس از طلاق موبري آواره و سرگردان بود،او طراحي را امتحان كرد، اما موفق نبود، حرفه ي نمايش را آزمود و در يك دوره نمايش موزيكال بي محتوا ظاهر شد. از اينكه مردان حاضر در اين نمايش را بسيار خطرناك يافت، به تئاتر روي آورد و روي صحنه ظاهر شد و در سال 1933 در يك اپراي كوچك آلماني به نام «مهمانخانه ي  اسب سفيد» كه يك كمدي توأم با بد زباني و فحاشي بود، نقش ايفا كرد. اين تئاتر توسط يك كمپاني از هنرپيشه هاي سياح آلماني توليد مي شد و نقش هاي بازيگران جوان آن همگي متعلق به دوران جواني هيتلر بود. اين تجربه براي موبري دوستي و رفاقت هايي به ارمغان آورد كه در سال هاي بعد دسترسي به گروه هاي مخالف حاكميت موجود را كه وي به خاطر سرويس ضد اطلاعات استراليا در آن ها نفوذ پيدا كرده بود، براي او ممكن ساخت. هنگامي كه اين سفر به اتمام رسيد، به منظور گشايش يك قهوه خانه به سبك آلماني كه او به مزاح نام آن را مهمانخانه ي اسب سفيد گذاشت به  Brisbane رفت. مهمانخانه ي او محلي براي گردهمايي و تجمع هنرپيشه هاي آلماني و استراليايي، انديشمندان و مفت خورهاي اهل   Bahem  شد. پس از اينكه ساختمان قهوه خانه فروخته شد، او مبادرت به فروش لوازم آرايشي كرد، اما خيلي زود اين كار را رها كرد.
        او يك افسر اطلاعاتي استراليا را ملاقات كرده بود و طولي نكشيد كه آن ها در دام عشق يكديگر افتادند.آن ها قصد ازدواج داشتند، فقط موبري كاتوليك هنوز حس تقيد و پايبندي به پيمان با شوهر سابقش را داشت.
 بر حسب اتفاق اين افسر اطلاعاتي استراليايي تقريباً زماني كه همسر سابق موبري بر اثر تصادف و حادثه كشته شد، از موضوع مطلع بود.
موبري در خلال روابطش با اين افسر اطلاعاتي، افسرهاي زيادي را در سرويس ضد اطلاعات استراليا ملاقات كرده بود.
آن ها شغلي را در ضد اطلاعات به عنوان كارمند بايگاني به او پيشنهاد كردند، پس از اينكه او خود را در اين مسئوليت تثبيت كرد، ترفيع پيدا كرد و در ميان جامعه ي مهاجر استراليا به منظور جستجو و  يافتن براندازان نظام افرادي كه خائن بودند، مشغول به كار شد.
      موبري در سال 1942 هنگامي كه توسط سرويس ضد اطلاعات استراليا استخدام شد 30 سال داشت، شغلش اين بود كه در تلاشي به منظور نماياندن و آشكار ساختن قفقازي هايي كه در حال جاسوسي براي ژاپني ها بودند با تمام طبقات جامعه ي استراليا و تازه واردين ارتباط برقرار نمايد.
در سال 1942 ژاپني ها ضمن تصرف جزيره پس از جزيره در حال حركت به سمت جنوب به سوي استراليا بودند. سرويس ضد اطلاعات استراليا اغلب يك سري اخباري دريافت مي كرد مبني بر اينكه فرد معيني عقايد مخالف يا ضديت با اهداف مرتبط با تمايلات استراليايي اظهار كرده بود. آن ها مخصوصاً هنگامي كه فردي اظهار همدردي با ژاپني ها مي كرد و تمايل به زندگي تحت قوانين ژاپني را نشان مي داد يا هرگونه اشتياقي در جهت مساعدت به تهاجم ژاپن بروز مي داد، نگران مي شدند.
وظيفه ي موبري اين بود كه عقايد و نيات مخالفين را اظهار كند و براي سياست هاي اعدام و قتل وانمود به همدردي كند.
اگر موبري در دسترس بود فوراً به همراه دستورالعمل هايي به منظور نظارت و كنترل دقيق، صداقت و درجه وفاداري هاي آن فرد نزد او روانه مي شد. او وانمود مي كرد آن فرد را به طور تصادفي ملاقات كرده و سپس وي را به نحوي آماده مي كرد كه محرم نزديك و تفكرات آن فرد مي شد.
       در سال 1942 موبري در قضيه اي مسئوليت كنترل گله داري از كوئينزلند را عهده دار شد. سوانسن گله دار كوئينزلندي آشكارا از همه چيز و همه كس تنفر داشت، موبري در خلال يك سري ملاقات هاي اتفاقي رفيق و همراه او در روز و شب و حتي با او هم بستر شد، او به استدلال و مجادله سوانسن گوش فرا داد كه اظهار مي داشت ژاپني ها مي توانند  سعادت بيشتري براي گله داران استراليايي فراهم كنند، يا اينكه ژاپني ها شرافتمندتر از آن بودند كه فكر حمله به استراليا را داشته باشند ويا مي گفت نازي ها(آلماني ها) واقعاً مردم بدي نبودند فقط نسبت به آن ها سوء تفاهم وجود داشت و يا يهودي ها شايستگي هر آنچه را كه هيتلر در حق آن ها انجام داده بود، داشتند و اينكه فلسفه ي برتري نژاد  Nordic  در نظر نازي ها اساس و پايه داشت. موبري وانمود كرد كه با كينه ي او موافق است.
موبري با تحسين ظاهري او به علت نقطه نظرات انساني اش او را تشويق مي كرد. او مكاتبات مكررش را با بيان اين مطلب كه براي خانواده اش نامه ارسال مي كرد، براي سوانسن توضيح مي داد.
      سوانسن همچنين مظنون بود به فراهم ساختن يك سرويس سوخت گيري مجدد براي زير دريايي هاي ژاپني، كه حوالي سواحل استراليا تردد داشتند. صدها بشكه نفت در مزرعه اش كه مجاور ساحل بود پيدا شده بود. تحليل گران در «كاتبرا» با كنار يكديگر قرار دادن گزارش هاي موبري و اطلاعات ديگر كه احتمالاً با كنترل شنود راديويي ژاپني ها به دست آمده بود، روزي را كه به اعتقاد آن ها سوانسن مشغول سوخت گيري مجدد يك زير دريايي ژاپني بود، استنتاج كردند.
سرويس اطلاعاتي استراليا در يادداشتي كه به ظاهر از جانب خانواده موبري بود به موبري فهماندند كه مزرعه سوانسن مورد حمله قرار مي گيرد، موبري به سوانسن گفت كه مجبور است براي ملاقات يكي از اعضاي خانواده اش كه بيمار است در روز مقرر براي حمله به سيدني برود همانگونه كه انتظار مي رفت افسران ضد جاسوسي استراليايي سوانسن را كه در حال انتقال محموله ي نفت توسط يك قايق كوچك به يك زير دريايي در حال انتظار ژاپني بود را دستگير كردند.
از ديگر فعاليت هاي اطلاعاتي كه موبري دست اندركار آن بود يك پزشك برجسته را گرفتار كرد. پزشك مذكور يك طرفدار گستاخ موسوليني بود و برهمين اساس مظنون به داشتن نيات مخالف بود.
موبري به مدت 6 هفته نقش بيمار او را بازي كرد و دريافت كه او توانايي اجرايي موسوليني را تحسين مي كند  اما هنوز يك استراليايي وفادار است در آن زمان افراد بسياري توانائي هاي اجرايي موسوليني را مي ستودند. مضحك اين بود كه گرچه همه چيز در مورد فاشيسم موسوليني نكوهيده بود و گرچه ايتاليا سقوط كرده بود، ولي او اتوموبيل هاي خيابان را وادار به حركت سر وقت ساخته بود.
 با نزديك شدن به پايان جنگ، موبري براي سرويس اطلاعاتي ژاپن آن قدر شناخته شده بود كه ديگر نمي توانست به كار ادامه دهد. ژاپني ها در حال كاهش عوامل اطلاعاتي خود بودند كه به قصد توقف موبري يا هر فرد ديگري مانند او به استراليا فرستاده بودند. حدود يك سال قبل از آنكه جنگ واقعاً پايان يابد. موبري سرويس اطلاعاتي استراليا را ترك كرد و به  Brisbane جايي كه مديريت آموزشگاه زيبا را داشت، برگشت.
از آنجا كه او در استراليا به خوبي شناخته شده بود. لذا به منظور داشتن يك زندگي نسبتاً آرام ترتيب بازنشستگي خود را داد

 با ما تماس بگيريد

 

نوشته شده در پنجشنبه بیستم مهر ۱۳۹۱ساعت توسط محمد یعقوبی



               
               جلوگيري از وقوع جرايم بستگي به همكاري شما دارد. در همه امور، پيش‏گيري مطمئن‏تر، سهل‏تر و مقدم بر درمان است.


   
هنگام حمل پول نقد يا اسناد با ارزش حتماً از اتومبيل استفاده كرده و از پياده روي بپرهيزيد.

         از به نمايش گذاشتن پول همراه خود اكيدا بپرهيزيد.
    هنگامي كه قصد ترك اتومبيل را داريد كيف دستي خود را درون خودرو نگذاريد.
    هنگام حمل پول نقد يا اسناد با ارزش از خيابان هاي خلوت تردد ننماييد.
    كيف قاپي معمولابا موتورسيكلت هاي تندرو و يك نفر ترك نشين با كلاه انجام مي‏شود بنابراين مواظب اين قبيل موتورسواران باشيد.
    كيف دستي را با دستي كه مجاور ديوار و يا جوي آب است حمل نموده و از حركت در سطح سواره خيابان بپرهيزيد.
    هنگام باز نمودن درب اتومبيل يا صندوق عقب يا تماس تلفني از گذاشتن كيف بر روي زمين خودداري نماييد.

    اگر قصد معامله‏اي را داريد كه لازم است پول نقد حمل كنيد يا اسناد با ارزشي را با كيف خود جابه‏جا كنيد موضوع را با افراد غيرمطمئن بازگو نكنيد.

        در هنگام خروج از بانك از قرار دادن پول در كيسه‏هاي نايلوني جدا خودداري نماييد.
    ممكن است پس از خروج از بانك اتومبيل‏تان توسط سارقين پنچر شده باشد بنابراين ابتدا كيف همراهتان را در داخل اتومبيل قرار داده و درب‏هاي اتومبيل را قفل كنيد و سپس اقدام به پنچرگيري نماييد.
    در رستوران كيف خود را به پشت صندلي آويزان نكنيد.
    بايد هنگام استفاده از تلفن  كيف خود را نزديك بدنتان يا در دستي كه آزاد است نگه داريد و اطمينان حاصل كنيد كه با امنيت كامل و محكم آن را نگه داشته ايد
 
با ما تماس بگيريد
 
نوشته شده در دوشنبه هفدهم مهر ۱۳۹۱ساعت توسط محمد یعقوبی

 

اگر می‌خواهید یک فرمانده شکست بخورد یک کتاب پر از دستورالعمل به او دهید؛

اگر می‌خواهید پیروز شود، یک مقصد به او نشان دهید و دستور دهید که

آن را تسخیر کند .

آگوستوس و چارلز ویلیام هیر

نوشته شده در دوشنبه سوم مهر ۱۳۹۱ساعت توسط محمد یعقوبی
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۰ساعت توسط محمد یعقوبی


جک رشتی لری

یه روز ما همه با هم بودیم،ترک و رشتی و لر و اصفهانی،تا اینکه یه عده رمز دوستی ما رو کشف کردند و قفل دوستی ما رو شکستند…

یک روز یه ترکه…
اسمش ستارخان بود، شاید هم باقرخان.. ؛
خیلی شجاع بود، خیلی نترس.. ؛
یکه و تنها از پس ارتش حکومت مرکزی براومد، جونش رو گذاشت کف دستش و سرباز راه مشروطیت و آزادی شد، فداکاری کرد، برای ایران، برای من و تو، برای اینکه ما تو این مملکت آزاد زندگی کنیم

یه روز یه رشتیه..
اسمش میرزا کوچک خان بود، میرزا کوچک خان جنگلی؛
برای مهار کردن گاو وحشی قدرت مطلق شاه تلاش کرد، برای اینکه کسی تو این مملکت ادعای خدایی نکنه؛
اونقدر جنگید تا جونش رو فدای سرزمینش کرد.

یه روز یه لره…
اسمش کریم خان زند بود، موسس سلسله زندیه؛
ساده زیست، نیک سیرت و عدالت پرور بود و تا ممکن می شد از شدت عمل احتراز می کرد

یه روز یه قزوینی یه…
به نام علامه دهخدا ؛
از لحاظ اخلاقی بسیار منحصر بفرد بود و دیوان پارسی بسیار خوبی برای ما بر جا نهاد

یه روز ما همه با هم بودیم…، ترک و رشتی و لر و اصفهانی
تا اینکه یه عده رمز دوستی ما رو کشف کردند و قفل دوستی ما رو شکستند… ؛
حالا دیگه ما برای هم جوک می سازیم، به همدیگه می خندیم!!!

و اینجوری شادیم
این از فرهنگ ایرانی به دور است. آخه این نسل جدید نسل قابل اطمینان و متفاوتی هستند.
پس با همدیگه بخندیم نه به همدیگه آنقدر این ایمیل را بفرستیم و بخوانیم تا عادت های قجری در خندیدن به هموطن( آنکه در دیده ما جا دارد ) در ما بمیرد و با هم یکی باشیم مثل همیشه،مثل زمان های سختی و مثل زمان های جشن و افتخار


نوشته شده در سه شنبه چهارم بهمن ۱۳۹۰ساعت توسط محمد یعقوبی

 

اينو يكي از دوستان برام فرستاده

طرح جديد مبارزه با بد حجابي

اميدوارم اين يكي ديگه جواب بده . اين ديگه آخرين راهه

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۰ساعت توسط محمد یعقوبی

 

دیشب رفتم استخر , بعد از شنا اومدم لباسامو بپوشم

 دیدم رو موبایلم ۴ تا میس کاله ۶ تا اس ام اس از دوس دخترم :

اس ام اس ۱: عزیزم چرا زنگ میزنم جواب نمیدی؟

اس ام اس ۲: انگار سرت شلوغه جواب اس ام اس هم نمیدی.

اس ام اس ۳: همین الان زنگ میزنی وگرنه من می دونم وتو!

اس ام اس۴: کثافت آشغال معلوم هست کدوم گوری هستی؟

اس ام اس ۵: تقصیر منه که آدم حسابت کردم کچل ایکبیری با اون مامان چاقت .

گمشو برو پیش همون دختر عموی …

اس ام اس۶: راستی اینم میگم که بسوزی . منو دوستت سعید دو ماهه رابطه داریم …. بای

 

( به اسم من تمومش نكنيدا ! فقط نوشتم كه يه لبخند بيارم روي لباتون )

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی ۱۳۹۰ساعت توسط محمد یعقوبی

معلم عصبی دفتر را روی میز کوبید و داد زد : سارا...دخترک خودش را جمع و جور کرد ، سرش را پایین

انداخت و خودش را تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت : بله خانم؟

معلم که از عصبانیت شقیقه هایش می زد ، به چشمهای سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد :

(چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن ؟ ها؟

فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه ی بی انظباطش باهاش صحبت کنم )

دخترک چانه لرزانش را جمع کرد... بغضش را به زحمت قورت داد و آرام گفت :

خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق میدن...  اونوقت میشه مامانم رو بستری

کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد... اونوقت میشه برای خواهرم شیر خشک بخریم که شب تاصبح گریه

نکنه... اونوقت...

اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره که من دفترهای داداشم رو پاک نکنم و توش

بنویسم...

اونوقت قول می دم مشقامو بنویسم...

معلم صندلیش را به سمت تخته چرخاند و گفت : بشین سارا...

و کاسه اشک چشمش روی گونه خالی شد...
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۰ساعت توسط محمد یعقوبی
خواهرم,


اگه به این روز اعتقاد نداری,

گِله ای نیست

همینطوری بگرد !!


نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۰ساعت توسط محمد یعقوبی

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۰ساعت توسط محمد یعقوبی

 

اوضاع و احوال مردان این دوره زمونه

باز هم که دست خالی اومدی خونه مرد

پس کو نونت

 

نوشته شده در یکشنبه بیستم آذر ۱۳۹۰ساعت توسط محمد یعقوبی

 

اینک که من از دنیا می روم، بیست و پنج کشور جز امپراتوری ایران است و در تمامی این کشورها پول ایران رواج دارد و ایرانیان درآن کشورها دارای احترام هستند و مردم آن کشورها نیز در ایران دارای احترامند، جانشین من خشایارشا باید مثل من در حفظ این کشورها کوشا باشد و راه نگهداری این کشورها این است که در امور داخلی آن ها مداخله نکند و مذهب و شعائر آنان را محترم شمرد.
اکنون که من از این دنیا می روم تو دوازده کرور دریک زر در خزانه داری و این زر یکی از ارکان قدرت تو می باشد، زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست بلکه به ثروت نیز هست. البته به خاطر داشته باش تو باید به این حزانه بیفزایی نه این که از آن بکاهی، من نمی گویم که در مواقع ضروری از آن برداشت نکن، زیرا قاعده این زر در خزانه آن است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند، اما در اولین فرصت آن چه برداشتی به خزانه بر گردان .
مادرت آتوسا ( دختر کورش کبیر ) بر گردن من حق دارد پس پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم کن .
ده سال است که من مشغول ساختن انبارهای غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساختن این انبارها را که از سنگ ساخته می شود و به شکل استوانه هست در مصر آموختم و چون انبارها پیوسته تخلیه می شود حشرات در آن به وجود نمی آید و غله در این انبارها چندین سال می ماند بدون این که فاسد شود و تو باید بعد از من به ساختن انبارهای غله ادامه بدهی تا این که همواره آذوغه دو یاسه سال کشور در آن انبارها موجود باشد و هر سال بعد از این که غله جدید بدست آمد از غله موجود در انبارها برای تامین کسری خوار و بار استفاده کن و غله جدید را بعد از این که بوجاری شد به انبار منتقل نما و به این ترتیب تو برای آذوقه در این مملکت دغدغه نخواهی داشت ولو دو یا سه سال پیاپی خشک سالی شود .
هرگز دوستان و ندیمان خود را به کارهای مملکتی نگمار و برای آنها همان مزیت دوست بودن با تو کافیست، چون اگر دوستان و ندیمان خود را به کار های مملکتی بگماری و آنان به مردم ظلم کنند و استفاده نا مشروع نمایند نخواهی توانست آنها را مجازات کنی چون با تو دوست اند و تو ناچاری رعایت دوستی نمایی.
کانالی که من می حواستم بین رود نیل و دریای سرخ به وجود آورم ( کانال سوئز ) به اتمام نرسید و تمام کردن این کانال از نظر بازرگانی و جنگی خیلی اهمیت دارد، تو باید آن کانال را به اتمام رسانی و عوارض عبور کشتی ها از آن کانال نباید آن قدر سنگین باشد که ناخدایان کشتی ها ترجیح بدهند که از آن عبور نکنند .
اکنون من سپاهی به طرف مصر فرستادم تا این که در این قلمرو ، نظم و امنیت برقرار کند، ولی فرصت نکردم سپاهی به طرف یونان بفرستم و تو باید این کار را به انجام برسانی، با یک ارتش قدرتمند به یونان حمله کن و به یونانیان بفهمان که پادشاه ایران قادر است مرتکبین فجایع را تنبیه کند .
توصیه دیگر من به تو این است که هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده، چون هر دوی آنها آفت سلطنت اند و بدون ترحم دروغگو را از خود بران. هرگز عمال دیوان را بر مردم مسلط مکن و برای این که عمال دیوان بر مردم مسلط نشوند، قانون مالیات را وضع کردم که تماس عمال دیوان با مردم را خیلی کم کرده است و اگر این قانون را حفظ نمایی عمال حکومت زیاد با مردم تماس نخواهند داشت .
افسران و سربازان ارتش را راضی نگاه دار و با آنها بدرفتاری نکن، اگر با آنها بد رفتاری نمایی آن ها نخواهند توانست مقابله به مثل کنند ، اما در میدان جنگ تلافی خواهند کرد ولو به قیمت کشته شدن خودشان باشد و تلافی آن ها این طور خواهد بود که دست روی دست می گذارند و تسلیم می شوند تا این که وسیله شکست خوردن تو را فراهم کنند .
امر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنویسند تا این که فهم و عقل آنها بیشتر شود و هر چه فهم و عقل آنها بیشتر شود تو با اطمینان بیشتری حکومت خواهی کرد .
همواره حامی کیش یزدان پرستی باش، اما هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروی نماید و پیوسته و همیشه به خاطر داشته باش که هر کسی باید آزاد باشد تا از هر کیشی که میل دارد پیروی کند .
بعد از این که من زندگی را بدرود گفتم ، بدن من را بشوی و آنگاه کفنی را که من خود فراهم کردم بر من بپیچان و در تابوت سنگی قرار بده و در قبر بگذار ، اما قبرم را مسدود مکن تا هر زمانی که می توانی وارد قبر بشوی و تابوت سنگی من را آنجا ببینی و بفهمی که من پدرت پادشاهی مقتدر بودم و بر بیست و پنج کشور سلطنت می کردم مردم و تو نیز خواهید مرد زیرا که سرنوشت آدمی این است که بمیرد، خواه پادشاه بیست و پنج کشور باشد ، خواه یک خارکن و هیچ کس در این جهان باقی نخواهد ماند، اگر تو هر زمان که فرصت بدست می آوری وارد قبر من بشوی و تابوت مرا ببینی، غرور و خودخواهی بر تو غلبه نخواهد کرد، اما وقتی مرگ خود را نزدیک دیدی، بگو قبر مرا مسدود کنند و وصیت کن که پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا این که بتواند تابوت حاوی جسدت را ببیند.
زنهار، زنهار، هرگز خودت هم مدعی و هم قاضی نشو، اگر از کسی ادعایی داری موافقت کن یک قاضی بی طرف آن ادعا را مورد رسیدگی قرار دهد و رای صادر کند، زیرا کسی که مدعیست اگر قضاوت کند ظلم خواهد کرد.
هرگز از آباد کردن دست برندار زیرا که اگر از آبادکردن دست برداری کشور تو رو به ویرانی خواهد گذاشت، زیرا قائده اینست که وقتی کشوری آباد نمی شود به طرف ویرانی می رود، در آباد کردن ، حفر قنات ، احداث جاده و شهرسازی را در درجه اول قرار بده .
عفو و دوستی را فراموش مکن و بدان بعد از عدالت برجسته ترین صفت پادشاهان عفو است و سخاوت، ولی عفو باید فقط موقعی باشد که کسی نسبت به تو خطایی کرده باشد و اگر به دیگری خطایی کرده باشد و تو عفو کنی ظلم کرده ای زیرا حق دیگری را پایمال نموده ای .
بیش از این چیزی نمی گویم، این اظهارات را با حضور کسانی که غیر از تو اینجا حاضراند کردم تا این که بدانند قبل از مرگ من این توصیه ها را کرده ام و اینک بروید و مرا تنها بگذارید زیرا احساس می کنم مرگم نزدیک شده است

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۰ساعت توسط محمد یعقوبی

 

مشكلات پدر

كادوي روز پدر

گرانی میوه و شرمندگی پدر

روز پدر

nf00108865 2 روز پدر مبارک

 

 

نوشته شده در شنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۰ساعت توسط محمد یعقوبی

sumali..1 عکسی که هیچگاه از خاطر انسانیت محو نخواهد شد

عکسی که هیچگاه از خاطر انسانیت و انسان محو نخواهد شد

سال نود و چهار ( ۱۹۹۴ ) است ، یک کودک سودانی در حال جان دادن بر اثر گرسنگی است

 و لاشخوری که در آن پشت انتظار مرگ یک کودک بسر می برد

تصویر غم انگیز بالا ، قبلا به عنوان یکی از تصاویر برترِ خبری نیم قرن اخیر نیز انتخاب شده بود

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم مهر ۱۳۹۰ساعت توسط محمد یعقوبی
نوشته شده در دوشنبه هجدهم مهر ۱۳۹۰ساعت توسط محمد یعقوبی

در روزگاری که بهانه های بسیار برای گریستن داریم  
 
شرم خندیدن، به  مضحکه هم میهنان مان را بر خود نپسندیم.  کار سختی نیست نشنیدن، نخواندن و نگفتن لطیفه های توهین آمیز...با اراده جمعی این عادت زشت را به ضدارزش تبدیل کنیم.  
یک روز یه ترکه...

اسمش ستارخان بود، شاید هم باقرخان.. ؛

خیلی شجاع بود، خیلی نترس.. ؛

یکه و تنها از پس ارتش حکومت مرکزی براومد، جونش رو گذاشت کف دستش و سرباز راه مشروطیت و آزادی شد، فداکاری کرد، برای ایران، برای من و تو، برای اینکه ما تو این مملکت آزاد زندگی کنیم

 یه روز یه رشتیه...

اسمش میرزا کوچک خان بود، میرزا کوچک خان جنگلی؛

برای مهار کردن گاو وحشی قدرت مطلق شاه تلاش کرد، برای اینکه کسی تو این مملکت ادعای خدایی نکنه؛

اونقدر جنگید تا جونش رو فدای سرزمینش کرد

 یه روز یه لره...

اسمش کریم خان زند بود، موسس سلسله زندیه؛

ساده زیست، نیک سیرت و عدالت پرور بود و تا ممکن می شد از شدت عمل احتراز می کرد

 یه روز یه قزوینی یه...

به نام علامه دهخدا ؛

از لحاظ اخلاقی بسیار منحصر بفرد بود و دیوان پارسی بسیار خوبی برای ما بر جا نهاد

یه روز ما همه با هم بودیم...، ترک و  رشتی و  لر  و  اصفهانی

تا اینکه یه عده رمز دوستی ما رو کشف کردند و قفل دوستی ما رو شکستند... ؛

 حالا دیگه ما برای هم جوک می سازیم، به همدیگه می خندیم!!! و اینجوری شادیم

این از فرهنگ ایرانی به دور است. آخه این نسل جدید نسل قابل اطمینان و متفاوتی هستند

پس با همدیگه بخندیم نه به همدیگه 
به امید روزی که  عادتهاي قجري در خنديدن به هموطن ( آنكه در ديده ما جا دارد ) در ما بميرد و با هم يكي  باشيم مثل هميشه ، مثل زمانهاي سختي و مثل زمانهاي جشن و افتخار

 

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم مهر ۱۳۹۰ساعت توسط محمد یعقوبی

 

تفاوت مدیران در آن سوي دنیا و این سوي دنیا !

آن سوي دنيا: موفقیت مدیر بر اساس پیشرفت مجموعه تحت مدیریتش سنجیده می شود.

این سوي دنیا : موفقیت مدیر سنجیده نمی شود، خود مدیر بودن نشانه موفقیت است.

 

آن سوي دنيا: مدیران بعضی وقت ها استعفا می دهند.

این سوي دنیا : عشق به خدمت مانع از استعفا می شود.

 

آن سوي دنيا:  افراد از مشاغل پایین شروع می کنند و به تدریج ممکن است مدیر شوند.

این سوي دنیا : افراد مادرزادی مدیر هستند و اولین شغلشان دربیست سالگی مدیریت بزرگترین های کشور است.

 

آن سوي دنيا: برای یک پست مدیریت، دنبال مدیر می گردند.

این سوي دنیا : برای یک فرد، دنبال پست مدیریت می گردند و در صورت لزوم این پست ساخته می شود.

 

آن سوي دنيا: یک کارمند ساده ممکن است سه سال بعد مدیر شود.

این سوي دنیا : یک کارمند ساده، سه سال بعد همان کارمند ساده است، در حالیکه مدیرش سه بار عوض شده.

 

آن سوي دنيا: اگر بخواهند از دانش و تجربه کسی حداکثر استفاده را بکنند، او را مشاور مدیریت می کنند.

این سوي دنیا : اگر بخواهند از کسی هیچ استفاده ای نکنند، او را مشاور مدیریت می کنند.

 

آن سوي دنيا: اگر کسی از کار برکنار شود، عذرخواهی می کند و حتی ممکن است محاکمه شود.

این سوي دنیا : اگر کسی از کار برکنار شود، طی مراسم باشکوهی از او تقدیر می شود و پست مدیریت جدید می گیرد.

 

آن سوي دنيا: مدیران به صورت مستقل استخدام و برکنار می شوند، ولی به صورت گروهی و هماهنگ کار می کنند.

این سوي دنیا : مدیران به صورت مستقل و غیرهماهنگ کارمی کنند، ولی به صورت گروهی استخدام و برکنار می شوند.

 

آن سوي دنيا: برای استخدام مدیر، در روزنامه آگهی می دهند و با برخی مصاحبه می کنند.

این سوي دنیا : برای استخدام مدیر، به فرد مورد نظر تلفن می کنند.

 

آن سوي دنيا: زمان پایان کار یک مدیر و شروع کار مدیر بعدی از قبل مشخص است.

این سوي دنیا : مدیران در همان روز حکم مدیریت یا برکناریشان را می گیرند.

 

آن سوي دنيا: همه می دانند درآمد قانونی یک مدیر زیاد است.

این سوي دنیا : مدیران انسان های ساده زیستی هستند که درآمدشان به کسی ربطی ندارد.

 

آن سوي دنيا: برای مدیریت، سابقه کار مفید و لیاقت لازم است.

این سوي دنیا : برای مدیریت، مورد اعتماد بودن کفایت می کند.

 

آن سوي دنيا: مدیر فعال ترین فرد سازمان است با مشغله فراوان.

این سوي دنیا : مدیر کم کارترین فرد سازمان است با مشاغل فراوان

 

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم شهریور ۱۳۹۰ساعت توسط محمد یعقوبی

 

موضوع انشاء: يك لقمه نان حلال 
 
 نان حلال خيلي خيلي خوب است. من نان حلال را خيلي دوست دارم. ما بايد هميشه دنبال نان حلال باشيم. مثل آقا تقي. آقاتقي يك ماست‌بندي دارد. او هميشه پولِ آبِ مغازه را سر وقت مي‌دهد تا آبي كه در شيرها مي‌ريزد و ماست مي‌بندد حلال باشد. آقا تقي مي‌گويد: آدم بايد يك لقمه نان حلال به زن و بچه‌اش بدهد تا فردا كه سرش را گذاشت روي زمين و عمرش تمام شد، پشت سرش بد و بيراه نباشد.

دايي من كارمند يك شركت است. او مي‌گويد: تا مطمئن نشوم كه ارباب رجوع از ته دل راضي شده، از او رشوه نمي‌گيرم. آدم بايد دنبال نان حلال باشد. دايي‌ام مي‌گويد: من ارباب رجوع را مجبور مي‌كنم قسم بخورد كه راضي است و بعد رشوه مي‌گيرم!

 

عموي من يك غذاخوري دارد. عمو هميشه حواسش است كه غذاي خوبي به مردم بدهد. او مي‌گويد: در غذاخوري ما از گوشت حيوانات پير استفاده نمي‌شود و هر چه ذبح مي‌كنيم كره الاغ است كه گوشتش تُرد و تازه است و كبابش خوب در مي‌آيد. او حتماً چك مي‌كند كه كره الاغ‌ها سالم باشند وگرنه آن‌ها را ذبح نمي‌كند. عمويم مي‌گويد: ارزش يك لقمه نان حلال از همه‌ي پول‌هاي دنيا بيشتر است!! آدم بايد حلال و حروم نكند. عمو مي‌گويد: تا پول آدم حلال نباشد، بركت نمي‌كند. پول حرام بي‌بركت است.

من فكر مي‌كنم پدر من پولش حرام است؛ چون هيچ‌وقت بركت ندارد و هميشه وسط برج كم مي‌آورد. تازه يارانه‌ها را خرج مي‌كند و پول آب و برق و گاز را نداريم كه بدهيم. ماه قبل گاز ما را قطع كردند چون پولش را نداده بوديم. ديشب مي‌خواستم به پدرم بگويم: اگر دنبال يك لقمه نان حلال بودي، پول ما بركت مي‌كرد و هميشه پول داشتيم؛ اما جرأت نكردم. اي كاش پدر من هم آدم حلال خوري بود!!!

 

نوشته شده در چهارشنبه دوم شهریور ۱۳۹۰ساعت توسط محمد یعقوبی
نوشته شده در شنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۰ساعت توسط محمد یعقوبی

دستهای من تو را می خوانند
و تو عاشق و تنها در آن دور دست
در جستجوی روح گمشده خویشی
نگاهم در آن لحظه به یاد ماندنی
به نگاهت پیوند خورد
و دل کوچک من
جز شکوه در نگاه پر عظمت تو چیزی ندید
هنوز نمی دانم راز رسیدن به تو در چیست
حس می کنم
فاصله قدرتمند ترین نیروی جاذبه بین من و توست
و انگار پرواز هیچ قاصدکی
مرا به یاد تو نخواهد آورد

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت توسط محمد یعقوبی

فقر ...


ميخواهم بگويم ......

فقر همه جا سر ميكشد .......

فقر ، گرسنگي نيست ، عرياني هم نيست ......

فقر ، چيزي را " نداشتن " است ، ولي ، آن چيز پول نيست ..... طلا و غذا نيست .......

فقر ، همان گرد و خاكي است كه بر كتابهاي فروش نرفتهء يك كتابفروشي مي نشيند ......

فقر ، تيغه هاي برنده ماشين بازيافت است ،‌ كه روزنامه هاي برگشتي را خرد ميكند ......

فقر ، كتيبهء سه هزار ساله اي است كه روي آن يادگاري نوشته اند .....

فقر ، پوست موزي است كه از پنجره يك اتومبيل به خيابان انداخته ميشود .....

فقر ، همه جا سر ميكشد ........


فقر ، شب را " بي غذا " سر كردن نيست ..


فقر ، روز را " بي انديشه" سر كردن است

نوشته شده در یکشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت توسط محمد یعقوبی

پايگاه اينترنتي كميل 

 

خداوندا به وجود تو، قدرت تو و رحم تو ایمان دارم.
 اکنون جمع زیادی از هم نوعان من در کشوری کوچک در مصیبتی بزرگ گرفتار آمده اند.
 تو به احوالشان آگاه و به درمانشان توانایی.
من ناتوان و تو توانای مطلقی. هم نوعانم را دعا می کنم
و سلامت و امید را برایشان از درگاه تو می خواهم.
خداوندا تو را به رحم و بخشندگی ات این تلاطم و آشفتگی را
 آرامش بخش که تو آرام جان و قلبی.

آمین یا رب العالمین

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۰ساعت توسط محمد یعقوبی

کاش به زماني برگردم

                                که تنها غم زندگي ام،

                                                               شکستن نوک مدادم بود.

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم آبان ۱۳۸۹ساعت توسط محمد یعقوبی

به تازگی عرب ها یک نظر سنجی برای  تغییر نام خلیج فارس با نام مجعول خلیج ع ر ب یسبز

و پیشنهاد آن به گوگل راه اندازی کرده اند.

 به لینک زیر بروید ودر این رای گیری شرکت کنید و به خلیج فارسچشمک رای دهید.


http://www.persianorarabiangulf.com


این لینک را به دوستانتون و...هم بدید که برن و در کادر خاکستری رنگ  خلیج فارس رو انتخاب

وسپس روی vote کلیک کنند.

نوشته شده در شنبه بیست و نهم خرداد ۱۳۸۹ساعت توسط محمد یعقوبی

header

نوشته شده در پنجشنبه بیستم خرداد ۱۳۸۹ساعت توسط محمد یعقوبی

 

            حماسه حضور ؛ بزرگداشت حضور 40 میلیونی در انتخابات 22 خرداد 88                         حماسه حضور ؛ بزرگداشت حضور 40 میلیونی در انتخابات 22 خرداد 88

نوشته شده در پنجشنبه بیستم خرداد ۱۳۸۹ساعت توسط محمد یعقوبی

 

حتما یه سری به این سایت بزنید

کارشون حرف نداره

http://www.hijab-poster.blogfa.com

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم خرداد ۱۳۸۹ساعت توسط محمد یعقوبی

 

      گاهی گمان نمیکنی و میشود                           گاهی نمیشود که نمیشود
      گاهی هزار دوره دعا بی استجابت است            گاهی نگفته قرعه بنام تو میشود
      گاهی گدای گدایی و بخت نیست                       گاهی تمام شهر گدای تو میشود...

نوشته شده در سه شنبه یازدهم خرداد ۱۳۸۹ساعت توسط محمد یعقوبی

 

چهره اش چقدر خسته است و نورانی، و صدایش چه پر محبت است و گرم. همو که دامنش پر از ستاره است و دست هایش مملو از عشق. از او گفتن و نوشتن چه سخت است. او که بر بلندای مهربانی و ایثار جای گرفته و بهشت خدا با تمام برکات و ثمراتش در زیر پای اوست. همو که سکوتش سرشار از ترانه لالایی است و شانه هایش مطمئن ترین جا برای ماندن و آرمیدن. او که در غبار سفر عمر، صبورانه می شکند تا زیستن بماند و عشق تجلی یابد

نوشته شده در سه شنبه یازدهم خرداد ۱۳۸۹ساعت توسط محمد یعقوبی

دسته بندی زیبای انسانها از دید دکتر شریعتی!

دسته بندی زیبای انسانها از دید دکتر شریعتی!

 

ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و ...

 

دکتر شریعتی انسان ها را به چهار گروه زیر دسته بندی کرده است

دسته اول 
آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم نیستند
عمده آدم‌ها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آن‌هاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند. 

دسته دوم 
آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم نیستند
مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصیت‌اند و بی‌اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌شان یکی است. 

دسته سوم 
آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم هستند
آدم‌های معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می‌گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم. 

دسته چهارم 
آنانی که وقتی هستند نیستند ، وقتی که نیستند هستند
شگفت‌انگیزترین آدم‌ها در زمان بودنشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما می‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می‌فهمیم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می‌آید که چه حرف‌ها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد این‌ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

نوشته شده در پنجشنبه نهم اردیبهشت ۱۳۸۹ساعت توسط محمد یعقوبی

نوشته شده در سه شنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۸۹ساعت توسط محمد یعقوبی

صف بندی سپاه سید‌الشهداء و یزید تا روز قیامت برپاست


مفتی اعظم: قیام حسین، برعلیه یزید حرام بود! (فیلم)



مفتیان وهابیت كه روزی فتوا به كفر شیعه و روزی تحریم دعا برای پیروزی حزب الله لبنان و... می‌دهند، هر روز با افاضاتشان پرونده درخشان خود را درخشان‌تر و طبل رسوایی خود را شهره آفاق می‌سازند.

اما این بار سخنان مفتی اعظم عربستان عبدالعزیز آل الشیخ یادآور فتوای شریح قاضی است كه با جملات خود امام حسین را محكوم و یزید را مبرای از هر خلاف شرعی دانسته است.

آری صف بندی سپاه سید‌الشهداء و یزید تا روز قیامت برپاست.

كل یوم عاشوراء وكل ارض كربلاء



« دانلود فیلم این سخنان با حجم 2 مگابایت »

مفتی اعظم عربستان شیخ عبد العزیز آل شیخ در برنامه زنده كه از ماهواره المجد عربستان پخش می شد در پاسخ خانمی در رابطه با یزید و قیام امام حسین علیه السلام این چنین پاسخ داد:



زمان پرداختن به این امور گذشته و زمان آن سپری شده است . آنها گروهى بودند كه درگذشتند، هر كار نیك و بدی كردند براى خود كردند و شما هم هر چه كردید براى خود خواهید كرد و مسئول كار آنها نخواهید بود.



بیعت یزید بن معاویه، بیعتی شرعی است كه در زمان پدرش معاویه از مردم گرفته شد و مردم هم بیعت كرده و به این بیعت گردن نهادند. امّا هنگامی‌ كه معاویه از دنیا رفت حسن و حسین بن علی و ابن زبیر از بیعت با او خودداری كردند.



حسین و ابن زبیر در تصمیمشان مبنی بر بیعت نكردن به خطا رفتند. چون بیعت با یزید بیعتی شرعی بود و این بیعت در زمان زندگی پدرش معاویه و در مقابل چشم مردم گرفته شده بود. ولی خداوند در آنچه مقدر می فرماید حكیم و علیم است، آن امت‌ها هم بنا به تقدیر خداوند در گذشتند و از دنیا رفتند.



شما را به خدا قسم! من دوست ندارم این مطالب را از من نقل كنید. این‌ها مسائلی است كه گذشته است. تاریخ هم در باره این مطالب به شكل‌های مختلف حكایت نموده است. ولی به هر شكل این‌ قضایا گذشته و تمام شده ... یزید و حسین بیش از هزار و اندی سال است كه از دنیا رفته‌اند ...



ولی به عقیده من بیعت یزید بن معاویه بیعتی شرعی بوده! و حسین را نصیحت كرد‌ند كه از مدینه به طرف عراق نرود، او را نصیحت كردند كه بیعت كند ولی او نپذیرفت. ابن عباس و ابن عمر و فرزدق و بسیاری از صحابه او را از رفتن به عراق بر حذر داشته و به او گقتند كه: رفتن به عراق به مصلحت او نیست. ولی حسین این نصیحت‌ها را نپذیرفت... و خدا هم هر ‌آن‌چه مقدر فرموده بود انجام شدو...



ولی با این وجود ما برای حسین از خداوند درخواست رضایت كرده و برای او عفو و بخشش را خواستاریم. و مقدرات الهی حكمت‌هایی دارد كه ما از آن آگاه نیستیم ...



اصلاً فائده نقل این مطالب چیست؟ حسین هر اشتباهی كرده برای خود كرده...



عقیده اهل سنت و جماعت این است كه واجب است تا به فرامین كسی كه مورد بیعت قرار گرفته و مردم حول محور او جمع شده‌اند گوش فرا داده شده و از او پیروی گردد!!! و قیام و سركشی علیه او نیز حرام می‌باشد. و از همین‌رو خروج و قیام حسین علیه یزید حرام بود...



ما می‌گوییم: حسین در قیامش علیه یزید اشتباه كرد و برای او بهتر بود كه این كار را نمی‌كرد. و باقی ماندن در مدینه و بر آن‌چه مردم بر آن اجتماع كرده بودند بهتر و سزاوار‌تر بود. و هر چه به او گفته شد كه عراق طرفدار و همراه تو نیست گوش نداد و توجهی ننمود...



و حقیقت این است كه مردم عراق و شام و مصر و حجاز و یمن با یزید بن معاویه در زمان زندگی و حیات پدرش بیعت كرده و امامت و رهبری وی را پذیرفته بودند، به همین جهت هم قیام علیه او و تجاوز به حریم خلافت او جایز نبود. این تمام مطلب است بیش از این هم سخنی نمی گوئیم و معتقد به بیش از این هم نیستیم.



متن عربی:

یا اختی هذه امور مضت و تاریخ مضی تلك امة قد خلت لها ما كسبت و لكم ما كسبتم و لا تسئلون عما كانوا یعملون.

بیعة یزید بن معاویه بیعه شرعیة أخذها أبوه له فی حیاته فبایعه الناس و قبلوا بیعته و لما توفی امتنع الحسن و الحسین بن علی و ابن الزیبیر عن المبایعه.

و امتناع الحسین وابن الزبیر عن المبایعه كانوا بذلك رضی الله عنهما غیر مصیبین. لأن بیعة یزید بیعة شرعیة و بیعة اُخذت له فی حیاة أبیه و أعطاهم نصب عینهم. ولكن الله حكیم علیم فیما قضی وقدّر. تلك أمة مضت.

والله إنی ما أحب أن تكتب عنّی هذه المسأله. هذه المسائل مضی و التواریخ كلها تحكی القضیه بأسالیب مختلفة. فمن التواریخ من یقول: ... هذه المسائل مضت. مضی یزید و مضی الحسین ولهم أكثر من ألف و... سنة مضت...

لكن اعتقد أن یزید بن معاویة: بیعته، بیعة شرعیة؛ و أن الحسین رضی الله عنه و أرضاه نصح أن لا یخرج الی العراق و لا یقبل من دعاه الی البیعة. حذّره ابن عباس و ابن عمر والفرزدق. و كبیر من الصحابة حذّروه من الخروج الی العراق. أن الخروج لا یؤدّی لمصلحة. لكن رضی الله و أرضاه ما قبل... والله قدّر ما قدّر وقضی ما قضی و اذا نفذ القضاء ل..

لكننا نترضی الحسین و نسئل العفو عن الجمیع ولله فیما قضی وقدّر حكمة لا نعلمها...

ما الفائدة من هذا المطلب؟ الحسین أخطأ ما أخطأ...

اهل السنة والجماعة عقیدتهم وجوب الانقیاد لمن بویع وإن من بویع و اجتمعت الكلمة علیه وجب علی الجمیع السمع و الطاعة له. وحرم الخروج علیه. حرم الخروج للحسین رضی الله عنه و أرضاه...

نقول: الحسین رضی الله عنه وأرضاه فی خروجه كان الأمر خلافا مع عقیدته و كان عدم الخروج أولی. والبقاء هو الأولی والدخول فیما دخل الناس هو أولی. لكنه كره عما قیل إن العراق كله معك...

أن العراق والشام و مصر والحجاز ویمن قد أعطو البیعة لیزید بن معاویه فی حیاة أبیه وأصبح إماماً معترفاً به لا یجوز الخروج علیه ولا التعدّی علی خلیفته. هذا هو الأمر ولكن لا نقول بأشدّ.

والحقیقة أن العراق والشام و مصر والحجاز ویمن قد أعطو البیعة لیزید بن معاویه فی حیاة أبیه وأصبح إماماً معترفاً به لا یجوز الخروج علیه ولا التعدّی علی خلیفته. هذا هو الأمر ولكن لا نقول بأشدّ.

منبع | نویسنده : پایگاه کمیل به نقل از وب سایت رهبران شیعه

نوشته شده در سه شنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۸۹ساعت توسط محمد یعقوبی
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۸۹ساعت توسط محمد یعقوبی

 

پا رکاب  حضرت صاحب الزمان و ولیش می مانیم تا مردم سالیان بعد با فریاد بلند نگویند :  

ما اهل ایران نیستیم مهدی تنها بماند...

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۸۹ساعت توسط محمد یعقوبی

بسم الله الرحمن الرحیم
به نظامیان صهیونیست  که از جنگ غزه بازگشته‌اند تی‌شرت‌هایی داده شده که روی آن تصویر کشته‌شدن مادران فلسطینی به همراه فرزندانش به تمسخر گرفته شده است.

برخی از این تصاویر مربوط به نوزادان کشته‌شده فلسطینی است. این پیراهن‌ها در حالی در ارتش رژیم اشغالگر توزیع شده که هفته گذشته مطلبی درباره اقدام نظامیان صهیونیست  در کشتن چند غیرنظامی فلسطینی از زبان خود آنها منتشر شد.
در یکی از این تصاویر یک زن فلسطینی باردار مشاهده می‌شود که زیر آن نوشته شده است:
"می توان با یک گلوله دو نفر را کشت".
تولید پیراهن‌های حاوی عکس همراه با نوشته در فرهنگ صهیونیستی  رایج است اما انتشار چنین تصاویری
بار دیگر سوالاتی جدی درباره اقدامات نظامیان رژیم صهیونیستی در عملیات نظامی مطرح می کند.

به گفته جامعه شناسان صهیونیست  مساله این پیراهن‌ها فقط مربوط به طراحی لباس نیست بلکه نشان دهنده فرهنگ اسراییل است و پوشیدن این پیراهن‌ها سبب نهادینه‌شدن پیامهای روی آنها در بطن جامعه می‌شود و باتوجه به رویه غیرانسانی جلوه دادن فلسطینی‌ها از طریق این تصاویر منقوش روی لباسها ، کشتن فلسطینی‌ها در نزد صهیونیستها آسانتر می‌شود.
"ایمن محی‌الدین"، خبرنگار شبکه الجزیره در ادامه گزارش خود افزود: نیروهای امنیتی رژیم صهیونیستی به گروه خبری الجزیره اجازه نداد از محل تولید این پیراهن‌ها دیدن کند.
به هر حال ، تاثیر این پدیده اجتماعی آن بوده که در سالهای اخیر در جامعه فلسطین اشغالی  استفاده شدید از نیروی قهری مقبول‌تر شده است. به گفته جامعه شناسان این روند از نظر اجتماعی خطرناک است.

نوشته شده در سه شنبه هجدهم اسفند ۱۳۸۸ساعت توسط محمد یعقوبی

بسم الله الرحمن الرحیم
به نظامیان صهیونیست  که از جنگ غزه بازگشته‌اند تی‌شرت‌هایی داده شده که روی آن تصویر کشته‌شدن مادران فلسطینی به همراه فرزندانش به تمسخر گرفته شده است.

برخی از این تصاویر مربوط به نوزادان کشته‌شده فلسطینی است. این پیراهن‌ها در حالی در ارتش رژیم اشغالگر توزیع شده که هفته گذشته مطلبی درباره اقدام نظامیان صهیونیست  در کشتن چند غیرنظامی فلسطینی از زبان خود آنها منتشر شد.
در یکی از این تصاویر یک زن فلسطینی باردار مشاهده می‌شود که زیر آن نوشته شده است:
"می توان با یک گلوله دو نفر را کشت".
تولید پیراهن‌های حاوی عکس همراه با نوشته در فرهنگ صهیونیستی  رایج است اما انتشار چنین تصاویری
بار دیگر سوالاتی جدی درباره اقدامات نظامیان رژیم صهیونیستی در عملیات نظامی مطرح می کند.

به گفته جامعه شناسان صهیونیست  مساله این پیراهن‌ها فقط مربوط به طراحی لباس نیست بلکه نشان دهنده فرهنگ اسراییل است و پوشیدن این پیراهن‌ها سبب نهادینه‌شدن پیامهای روی آنها در بطن جامعه می‌شود و باتوجه به رویه غیرانسانی جلوه دادن فلسطینی‌ها از طریق این تصاویر منقوش روی لباسها ، کشتن فلسطینی‌ها در نزد صهیونیستها آسانتر می‌شود.
"ایمن محی‌الدین"، خبرنگار شبکه الجزیره در ادامه گزارش خود افزود: نیروهای امنیتی رژیم صهیونیستی به گروه خبری الجزیره اجازه نداد از محل تولید این پیراهن‌ها دیدن کند.
به هر حال ، تاثیر این پدیده اجتماعی آن بوده که در سالهای اخیر در جامعه فلسطین اشغالی  استفاده شدید از نیروی قهری مقبول‌تر شده است. به گفته جامعه شناسان این روند از نظر اجتماعی خطرناک است.

نوشته شده در سه شنبه هجدهم اسفند ۱۳۸۸ساعت توسط محمد یعقوبی

متن زير تقريبا سرگذشت اکثر کسانيست که قدر عزيزترين چيز زندگيشون را نميدونند و شايد سرگذشت تک تک ما :

وقتی که تو 1 ساله بودی، اون (مادر) بهت غذا میداد و تو رو می شست و به اصطلاح تر و خشک می کرد تو هم با گریه کردن و اذيت کردن در تمام شب از اون تشکر می کردی

وقتی که تو 2 ساله بودی، اون، بهت یاد داد تا چه جوری راه بری تو هم این طوری ازش تشکر می کردی که ، وقتی صدات می زد ، محل نميگذاشتي و فرار می کردی

وقتی که 3 ساله بودی، اون ، با عشق تمام غذایت را آماده می کرد تو هم با ریختن ظرف غذا ،کف اتاق ، ازش تشکر می کردی

وقتی 4 ساله بودی، اون برات مداد رنگی خرید تو هم، با رنگ کردن میز و ديوار ازش تشکر می کردی تا نشون بدي چقدر هنرمندي !

وقتی که 5 ساله بودی، اون لباس شیک به تنت کرد تا به تعطیلات بری تو هم، با انداختن خودت تو گِل، ازش تشکر کردی

وقتی که 6 ساله بودی، اون، تو رو تا مدرسه ات همراهی می کرد تو هم ، با فریاد زدنِ : من نمی خوام برم!، ازش تشکر کردی

وقتی که 7 ساله بودی، اون، برات وسائل بازی خرید تو هم، با پرت کردن توپ به پنجره همسایه کناری، ازش تشکر کردی

وقتی که 8 ساله بودی، اون، برات بستنی ميخرید تو هم، با چکوندن (بستنی) به تمام لباست، ازش تشکر ميکردی

وقتی که 9 ساله بودی، اون ، هزینه کلاس هاي اضافي تو رو پرداخت تو هم، بدون زحمت دادن به خودت برای یاد گیری ازش تشکر کردی و بجاش فقط فکر مسخره بازي بودي

وقتی که 10 ساله بودی، اون، تمام روز رو معطل تو بود و رانندگی کرد تا تو رو از تمرین فوتبال به کلاس تقويتي و از اونجا به جشن تولد دوستانت ببره تو هم ، با بیرون پریدن از ماشین، بدون اینکه پشت سرت رو هم نگاه کنی ازش تشکر کردی

وقتی که 11 ساله بودی اون تو و دوستت رو برای دیدن فیلم به سینما برد تو هم ازش خواستی که در یه ردیف دیگه بشینه و بگذاره که راحت باشين و اينجوري ازش تشکر کردی و زحمت کشيده !

وقتی که 12 ساله بودی، اون تو رو از تماشای بعضی برنامه های تلویزیون و ماهواره بر حذر داشت تو هم، صبر کردی تا از خونه بیرون بره و کار خودت را بکني و و اينجوري ازش تشکر کردی

وقتی که 13 ساله بودی، اون بهت پیشنهاد داد که موهاتو اصلاح کنی تو هم، ايجوري ازش تشکر کردی : تو سلیقه ای نداری ، من هر جور راحتم زندگي ميکنم ، قيافم مثل اين بچه بسيجي ها باشه خوبه !

وقتی که 14 ساله بودی، اون، هزینه اردو یک ماهه تابستانه تو رو پرداخت کرد تو هم،ازش تشکر کردی ، با فراموش کردن زدن يک تلفن يا نوشتن یک نامه ساده

وقتی که 15 ساله بودی، اون از سرِ کار برمی گشت و می خواست که تو رو در آغوش بگیره و ابراز محبت کنه
تو هم با قفل کردن درب اتاقت! نمی ذاشتی که وارد اتاقت بشه و اينجوري ازش تشکر کردی که خستگيش کاملا در بره

وقتی که 16 ساله بودی، اون بهت یاد داد که چطوری ماشینش رو برونی و به تو رانندگی یاد داد تو هم هر وقت که می تونستی ماشین رو بر می داشتی و می رفتی و بعضي وقتها هم خوردش ميکردي

وقتی که 17 ساله بودی، وقتیکه اون منتظر یه تماس مهم بود تمام شب رو با تلفن صحبت کردی و، اینطوری ازش تشکر کردی

وقتی که 18 ساله بودی، اون ، در جشن فارغ التحصیلی دبیرستانت، از خوشحالی گریه می کرد تو هم ، بخاطر اين همه زحمتي که برات کشيده بود تا تموم شدن جشن، پیش مادرت نیومدی

وقتی که 19 ساله بودی، اون، شهریه دانشگاهت رو پرداخت، همچنین، تو رو تا دانشگاه رسوند و وسائلت رو هم حمل کرد تو هم با گفتن يه خداحافظِ خشک و خالی ، بیرون خوابگاه ازش جدا شدي ، به خاطر اینکه نمی خواستی بهت بگن بچه مامانی و اون هموم جا خشکش زد

وقتی که 20 ساله بودی، اون، ازت پرسید که، آیا شخص خاصی(به عنوان همسر) مد نظرت هست؟ تو هم ، ازش تشکر کردی با گفتنِ: به تو ربطی نداره من خودم واسه زندگيم بلدم تصميم بگيرم

وقتی که 21 ساله بودی، اون، بهت پیشنهاد يک خط مشی برای آینده ات داد تو هم، با گفتن این جمله ازش تشکر کردی : من نمی خوام مثل تو باشم ، فکراي تو قديمي است و دنيا عوض شده

وقتی که 22 ساله بودی، اون تو رو، در جشن فارغ التحصیلی دانشگاهت در آغوش گرفت تو هم ازش پرسیدی هزینه سفر به اروپا را برام تهیه ميکنی

وقتی که 23 ساله بودی، اون، برای اولین آپارتمانت ، بجاي کاد يه عالمه اثاثیه داد تو هم پیش دوستات بهش گفتي : اون اثاثیه ها چقدر زشت هستن

وقتی که 24 ساله بودی، اون دارایی های تو رو دید و در مورد اینکه ، در آینده می خوای با اون ها چی کار کنی، ازت سئوال کرد تو هم چون ديگه هيکلت بزرگتر از اون شده بود با دریدگی و صدایی (که ناشی از خشم بود) فریاد زدی : مــادررر ، لطفاً ، با من کل کل نکنيد اعصاب ندارم

وقتی که 25 ساله بودی، اون، کمکت کرد تا هزینه های عروسی رو پرداخت کنی، و در حالی که گریه می کرد بهت گفت که: دلم خیلی برات تنگ می شه تو هم بجاش یه جای دور رو برای زندگیت انتخاب کردی که مادرت مزاحم نباشه

وقتی که 30 ساله بودی، اون، از طریق شخص دیگه ای فهمید که تو بچه دار شدی و به تو زنگ زد تو هم با گفتن این جمله ،ازش تشکر کردی، "همه چیز دیگه تغییر کرده" و چون خانومت ميخواست بره پارک فوري قطع کردي

وقتی که 40 ساله بودی، اون، بهت زنگ زد تا سالگرد وفات پدرت رو یادآوری کنه تو هم با گفتن"من الان خیلی گرفتارم" ازش تشکرکردی و بهش تسليت گفتي

وقتی که 50 ساله بودی، اون، ديگه خيلي پير بود و مریض شد و به مراقبت و کمک تو احتیاج داشت تو هم با سخنرانی کردن در مورد اینکه والدین، سربار فرزندانشون می شن، ازش تشکر کردی

و سپس، یک روز بهت ميگن مادرت در تنهائي مرده و چند روز بعد جنازه بو گرفته اون را همسايه ها پيدا کردن و تو ............ و تو راحت ميشي ، اما تمام کارهایی که تو (در حق مادرت) انجام ندادی، مثل تندر بر قلبت فرود میاد چون ديگه کسي نيست که فقط بخاطر خودت نه بخاطر چيزهاي ديگه ، تو رو از صميم قلب دوست داشته باشه

اگه مادرت،هنوز زنده هست، فراموش نکن که بیشتر از همیشه بهش محبت کنی ... و، اگه زنده نیست، محبت های بی دریغش رو فراموش نکن و به راحتی از اونها نگذر و از خدا بخواه که اونها را بيامرزه

همیشه به یاد داشته باش که به مادرت محبت کنی و اونو دوست داشته باشی، چون در طول عمرت فقط یک مادر داری ولي هزاران دوست ، هزاران فرصت تفريح ، هزاران ساعت وقت براي کارهاي ديگه و .........

امروز وقتي مادرم را ديدم رويش را ميبوسم و بهش ميگم ماماني دوستت دارم و به دوستانم هم ميگم که من از ته قلبم مامانم را دوست دارم

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۸۸ساعت توسط محمد یعقوبی

 

بعد از پستی که چند روز پیش در زمینه مقر اصلی شرکت گوگل گذاشتم و با توجه به استقبالی که از این پست بعمل آمد، نیت کردم که فضاهای اداری شرکتهای بزرگ رو به نمایش در بیارم. البته پست قبلی رو بدلیل اینکه یه حسی رو در من ایجاد کرد که میشه به جرات گفت در ۹۹ درصد شرکتهای ایرانی نمیتونی همچین حسی پیدا کنی به نمایش در آوردم، اما از این به بعد این گونه پستها رو از این جهت میزارم که شاید کارفرمایان عزیز این پستها رو ببینین و از اون مهمتر نظرات شما عزیزان رو ببینن و متوجه اهمیت این قضیه بشن و شاید ۱ شرکت پیدا بشه که سعی کنه در این چهارچوب حرکت کنه، و این واقعا یک حرکت بزرگ خواهد بود:

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۸۸ساعت توسط محمد یعقوبی

بعد از پستی که چند روز قبل و با نام ” نماهایی از فضای کاری و اداری شرکت گوگل ” منتشر کردم و با توجه به اینکه این پست برای شما عزیزان جالب بود و باعث شد بعضی ها انگیزه بیشتری پیدا کنند تا بتونند روزی در شرکت گوگل کار کنند و بعضی ها هم افسوس بخورند، اما باعث شد تا بیشتر بگردم و اطلاعات بیشتری راجع به عکسها پیدا کنم. عکسهای پست قبلی و عکسهایی که امروز برای شما با اشتراک میگذارم از مقر اصلی شرکت گوگل در شهر کالیفورنیا هستند و نام مستعار آن GooglePlex میباشد. تقریبا از بزرگی و امکانات، به مانند یک کمپ بزرگی تفریحی میماند همانطوری که در اولین عکس نقشه آنرا میتوانید مشاهده نمایید :

در گوگل
تمام غذاها و امکانات ورزشی، پزشکی، مهد کودک، و غیره کارمندان گوگل کاملا مجانی است.
گوگل به کارمندانش اجازه داده تا ۲۰ درصد از وقت کاری روزانه شان – و یا یک روز کامل در هفته – را به پروژه ها و کارهای مورد علاقه خودشان، که ربطی به شغل شان ندارد، اختصاص بدهند تا فکرشان باز و رابطه شان با دنیای غیر کامپبوتری بیشتر شود.
بهنگام حاملگی هم تا ۷۵ درصد حقوق را به خانم ها می پردازند. بطور کلی کار کردن در گوگل بیشتر شبیه زندگی غیر رسمی در محیط دانشگاه و خوابگاه‌های دانشجویی است.
مهندسین گوگل اجازه دارند در هنگام کار هرگاه دوست دارند کمی چرت بزنند تا مغزشان فرصت بیشتری برای مرور و تفکر داشته باشد.
بهنگام استخدام، یک بروشور ارائه می شود بنام “How to Care for Your Big, Wonderful High-Performance Brain.” (چگونه از مغز بزرگ و فعال تان مواظبت کنید).
به هنگام نهار تمامی کارمندان گوگل کنار یکدیگر می نشینند و تجربه ها و پروژه هایشان را با هم در میان می گذارند. این باعث می شود که همه از پروژه های آینده گوگل با خبر می شوند و کمتر کسی است که بی خبر از تجارب و پروژه های دیگران باشد. جالب اینکه سرگی برین (یکی از دو بنیانگزار گوگل) گیاهخوار است.
مجتمع اصلی گوگل در Mountain View پنج کافه تریای اصلی دارد و قرار است که ۱۴ کافه دیگر هم ایجاد شوند. نهار در تمام آنها و صبحانه و شام در بعضی کافه ها مجانی سرو می شود. این کافه ها روزانه در حدود ۱۵۰۰-۲۳۰۰ صبحانه و نهار و شبها ۶۰۰-۸۰۰ شام مجانی سرو می کنند و ۸۵ درصد کارمندان گوگل در انها حضور می یابند و معمولا هم حدود ۱۲۵درصد غذا تهیه می شود ( یعنی ۲۵ درصد غذای اضافه برای ویزیتورها و میهمانها).

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۸۸ساعت توسط محمد یعقوبی

شاید به جرات بتوان گفت آرزوی اکثر افرادی که در دنیای آی تی فعالیت و کار میکند اشتغال در یکی از شرکتهای بزرگ و بین المللی مانند گوگل، یاهو و . . . باشد، یا بقول معروف خواستگاه آی تی من ها باشد. جدا از بزرگ بودن این شرکتها و پرداختهای بسیار خوب، محیط کاری واقعا عالی و بی نظیر و توجهی که به کارمندان خود میکنند هم جالب توجه و در نوع خود بی نظیر است، مخصوصا برای ما ایرانی ها که اصلا عادت نداریم در شرکتهایی که کار میکنیم این همه توجه و مهم بودن را تجربه کرده باشیم. با نگاهی به عکسهای زیر که از مقر اصلی شرکت گوگل میباشد و با دیدن وسایل و امکاناتی که برای کارمندان خود تهیه کرده است به این موضوع پی میبریم که کارمندان راضی و خوشحال باعث پیشرفت و سودآوری شرکت خود میشوند. البته قبول دارم که اگر این امکانات در یکی از شرکتهای ایرانی باشد آن شرکت سر یک ماه نکشیده ورشکست میشود و این مسئله هم به “جنبه پایین” ما بر میگردد و رسیدن به این مرحله نیاز به بستر سازی و فرهنگ سازی دارد اما واقعا جای افسوس وجود دارد که ما از وجود همچین شرکتهایی بی بهره هستیم.

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۸۸ساعت توسط محمد یعقوبی
 
کسانی که می‏گویند "من نباید این راز را فاش کنم اما فقط به تو می‏گویم" دقیقا راز شما را نیز به همین صورت برای دیگران بازگو می‏نمایند...
نوشته شده در شنبه دوازدهم دی ۱۳۸۸ساعت توسط محمد یعقوبی
به كسی عشق بورز كه لایق عشق باشد نه تشنه عشق.چون تشنه روزی سیراب می‌شود.
 
هوگو
نوشته شده در شنبه دوازدهم دی ۱۳۸۸ساعت توسط محمد یعقوبی

 

از فتنه اي كه جامه ي سبزش بدر شده     

                                                    هر شير پاك خورده اي اكنون خبر شده

سنگين ترين شكست زمان شد نصيبشان    

                                                       اين دست ايزد است ، دمي جلوه گر شده

اين نقشه ي يكي دو نفر كه نبود و نيست       

                                                      ريشه كجاست ، فتنه چنين مستمر شده؟

آخر مگر كه فتنه ی سبز از فلک رسید؟    

                                                  اين چشم خصم ، از چه رهي ديده ور شده؟

پندار من به گوش دلم بانگ ميزند            

                                            شايد ز بردن دو سه نامي حذر شده

گوساله اي كه سامريان حلقه اش زدند      

                                                   اينجا ميان جلد زمان مستتر شده

صحبت ز همصدايي و وحدت مياورند        

                                               حالا كه تيغ نقشه ي شان  بي ثمر شده

حاجت نبود اينكه رياست شود نصيب             

                                                 اينها بهانه بود ،که حس خطر شده

دشمن نشان نمود و منافق نشانه رفت           

                                                بر قلب سيدي كه دگر خون جگر شده

يك گله گرگ به قصد ولا حمله ور شدند            

                                                   حالا ندايشان همه اين المفر شده

پنهان نبود بر كسي آن جاده نفاق                

                                             اكنون عيان بديده  ره خير و شر شده

بيچاره خصم غرقه به روياي ناز بود        

                                             يك تن نبود نعره برآرد سحر شده

 خوابش بخير ، مگر نه كه ما شيعه زاده ايم       

                                                         تا آخرين نفس ، به پاي علي ايستاده ايم

 مولا بيا كه جان به لب عاشقان رسيد             

                                                   سيد علي به راه شما ، دیده تر شده

مولا بيا كه خسته از اين داغ غربتيم               

                                                جانا بگو كه موسم ختم سفر شده

اين نامه اي كه از سر سوز و گلايه هاست    

                                                       بحر طويل بوده ، كمي مختصر شده

ما مردمان كوفه نبوديم و نيستيم             

                                             اين سينه ها براي تو مولا سپر شده

بازآ دگر پناه دل خسته ، العجل               

                                        حالا كه پاي ثانيه ها خسته تر شده

بوي قلم گرفته دگر دست رخصتي           

                                            كز هجر تو هزار ،قافیه اش پر شرر شده

 

يك صفحه پر ز واژه براي تو چيده ام          داغ فراق تو به دل و جان خريده ام

یا علی

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آذر ۱۳۸۸ساعت توسط محمد یعقوبی

 
 آذر -  دستگیری ‌لیدر اغتشاشات 16 آذر ‌در حال فرار با لباس‌زنانه+عکس
 

 

یکی از اعضای طیف افراطی علامه تحکیم وحدت که در مراسم امروز مخالفین، سخنان افراطی و هنجارشکنی را بیان کرده بود، در حالی که با لباس زنانه قصد فرار از دانشگاه امیر کبیر را داشت، از سوی مامورین انتظامی دستگیر شد.

به گزارش شبکه ایران، "مجید توکلی" در حالی از سوی مقامات انتظامی بازداشت شده است که پس از سخنرانی تند خود در مراسم امروز، مانتو به تن کرده بود و با به سرکردن مقنعه و چادر و در دست داشتن کیف زنانه قصد فرار از دانشگاه را داشت.

توکلی که سابقه فعالیت در نشریات موهن به مقدسات در دانشگاه امیرکبیر را نیز در کارنامه دارد، پیش از این نیز به دلیل اهانت به مقدسات به زندان محکوم شده بود.

وی امروز هم در دانشگاه امیرکبیر در سخنرانی خود به مقدسات دینی و سران نظام توهین کرده بود.

گفتنی است این عضو افراطی شاخه علامه در جریان اهانت تندروها به دکتراحمدی نژاد در آذرماه سال 85در دانشگاه امیرکبیر نیز نقش محوری داشته است.

 

 

***********************

کارتون به کجا رسیده...

اخوی حرف میزنی مرد و مردونه پای حرفت وایسا ..

هر چند مرد بین شما ها پیدا نمیشه....

 

سایه ی حضرت آقا همواره مستدام باد

یا علی

نوشته شده در شنبه بیست و یکم آذر ۱۳۸۸ساعت توسط محمد یعقوبی

نوشته شده در شنبه بیست و یکم آذر ۱۳۸۸ساعت توسط محمد یعقوبی

"سرور مفت نمی بینه وگرنه بلاگر ماهریه"
این ضرب المثل درمواقعی بکارمی رود که نیروی انتظامی به یک دانشجویی، جوانی، دست به قلمی یا کسی تو این مایه ها گیرداده و می خواد یه جورایی حالشو بگیره!


"سوسکه داشت از کیبرد بالا می رفت، مادرش گفت قربون استعداد ویرچوالت برم"
این ضرب المثل درمورد خانم هایی بکارمی رود که عکس بچه شان را دربلاگشان می گذارند و یک پست درمیان قربان صدقه شان می روند.

"کافی نت گیرش نمیاد چت کنه، میگه بلاگم فیلترشده"
این ضرب المثل درمورد روشنفکران خالی بند تازه به دوران رسیده صدق می کند.

"با یه پینگ گرمیش می کنه با یه فیلتر سردیش"

این ضرب المثل درمورد بلاگرهای نازک نارنجی به کار می رود.

"لینک و پینگت بجا، دات کام دومِین یکی هفت صنار"
این ضرب المثل فروشندگان دومین وهاست سرویس برای جلوگیری ازتوقع بیجای دوستان به کارمی برند.

"دفترمنطقه پستی راهش نمیدادن، سراغ ای میلشو می گرفت"
این ضرب المثل درمورد کاندیداهای اصلاح طلب رد صلاحیت شده مصداق دارد.

"کارت اینترنت مفت گیرش بیاد لپ تاپشو می سوزونه"
این ضرب المثل بدون شرح است.

"رم لپ تاپ پیشکش را نمی شمارند"
این ضرب المثل نسخه دیجیتالی "مفت باشه کوفت باشه" به شمار می رود.

"کامنت و لینک هفت دست، پست و آپ هیچی"
این ضرب المثل درمورد بلاگرهاییست که سال تا سال آپ نمی کنند.

"شیپیش تو بلاگش کامنت می ذاره"
کنایه از وبلاگ های بی مخاطب

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۸۸ساعت توسط محمد یعقوبی

 

1 - برخي مردان عادت دارند كه ريش بگذارند.
2 - برخي مردان تنها از سر كنجاوي كه با ريش چهره شان چه تغييري ميكند و يا آيا مدل خاصي از ريش به آنها مي آيد و يا نه اقدام به گذاشتن ريش ميكنند.

3 - تعدادي از مردان بخاطر آنكه پس از اصلاح صورتشان جوش ميزند و پوست صورتشان به اصلاح مداوم حساس ميباشد ترجيح ميدهند ريش بگذارند.

4 - برخي از مردان نيز به لحاظ كمبود وقت و آنكه لازم نباشد هر روز صورت خود را اصلاح كنند اقدام به اين كار ميكنند. اما اين عده بايد توجه داشته باشند كه مرتب نگه داشتن ريش بلند نيز كار آساني نيست.

5 - نياز به تغيير. مردان نسبت به زنان گزينه هاي كمتري براي تغيير ظاهر خود در اختيار دارند. زنان با آرايش و يا مدل هاي موي متنوع و جذاب و زيور آلات، خود را به هر شكلي ميتوانند در بياورند اما مردان خير.

6 - عقايد و باورهاي مذهبي، فرهنگي و سنتي.

7 - برخي مردان تصور ميكنند زنان ريش صورت را جذاب قلمداد ميكنند. به ويژه ته ريش را اما حقيقت امر آنست كه اكثر زنان از موي صورت مردان بيزار ميباشند.

8 - پوشاندن لكه ها و اثر زخمهاي صورت.


چگونه ريش خود را بلند كنيد

1-نخست ميبايستي به مدت حداقل 4 هفته ريش خود را به حال خود بگذاريد تا كاملا بلند شود. در طي اين مدت شما وسوسه خواهيد شد كه به ريش خود فرم دهيد اما دست نگهداريد چون معمولا زود مدل دادن به ريش نتيجه خوبي در بر نخواهد داشت.

2- مدل و طرح دلخواه خود را برگزينيد و آن را روي صورت خود با دقت پياده سازي كنيد.

3-حداقل هفته اي يك مرتبه ريش خود را مرتب كرده و اضافات آن را كوتاه كنيد.


گزينه هاي شما:

1- سبيل: آسانترين و كم درسر ترين گزينه هاست. چون هم بلند
كـردن آن آسـان اسـت و هـم بـه حـداقل نگهداري و مرتب كردن نياز
دارد. اما شما را مسن تر جلوه ميدهد.

2- خط ريش بلند: اين يكي از گزينه هاي محبوب و رو به گسترش
ميباشد.

3- ته ريش: ته ريش شايد بـظـاهر جذاب بنظر آيد اما جلوه زيبايي
نداشته و شما را به نامرتب بودن متهم ميكند.

4- ريش پروفسوري(بزي): ريش بزي امروزه بسيار مد گرديده است. اما معمولا نگهداري و مرتب نگه داشتن آن كار دشواري است. ريش بزي ميتواند با سبيل و يا بدون سبيل باشد.

5- ريش كامل: اين نوع ريش براي مرداني كه از موي صورتشان پر پشت ميباشد مناسب است. اما اين مدل معمولا سن شما را افزايش داده و شما را پر ابهت تر و يا ترسناك تر ميسازد.


حتما هنگام انتخاب مدل و طرح ريش و سبيل خود فرم صورت خود را نيز مد نظر قرار دهيد:

1- صورت باريك و كشيده: ما نيازي نداريد تا به طول صورت خود اضافه كنيد بنابراين ريش بلند نگذاريد همچنين از ريش بزي نيز اجتناب ورزيد. بهترين گزينه براي شما خط ريش بلند است تا لاغري دو طرف صورت شما را بپوشاند. اگر خواستيد ريش كامل بگذاريد موي ريش قسمت چانه را كاملا كوتاه كرده و قسمت كناره ها را بلند و پر پشت بگذاريد.

2- صورت گرد: هدف شما افزودن به طول صورت تان است. بنابراين ريش بزي مناسب شماست. از گذاشتن خط ريش بلند و سبيل باريك خودداري كنيد چون صورت شما را گردتر ميسازند.

3- چانه كوچك: بهترين گزينه نيز براي شما ريش بزي ست. ريش كامل نيز كار ساز خواهد بود اما سبيل تك هرگز.

4- سر بي مو: از گذاشتن ريش كامل و خط ريش بلند جدا خودداري كنيد.بهترين گزينه شما ريش بزي كوتاه ميباشد

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد ۱۳۸۸ساعت توسط محمد یعقوبی
 

جناب میرحسین موسوی!

شما که هیچ ! حتی اگر تمام بنی صدرهای تاریخ از گورشان بلند شوند

و تمام رجوی ها از لجن زارشان بیرون آیند، فرزندان روح الله با اشاره ای

از سوی سید و مقتدای خود، در چشم بر هم زدنی تار و پودشان را

در هم خواهد پیچید.

نوشته شده در شنبه هفدهم مرداد ۱۳۸۸ساعت توسط محمد یعقوبی
 
 
گفت: تعدادي از گروههاي ضدانقلاب مقيم خارج كه در انتخابات اخير براي نامزد جبهه اصلاحات يقه چاك مي دادند، اعلام كرده اند كه بدجوري دچار سرخوردگي و سردرگمي شده اند.
گفتم: ولي اين گروهها سال هاست كه در كوچه هاي سردرگمي پرسه مي زنند.
گفت: اعلام كرده اند كه تا حالا انتخابات را تحريم كرده بوديم ولي حالا هم كه به خاطر حمايت از اصلاح طلبان شعار شركت در انتخابات داديم، نتيجه آن شد كه احمدي نژاد چند برابر بيشتر رأي بياورد.
گفتم: حيوونكي ها اين گروههاي ضدانقلاب كه نه سر پيازند و نه ته پياز.
گفت: اما يكي از همين گروههاي ضدانقلاب از اين كه مسئولين جمهوري اسلامي به آنها هيچ اهميتي نداده اند حسابي عصباني شده و جيغ بنفش كشيده!
گفتم: پدري به فرزندش مي گفت اگر توي دستشويي يك سوسك ديدي با دمپايي توي سرش نكوب، بي توجه از كنارش رد شو كه از صد تا فحش براش بدتره!
 
نوشته شده در شنبه هفدهم مرداد ۱۳۸۸ساعت توسط محمد یعقوبی

 

دکتراحمدي نژاد هنوز تار مويي سفيد نکرده بود که نهمين رئيس ‌جمهور ايران شد، مدير جواني که همواره جلوتر از سن‌اش حرکت کرده است.
به اعتقاد بسياري و البته به استناد تصاوير، همين که وارد "منطقه ممنوعه" قدرت شد، آنقدر براي اجراي عدالت مبارزه کرد که خيلي زود محاسنش سپيد شد.
از جواني تا پيري براي احمدي‌نژاد،‌ تنها و تنها چهار سال فاصله بود و کار زيادي بود که بر زمين مانده بود. او هم بايد شعارهاي خودش را عملي مي کرد و هم بايد وعده‌هاي ديگران را تحقق مي‌ بخشيد.
اگر خاتمي گفت: ايران براي همه ايرانيان، اما اين احمدي‌ نژاد بود که به سفر‌‌‌هاي استاني رفت و در مناطق محروم همنشين ژنده‌پوشان شد، اگر کروبي گفت: هر ايراني ماهي 50 هزار تومان، اما اين جناب دکتر بود که به مردم سهام عدالت داد و اين کار را هم از روستاهاي بي ‌بضاعت شروع کرد، اگرمعين گفت: زنده ‌باد مخالف من اما اين رئيس‌ جمهور ما بود که مخالفش، چشم در چشم او انداخت و او را دروغگو و رمال خطاب کرد و اگر هاشمي گفت: بايد تنش‌ زدايي کنيم اما اين احمدي‌نژاد بود که لحن دشمن را عوض کرد، بي‌ آنکه ذره‌اي از مسأله‌ هسته‌اي کوتاه بيايد....
آري! به اين دوره هم مي‌رسيم، موسوي گفت: بايد کشور را به نسل جوان سپرد، سني از ميرحسين گذشته و فراموشي از عوارض پيري است و کاش نخست‌ وزير دوران جنگ به خاطر مي‌ آورد که مردم چهار سال قبل از اينکه موسوي بخواهد از لزوم سپردن مديريت کشور به نسل جوان بگويد، مديري جوان را روانه پاستور کردند که از جنس خودشان باشد.
اما دکتر از همان زمان، حتي قبل از آن، از زمان شهرداري به اين شعار موسوي عمل کرد و بخشي از مديريت تهران را بويژه در حوزه‌هاي فرهنگي به دست مديران جوان سپرد، بي‌ آنکه خود را بي ‌نياز از تجربه ديگران بداند پس فرق است ميان خاتمي که بيانيه‌ هايش را يکي ديگر مي ‌نوشت و کارهايش را آن ديگري انجام مي ‌داد، با احمدي‌ نژاد که نه فقط وعده‌هاي خود، بلکه شعار رقباي خود را نيز جامه‌ عمل پوشاند و با اين همه کار، چه جاي تعجب اگر اين چهار سال بر احمدي‌ نژاد مثل 40 سال گذشته باشد و او اينقدر زود پير شده و تار مو سپيد کرده باشد.
اين مطلب قبل از آنکه اشاره‌اي بر دوران بعد از انتخابات باشد، نشانه‌اي ديگر از صداقت رئيس‌ جمهور ما است.
موسوي گفت: دروغ بد است اما به فاصله چند روز نظرش نسبت به شوراي نگهبان برگشت. آن زمان که شوراي نگهبان را قبول داشت و قدم در راه وزارت کشور براي ثبت‌ نام مي‌گذاشت، راست مي ‌گفت يا آن هنگام که بيانيه صادر کرد و نوشت، اين شوراي نگهبان را قبول ندارد؟!
موسوي گفت: دروغ بد است اما او کدام راست را دروغ کرده که اين ‌چنين دشمنان نظام، او را در بوق کرده‌اند؟
موسوي البته يک حديث هم خواند که مؤمن دروغ نمي‌ گويد. احمدي‌نژاد مومن است، چون در زمينه انرژي هسته‌اي، ‌سفر‌هاي استاني، مسکن مهر، سهام عدالت، معرفي مفسدان اقتصادي، فرستادن ماهواره اميد به فضا، پرتاب موشک شهاب‌3، تکثير سلول‌هاي بنيادي و کوتاه نيامدن در برابر دشمن به ملت راست گفت و اگرچه براي قلقلک احساسات نسل جوان، حرف‌هايي نزد که ايشان را به وجد آورد،‌ وجود اين نسل را عزيز داشت و به توان آنها اعتماد کرد.
کاري نداشت؛ رئيس ‌جمهور هم مي ‌توانست به جاي اينکه باب دل، عقل و وجدان اين نسل سخن بگويد، حرف ‌هاي صد من يک غاز قشنگ بزند و تازه، در مناظره هم مهارت خود را در حرف زدن نشان داد و نشان داد که از چيزي نمي‌ ترسد و بر آنها که از سالخوردگان خط مي‌ گيرند، حرجي نيست.
وي جرأت واگذاري صندلي‌ هاي خدمت به جوانان ملت را ندارند، محافظه ‌کاري که شاخ و دم ندارد. منزلت دادن به جوان،‌ فقط اين نيست که او را به رقص و آواز واداري؛ همين که شور جاي خود را به شعور بدهد، جوان مي ‌ماند و ازدواج و اشتغال و مسکن و به هياهو انداختن جوان، مسکني است که درد را، نه از بدن او که از ياد او مي‌ برد.
تا وقتي درد هست، کار، تنها از مردي ساخته است که فاصله جواني تا پيري‌، نه 20 سال که تنها چهار سال باشد.
آنها که در يک فرآيند طبيعي و طبق روال رو به زوال مي‌ روند و 20 ساله پير مي ‌شوند، به اندازه کافي از جواني خود دور شده‌اند که درد واقعي اين نسل را نفهمند.
احمدي‌نژاد ولي چهار سال پيش، خود يک جوان بوده که البته از حق نگذريم؛ نسل جوان، ‌شب شعري هم دارد.
ما هر وقت خواستيم شب شعر بگيريم و شعار بدهيم و دست در گردن هم اندازيم و قد و بالاي خود را ورانداز کنيم، مقدم همه نامزد‌ها را گرامي مي ‌داريم و هيچوقت هم احمدي‌ نژاد را دعوت نمي ‌کنيم!
درد‌هاي ما از آن دکتر، مشکلات ما ارزاني رئيس‌ جمهور، وقتي غم و غصه داريم، زخم از ما، بخيه از دکتر، مرهم آلام ما احمدي‌ نژاد است و صد البته وقت شب شعر، دکتر به درد ما نمي‌ خورد، زمان شوخ و شنگ، نامزد‌هاي ديگري محرم ما مي ‌شوند. همان‌ کساني که حرف‌هاي قشنگ مي‌ زنند و عزم بزم که مي‌ کنيم ديگر جاي احمدي ‌نژاد نيست.
اين ولي تقصير خود دکتر است، مي‌ خواست رئيس‌جمهور نشود! حالا ما هواداري‌اش را کرديم، آيه فدايت شوم که برايش نفرستاده بوديم! در ثاني همه‌اش که کار، مصوبه و جلسه نمي ‌شود، بالاخره يکي هم بايد باشد کف پاي احساسات ما را قلقلک بدهد؟! راستش اين چهارتا عصب زپرتي کف پا، انگشتان دست کس ديگري را مي‌ طلبد.
اين همه را گفتم، اين را هم بگويم: اين خط، اين نشان، چهار سال بعد، همين موقع بايد کلي بگردي تا مگر در لابه‌لاي محاسن دکتر، موي سياهي پيدا کني.
گفت: موي سپيد را فلکم رايگان نداد، اين رشته را به نقد جواني خريده‌ام. بدا به حال پيرمرداني که موي خود را در آسياب سفيد مي‌کنند؛ آن هم آسيابي که به جاي آب، سرشار از سراب است. درست حدس زدي؛ آسياب ضد انقلاب!‌

نوشته شده در جمعه شانزدهم مرداد ۱۳۸۸ساعت توسط محمد یعقوبی

 

همه ما شنيده‌ايم كه نوشابه‌های گازدار برای سلامتی مضر است،

 اما آيا می‌دانيد:

*در بسياری از ايالت‌های آمريكا، مامورين پليس راه دو گالن كوكاكولا در صندوق‌عقب ماشينشان دارند تا در صورت تصادف رانندگی، خون را با كمك آن از جاده پاك كند.

*اگر تكه‌ای از گوشت گاو را در يك كاسه كوكاكولا قراردهيد، پس از دو روز ناپديد می‌شود.

*برای تميز كردن توالت: يك قوطی كوكاكولا را داخل كاسه توالت بريزيد و يك ساعت صبر كنيد، سپس با آب پر فشاربشوييد. اسيد سيتريك موجود در كوكاكولا لكه‌ها را از سطوح چينی می‌زدايد.

*برای برطرف‌كردن لكه‌های زنگ از سپر آب‌كرم كاری شده اتومبيل: سپر را با يك تكه كاغذ (فويل) آلومينيوم مچاله‌شده آغشته به كوكاكولا بساييد.

*برای تميز كردن فساد قطبهای باتری اتومبيل: يك قوطی كوكاكولا را روی قطبها بريزيد تا با غليان كردن، آن را تميز كند.

*برای شل كردن پيچ و مهره‌های زنگ زده: تكه‌ای پارچه را كه در كوكاكولا خيس شده است برای چند دقيقه بر روی پيچ و مهره قرار دهيد.

*برای پختن گوشت ران آبدار: يك قوطی كوكاكولا را داخل ماهی‌تابه خالی كنيد، گوشت را لای كاغذ آلومينيوم بپيچيد; و داخل ماهی‌تابه بپزيد. سی دقيقه قبل از اتمام پخت، كاغذ آلومينيوم را باز كنيد، و آب گوشت را با كوكاكولای داخل ماهی‌تابه مخلوط كنيد تا سس قهوه‌ای رنگ عالی‌ای به دست آيد.

*برای پاك كردن چربی از لباسها: يك قوطی كوكاكولا را داخل ماشين‌لباسشويی پر از لباسهای چرب خالی كنيد، پودر لباسشويی اضافه كنيد و ماشين را روی دور عادی روشن كنيد. كوكاكولا به تميز شدن لكه‌های چربی كمك می‌كند.

*كوكاكولا همچنين بخار آب را از روی شيشه جلوی اتومبيل تميز می‌كند. (در مناطق سرد و مرطوب، مثل Midwest درشمال ايالات متحده آمريكا، گاهی اوقات شيشه جلوی اتومبيل از بيرون بخار می‌كند كه با برف‌پاك‌كن پاك نمی‌شود.

 و جهت اطلاع شما:

*ماده موثر كوكاكولا اسيد فسفريك با PH برابر2.8 است. اسيد فسفريك ناخن را در مدت حدود ۴ روز حل می‌كند. همچنين كلسيم را از استخوانها می‌زدايد و عامل اصلی افزايش روز‌آفزون پوكی استخوان است.

*برای حمل محلول كوكاكولا (محلول غليظ شده)، كاميونهای حامل بايد از علامتهای ويژه "مواد خطرناك" كه برای حمل مواد به‌شدت خوردنده در نظر گرفته شده است استفاده كنند. (يكی - دوماه قبل يك كاميون حامل محلول غليظ شده نوشابه در سد قشلاق اطراف سنندج كه آب شرب اين شهر را تامين می‌كند، سقوط كرد. )

نوشته شده در جمعه شانزدهم مرداد ۱۳۸۸ساعت توسط محمد یعقوبی

 

سیدی تنها به رنگ سبز نیست

 

هیچ دانی، مادر سادات کیست؟

 

سبزیعنی عاشق مولا شدن

 

پشت درب حیدری، زهرا شدن

 

سبزیعنی عشق تا شور و بلا

 

با حسین فاطمه در کربلا

 

طالب سبزم، نه این سبز ریا

 

سبز هم بازیچه شد، مهدی بیا

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد ۱۳۸۸ساعت توسط محمد یعقوبی

 

1 -  شما بعنوان مرد خانواده ، چقدر عيالتان را دوست داريد ؟!

الف) به اندازه تعداد سکه هاي مهريه اش !

ب) به اندازه تعداد قطعات جهيزيه اش !

ج) به اندازه تعداد صفر هاي جلوي مبلغ موجودي حساب بانکي اش !

د) به اندازه تمام ستاره هاي آسمان در روز !

 


 

2 -  چه عاملي سبب شد تا شما به خواستگاري عيالتان برويد ؟!

الف) جووني کردم !

ب) سادگي کردم !

ج) گول خوردم !

د) من که نرفتم خواستگاري ، اون اومد !


 

 


 

3 -  اگر خدايي ناکرده عيالتان فوت کند شما چه کار مي کنيد ؟!

الف) اول ناراحت و بعد خوشحال مي شويد !

ب) اول خرما و بعد شاباش مي دهيد !

ج) اول قبرستان و بعد محضر مي رويد !

د) انشاا... بقاي عمر ? تاي ديگر باشه !


 

 


 

4 -  ملاک شما در انتخاب عيالتان چه بوده است ؟!

الف) املاک پدرش !

ب) دارايي پدرش !

ج) املاک و دارايي پدرش !

د) همه موارد !


 

 


 

5 -  اگر عيالتان از شما بخواهد که براي کادوي تولدش يک گردنبد طلا بخريد چکار مي کنيد ؟!

الف) تا بعد از روز تولدش گم و گور مي شويد !

ب) تا بعد از روز تولدش خودتان را به مريضي مي زنيد !

ج) تا بعد از روز تولدش خودتان را به مردن مي زنيد !

د) آدرس يک بدلي فروشي کار درست را از دوستتان مي گيريد !


 

 


 

6 -  محبت آميز ترين جمله ايکه به عيالتان گفته ايد چه بوده است ؟!

الف) عزيزم ، امروز صبحانه چي داريم ؟!

ب) عزيزم ، امروز ناهار چي داريم ؟!

ج) عزيزم ، امشب شام  چي داريم ؟!

د) من واقعا ... من واقعا عاشق .... من واقعا عاشق تو .... من واقعا عاشق تو روبچه با پنيرم !


 

 


 

7 -  در کارهاي منزل چقدر به عيالتان کمک مي کنيد ؟!

الف) در خوردن غذا با او همکاري مي کنيد !

ب) کانال هاي تلويزيون را شما با کنترل عوض مي کنيد !

ج) موقعي که عيالتان مشغول تميز کردن منزل يا شستن ظروف است ، با زدن صوت و دست او را تشويق مي کنيد !

د) گاهي اوقات  کارهاي شخصي تان را خودتان انجام مي دهيد !


 

 


 

8-  اگر عيالتان با شما قهر کند براي آشتي کردنش چه کار خواهيد کرد ؟!

الف) شما هم با او قهر مي کنيد تا زمانيکه خودش بيايد منت کشي !

ب) از طريق بکارگيري سيستم اعمال خشونت ، او را به زور آشتي خواهيد داد !

ج) او را تهديد مي کنيد که اگر تا ?? بشماريد و آشتي نکند سريعا اقدام به اختيار نمودن همسر جديد مي نماييد !

د) حاضريد يک چيزي هم بدهيد اگر هميشه قهر باشد !


 

 


 

9 - نظرتان در مورد اين جمله چيست ؟ ( مهرم حلال ، جونم آزاد ! )

الف) زيبا ترين جمله دنياست !

ب) با معنا ترين جمله دنياست !

ج) خوشحال کننده ترين جمله دنياست !

د) تخيلي ترين جمله عصر کنوني است !


 

 


 

10 -  در کل ، از زندگي با عيالتان راضي هستيد ؟!

الف) اگر نباشم چيکار کنم ؟!

ب) چاره اي جز اين ندارم !

ج) يک جوري داريم مي سازيم ديگه !

د) بله که راضي هستم البته تا زمانيکه بتوانم پول مهريه اش را جور کنم !

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۸۸ساعت توسط محمد یعقوبی

از اونجایی که خانومها به سالروز تولد حساس هستند در روز تولد همسرتان سعی کنید برخلاف میل او شمع به تعداد سالهای تولدش یا حتی چندتا بیشتر تهیه کنید

قبل از رفتن به ماموریت سیمهای تلفن را دستکاری کنید تا ارتباط تلفن قطع شود تا علاوه بر آزار، چند صد هزار تومونی صرفه جويي اقتصادی به دنبال داشته باشد

عکسهای قبل از ازدواج خودتان را با حسرت نگاه کرده و با صدای بلند بگویید چه اشتباهی کردم ، چی بودم و چی شدم

در هنگام سرو شام در حالی که زیر لب با خود زمزمه میکنید، گاهی هم از رستوران نزدیک منزل تعریف و تمجید کرده و با حسرت به غذای همسرتان خیره شوید

در مناسبتهای مختلف که لباس هدیه میدهید سعی کنید رنگی را انتخاب کنید که همسرتان از آن رنگ متنفر است و در زمان اهدا بگویید دیوانه هم این رنگ را میپسندد

هشدار: تمام توصیه های بالا خطرناک است حتما'' قبل از انجام از میزان ظرفیت همسرتان مطلع شوید در غیر اینصورت امکان شکستگی سر و دست یا محرومیت از امکانات رفاهی وجود دارد

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۸۸ساعت توسط محمد یعقوبی

فردي در مسابقه اطلاعات عمومی شرکت کرده‌است و سعی در بردن جایزه یک میلیون دلاری آن دارد.

سوالات را بخوانید:


1- جنگ صد ساله چقدر طول کشید؟
الف: 116 سال
ب: 99 سال
ج: 100سال
د: 150 سال
او نمی تواند به سوال جواب دهد.

2- کلاه‌های پاناما در چه کشوری تولید می شوند؟
الف: برزیل
ب: شیلی
ج: پاناما
د: اکوادور
حالا او با خجالت از دانشجویان تماشاگر درخواست کمک می‌کند.

3- روس‌ها در چه ماهی انقلاب اكتبر را جشن می گیرند؟
الف: ژانویه
ب: سپتامبر
ج: اکتبر
د: نوامبر
خوب! بقیه حضار باید به دادش برسند.

4- اسم شاه جرج ششم چه بود؟
الف: ادر
ب: آلبرت
ج: جرج
د: مانوئل
این بار هم شرکت کننده درمانده تقاضای فرصت می‌کند.

5- نام جزایر قناری در اقیانوس آرام از کدام حیوان گرفته شده است؟
الف: قناری
ب: کانگارو
ج: توله‌سگ
د: موش

در این جاست که شرکت کننده بخت برگشته از ادامه مسابقه انصراف می‌دهد.


جواب‌ها:
اگر خیلی خودتان را گرفته‌اید که همه جواب‌ها را می‌دانید و به این دوست بنده خدا کلی خندیده‌اید، بهتر است اول جواب‌ها را مطالعه کنید:

1: جنگ صد ساله در واقع 116 سال طول کشید (۱۳۳۷-۱۴۵۳)

2: کلاه پاناما در اکوادور تولید می شود.

3: انقلاب اکتبر در ماه نوامبر جشن گرفته می شود.

4: اسم شاه جرج، آلبرت بوده که بعد از رسیدن به مقام پادشاهی به جرج تغییر نام داد.

5: توله سگ، اسم لاتین آن Insularia Canaria است که یعنی جزایر توله سگ.



چیه ؟ تعجب کردید نه ؟
بابا اون بنده خدا حداقلش این بود که صفر درصد زد. شما بودید که ۳/۳۳- می زدید؟؟ ؟!!!!

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر ۱۳۸۸ساعت توسط محمد یعقوبی
 
 در بررسي نمادهاي متعلق به شيطان‌پرستي خط بسيار روشني از ارتباط صهيونيسم و شيطانيسم به وضوح قابل مشاهده است .
در ذيل برخي از نمادها كه به عنوان نگين انگشتر ، ‌گردنبند ، تصاوير بر روي دست‌بندها ، پيراهن ، شلوار ، كفش ،‌ ادكلن ، ساعت و ... درج شده و از جمله به ايران اسلامي نيز راه يافته است ، مورد بررسي و معرفي قرار مي‌گيرد :



ا گر نوشته وسط نماد يعني (Satanism) به معناي شيطان‌گرايي به همراه دايره حذف كنيم ، آن وقت يك ستاره پنج‌ضلعي بر جاي مي‌ماند كه همان نشانه ستاره صبح يا پنتاگرام (pentagram) باقي مي‌ماند .






اين سمبل نيز همان پنتاگرام است ، با فرق اينكه انواع آن گاه پنج‌ضلعي وارونه (snvertedpentagram ) يا ديو (Buphomet ) و به شكل در ميان نمادهاي شيطان‌پرستان به چشم مي‌خورد .




 برخي از شيطان‌گرايان محدوده جغرافيايي « تحت سلطه » اين نماد و در واقع منطقه نفوذ شيطان‌گرايي را در نقشه ذيل توصيف مي‌نمايند . (محدوده در ايسلند و اروپا)

درميان پنتاگرا‌هاي قبلي تصوير سر يك بز تعبيه شده است كه اقدامي ضد مسيحي ، ‌به اين معناست كه مسيحيان معتقدند كه مسيح همچون يك بره براي نجات ايشان قرباني شده است و با توجه به اينكه ايشان بز را نماد شيطان و در برابر بره مي‌دانند اين آرم را انتخاب كرده‌اند.



666 : يك سمبل با عنوان « شماره تلفن شيطان » توسط گروه‌هاي هوي متال وارد ايران اسلامي شده اما در حقيقت علامت انسان و نشانه جانور در ميان شيطان‌پرستان تلقي مي‌شود و براساس مكاشافات 13:18 « ... پس هر كس حكمت دارد عدد وحش را بشمارد ،زيرا كه عدد انسان است و عددش 666 است . »  از سال‌ها پيش تاكنون اين عدد با اشكال مختلف بر روي ديوارهاي شهرهاي بزرگ كشور مشاهده مي‌شد .
 



صليب وارونه (upside down cross ) : اين نماد و حكايت از « وارونه شدن مسيحيت دارد » و عمدتا استهزا و سخره گرفتن اين دين  است . صليب وارونه در گردن بندهاي بسياري مشاهده شده و خواننده‌هاي راك انواع مختلف آنرا به همراه دارند .






نماد صليب شكسته يا چرخ خورشيد (swastika or sun wheelc) : چرخ خورشيد يك نماد باستاني است كه در برخي فرهنگ‌هاي ديني همچون كتيبه‌هاي بر جاي مانده از بودايي‌ها و مقبره‌هاي سلتي و يوناني ديده شده‌است .

 لازم به توضيح است اين علامت سال‌ها بعد توسط هيتلر به كار رفت ،‌ لكن برخي با هدف به سخره گرفتن مسيحيت اين سمبل را وارد شيطان‌پرستي كردند .





چشمي در حال نگاه به همه جا (All seeing Eye) : چشم در برخي نمادهاي روشنفكري نيز به كار مي‌رود . اما شيطان‌پرستي اعتقاد دارند چشم در بالاي هرم « ‌چشم شيطان » است و « بر همه جا نظارت و اشراف دارد » .
 اين علامت در پيشگويي ،‌ جادوگري ، نفرين‌گري و كنترل‌هاي مخصوص جادوگري مورد استفاده قرار مي‌گيرد .گفتني است اين نماد بر روي دلار آمريكايي به كار رفته است .







اين نمادها به انگليسي (Ankh) انشاء‌مي‌شود و سمبل شهوت‌راني و باروري است .
 اين نمادها به معناي روح شهوت زنان نيز تعبير مي‌شود . امروزه نماد « فمنيسم » در واقع يك نماد برداشت شده دقيقا از سمبل‌هاي شيطاني است .



پرچم رژيم صهيونيستي
: قابل توجه جدي است كه رژيم صهيونيستي علاوه بر حمايت‌هاي آشكار و پنهان ،حتي از قرار گرفتن نماد رسمي كشور نامشروعش در كانون علائم شيطان‌گرايان نيز پرهيز ندارد .




ضد عدالت (Anti justice) : با توجه به اينكه تبر رو به بالا نماد عدالت در روم باستان به شمار مي آمده است شيطان‌پرستان تبر رو به پايين را با عنوان نماد ضد عدالت در راه پيمودن مسير تاريك انتخاب كرده‌اند .
 
همچنين گفتني است كه فمنيست‌ها از دو تبر رو به بالا به معني مادر‌سالاري باستاني استفاده مي‌نمودند.



 
 
سر بز (Goat Head) : بز شاخدار ، ‌بز مندس mendes (همان ba'al بعل خداي باروي مصر باستان) ، ‌بافومت ، خداي جادو ، scapegoat (بز طليعه يا قرباني) اين يكي از راه‌هاي شيطان‌پرستان براي مسخره كردن مسيح است زيرا گفته مي‌شود كه مسيح مانند بره‌‌اي براي گناهان بشر كشته شد . همانطور كه در توضيح نمادهاي اول اشاره شد ،‌اين نماد تصوير كاملي است از بز قرار گرفته در نماد پنتاگرام . 


 
 
 
 
هرج و مرج (Anarchy) : اين نماد به معناي از بين بردن تمام قوانين است و دلالت بر اين امر دارد كه « هر چه تخريب كننده است تو انجام بده » اين نماد عمدتا مورد استفاده گروه‌هاي هوي‌متال است .





چشم شيطان (Aye of satan) :  اين نماد نيز به معناي چشم « شيطان و نظارت و اقتدار » است و كمتر شناخته شده است .
نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر ۱۳۸۸ساعت توسط محمد یعقوبی


آقای سکسکه عمل کرده, میره سر کار و میاد و زندگیشو می کنه!

لفی دیگه از هیچی نمی ترسه!
آلیس
, شوهر کرده, دو تا بچه ام داره و یه زندگی حقیر توی یه آپارتمان 50 متری ساده,

آن شرلی! ارایشگر معروفی شده تو جردن و چند تا محله بالا شهر شعبه زده حسابی جیب مردم و خالی میکنه به اسم گریم و رنگ موهای  عالی....
ای کیو سان کراکی شده و مخش تعطیل تعطیله!
بامزی یه خرس بزرگ شد و شکارش کردن!... شلمان هنوزم خوابه!
پت پستچی بازنشسته شده و الانم تو خونه سالمندان منتظر مرگشه!
بنر رو یادته؟ پوستشو تو خیابون منوچهری 30 تومن می فروختن!
بالتازار و زبل خان آلزایمر گرفتن.
دامبو ، پلنگ صورتی, پسر شجاع, خانوم کوچولو, شیپورچی, یوگی و دوستاش همه توی یه سیرک بزرگن!
تام سایر حسابی با کلاس شده و موهاشو مدل  جوجه تیغی درس میکنه!
تام و جری دوتا دوست صمیمی شدن!
تن تن تو یه روزنامه خبرنگار بود, الان تو زندانه!(لابد به جرم آزادی اندیشه!!)
میگن خاله ریزه رفته مکه و حاج خانوم شده, تو مجالس زنونه روضه می خونه و خرج زندگی خودشو شوهر معلولشو ازین راه در می آره! قاشق سحر آمیز و جنگلی ام دیگه تو کار نیست!

جیمبو رو از رده خارج کردن(اینو دقیقن نمی دونم, شایدم اجاره دادنش به ایران ایر!!)
چوبین خیلی وقته که مادرش و پیدا کرده و دنبال یه وامه تا ازدواج کنه!
حنا خانوم دکتر شده, مادرشم از آلمان برگشته کنارش!
خپل رو از باغ گلها انداختنش بیرون, اونجا یه برج 1000 طبقه ساختن! (چند روز پیش کنار یه سطل آشغال دیدمش - خیلی لاغر شده!)
خانواده دکتر ارنست همسایه مونن, هر سه تا بچه اش رفتن, زن دکتر خیلی مریضه!
رابین هود رو تو اسلام شهر گرفتنش - به جرم شرارت!- هفته دیگه اعدامش می کنن!
سوباسو و کاکرو قهرمان جهان شدن, خوب که چی؟!
کایوت, بالاخره رود رانر رو گرفت ولی از شانس بدش ! آنفولانزای مرغی گرفت و... اونم مرد!
هیشکی نفهمید گالیور عاشق فلورتیشیاست!
لوک خوش شانس ساقی محله مونه!
مارکو پولو تو میدون راه آهن یه میوه فروشی زده - میگن کارش خیلی گرفته!-
گربه سگ عمل کردن و جدا شدن!
ملوان زبل تو کار قاچاق آدمه!
آقای پتی بل تو میدون شوش یه بنکدار کله گندس!
معاون کلانتر ارتقای شغلی پیدا کرده, داره میشه رئیس پلیس!
آقای نجار مرده و از وروجکم خبری نیست!
پت و مت حالا دیگه دوتا آقای مهندسن!
هایدی یه  پزشک ماهر  شده و چشمای مادر بزرگ و عمل کرد

نل  افسردگیش خوب شد و داستان زندگیشو به زودی چاپ میکنه!
راستی بابا لنگ دراز هپاتیت C داره... واسش دعا کنید!
بلفی و لی لی بیت رو با همدیگه گرفتن و سنگسار شون کردن!


نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت توسط محمد یعقوبی
1-در عروسی میتونید لباسی رو که بارها به تن کردید رو دوباره بپوشید .


2-میتونید هر صد سال یه بار هم موهاتون رو شونه نکنید و بعد بگید مد روزه .


3-از ترس اینکه کسی سن شما رو بفهمه شناسنامتون رو قایم نمیکنید .


4-مطمئنا استهلاک فک شما به مراتب کمتر است .


5- مدل لباس دختر شمسی خانم چشمهاتون رو داخل دهانتون سرنگون نمیکنه .


6-در موقع استرس هیچوقت ناخنهای خود را نمیجوید .


7-هفته ای دو بار شکست عشقی نمیخورید!


8-لازم نیست از 18 سالگی موهای سرتون رو رنگ کنید چون موهای جوگندمی خیلی هم به شما می­آد .


9- فقط شما میتونید برید استادیوم .


10- خودتون پنچری ماشینتونو میگیرید.


11-لازم نیست با قرار دادن انواع جکهای هیدرولیک و غیر هیدرولیک در پاشنه کفش قدتون رو افزایش بدید .


12- میتونید تمام روز بادوستانتون برید کوه و وقتی برمیگردید خونه برای خانمتون تعریف کنید که چه روز پرکاری داشتید .


13- موقع خواستگاری به هیچ وجه نگران بر هم خوردن تعادل سینی چای نیستید .


14- از دیدن کله پاچه دچار تشنج نمیشید .


15- هیچ کس از اینکه دست پخت افتضاحی دارید به شما ایراد نمیگیره .


16- فقط شمایید که لذت تماشا کردن فوتبال یوونتوس- بارسلونا را با گزارش عادل فردوسی پور درک میکنید


17- فقط شمایید که میتونید لذت تکچرخ زدن با CG رو تجربه کنید .


18- میتونید با خط ریشتون بیش از 12000 اثر هنری خلق کنید .


19- به طلا و جواهرات دیگران در حالی که دارید از حسادت منفجر میشید نگاه نمیکنید


20- تو عروسی ها لازم نیست چند تن زنجیر از خودتون آویزون کنید که تازه دیگران ازتون بپرسند بدلییییییه ؟


21- سر سفره عقد لازم نیست برید گل بچینید و گلاب بیارید و نون بگیرید و اینا...


22- در حالی که خواهرتون باید بمونه خونه و آشپزی یاد بگیره شما میرید بیرون و گل کوچیک بازی میکنید .


23- لازم نیست آدرس تمام مزون ها، پاساژها ،بوتیک ها و مراکز لاغری شهرتون رو حفظ باشید .


24- اگه تو خیابون تویوتا کمری جلوی پاتون نگه نداشت به راحتی سوار یه پیکان میشید .


25- لازم نیست همیشه جای جورابهای همسرتون رو حفظ باشید .


26- فقط شما میتونید سه ساعت تمام برنامه نود رو با دوستاتون تفسیر کنید .


27- لازم نیست روزی چهار بار مثل آمپول ب کمپلکس سریالهای بی سر و ته وطنی رو تماشا کنید .


28- لازم نیست سالی یه بار زاویه دماغتون رو نسبت به افق تغییر بدید.


29- میتونید حتی تا محل کارتون رو هم با دوچرخه طی کنید و کسی اونجوری به شما نگاه نکنه .


30- میتونید راحت رو صندلی های جلوی اتوبوس بشینید و در عقب دود نخورید(البته این اتوبوس های BRTاین قضیه رو خرابش کرد) .


31- میتونید با شلوارک و رکابی راحت تا سر کوچه برید .


32- خیالتون راحته که هرگز یک خواهر شوهر (و ایضا جاری) که مدام رو اعصابتون رزم آیش برقرار کنه ندارید .


33- لباسهاتون ظرف 48 ساعت دلتون رو نمیزنه .


34- در زیر گرمای نابود کننده تابستون خیلی راحت با یه آستین کوتاه میایید بیرون .


35- نیازی ندارید هر روز که از خواب پا میشید تا ساعت 6 بعدازظهر رو جلوی آیینه با خودتون ور برید .


36- نیازی نیست سه چهارم عمرتون رو توی کلاسهای آشپزی ،خیاطی، گلدوزی، آموزش فال شیرموز و تقویت اعتماد به نفس در 3/0 ثانیه بگذرانید .


37- نیازی نیست داخل کیفتون به تعداد رنگهای یک LCD لنز چشم داشته باشید(رنگهای LCD معمولا بالای 16 میلیون میباشد) .


38- اگه به انواع فنون حرکات موزون آشنا نبودید هیچ اشکالی نداره .


39- فقط شما میفهمید که یک 206 اسپرت خفن چقدر زیباست .


40- بدون اینکه کسی بهتون چیزی بگه میتونید ساعتها پلی استیشن بازی کنید.


41- با دیدن سوسک و موش و امثالهم اجدادتون از گور در نمیایند و جلوتون رژه نمیروند .


42- فرق CD رو با بشقاب میوه خوری متوجه میشید .


43- با یک سرماخوردگی سه ماه در CCU بیمارستان بستری نخواهید شد .


44- میتونید یه جوک بامزه تعریف کنید بدون اینکه خودتون قبل از همه دو ساعت تمام بهش بخندید .


45- روی در هیچ مغازه ای ننوشته اند که از پذیرفتن آقایانی که شئونات اسلامی را رعایت نکنند معذوریم(بس که محجوب هستند آخه) .


46- داشتن ریش پروفسوری از ویژگی های بسیار ممتاز است که مخصوص شما آقایان میباشد .


47- فقط شما میتونید کت و شلوار بپوشید و کروات بزنید و کلی خوشتیپ بشید .


48- بیش از 60 درصد رشته های مهندسی رو شما به خودتون اختصاص دادید(دیگه از این با کلاس تر؟) .


49- و در نهایت اینکه میتونید تو خیابون از هر کس که دلتون خواست بپرسید ساعت چنده؟! (این یکی دیگه ته ویژگی بود)

نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت توسط محمد یعقوبی
 

به نام آفريننده ي خليج هميشگي فارس

بوي بهار مي آيد. اين را از نم نم باران فهميدم. درختان شكوفه داده اند، گل ها لبخند مي زنند. بوي طبيعت، بوي طراوت و بوي شادابي همه جا را فرا گرفته است. در خيابان هاي شهر مردم به اين سو و آن سو مي روند. پيداست كه مي خواهند به بهترين شكل از بهار استقبال كنند. عدّه اي براي خريد لباس عيد آمده اند و عدّه اي براي تكميل ((سين)) هفت سينشان با دست فروشان چانه مي زنند.

همه مي خواهند مثل طبيعت، حيات خويش را از نو آغاز كنند. هر كس براي خود آرزو ها و براي سال جديد زندگي اش، برنامه هايي دارد. آري! اكنون فرصت مناسبي است براي عهد كردن با خود و اقدام براي اصلاح كردن خود؛ با ذكر مناجاتي از رابيندرانات تاگور - كه مي تواند سرمشقي براي همه ي ما در طول زندگي باشد -  به كلامم پايان مي دهم و سال نو را پيشاپيش تبريك مي گويم.

پروردگارا، دعايم به درگاه تو اين است:
بي نوايي و تنگ چشمي را از دلم ريشه كن ساز و از بيخ و بن بركن.
اندكي نيرويم بخش تا بتوانم بار شادي ها و غم ها را تحمّل كنم.
نيرويي به من ارزاني فرما تا عشق خود را در خدمت و كمك ثمر بخش سازم.
تواني به من  عطا فرما كه هيچ گاه چيزي از بي نوايي نستانم و در برابر گستاخ و مغرور زانوي دنائت خم نكنم.
قدرتي به من بخشا تا روح خود را از تعلّق به جيفه هاي ناچيز روزگار بي نياز كنم و از هرچه رنگ تعلّق پذيرد، آزادش سازم.
و نيرويي به من ده تا قدرت و توان خود را از روي كمال عشق و نهايت محبّت  تسليم خواسته ها و رضاي تو كنم.

 
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۸۷ساعت توسط محمد یعقوبی

مهمونی می دیم اونهایی که دوست داریم و نداریم رو دعوت می کنیم. یواشکی به لباسای اونهایی که دوست نداریم می خندیم. بعد که رفتند با دوستهای خودمونیمون می شینیم به حرفهاشون می خندیم! توی مهمونی واسه همدیگه جوک ترکی می گیم! جوک لری می گیم!

پایین شهریها رو آدم حساب نمی کنیم! مرز بین پایین شهر و بالای شهر رو هم خودمون تعیین می کنیم! اونها که از قلهک پایینتر رو قبول ندارند شیک ترند! شهرستانی ها هم بهتره برند جلو بوق بزنند! وقتی یکی از فامیلهامون شهرستان زندگی می کنه و ما یهویی از دهنمون می پره فوری توضیح می دیم که طرف بخاطر شغلش که مدیر فلان کارخونه است اونجا زندگی می کنه!

بشقاب و لیوانهای فرانسوی می خریم! لوسترهای ساخت چین می خریم! شکلات آیدین هدیه نمی بریم چون ایرانیه کلاسش پایینه!

موقعی که اتوبوس میاد حمله می کنیم! اگه اوضاع بحرانی بشه با آرنجمون می زنیم به کناریها راه رو باز می کنیم! آخه خسته هستیم باید زودتر بریم خونه! وقتی کسی نباشه هم همین که می شینیم با ماژیک پشت صندلی ها یادگاری می نویسیم که دفعه دیگه که سوار شدیم به دوستامون هنرمون رو نشون بدیم!

شب چهارشنبه سوری ترقه پرت می کنیم پشت پای زن همسایه که وقتی پرید بخندیم! وقتی تیم فوتبال مورد علاقه امون توی مسابقه می بازه شیشه اتوبوس واحد رو می شکنیم! سیزده بدر گند می زنیم به طبیعت! یعنی همیشه اینکارو می کنیم نه فقط سیزده بدرها!

ما به اجدادمون خیلی احترام می ذاریم! مخصوصاً داریوش اینها! وقتی سر قبرشون میریم حتماً یه یادگاری هم با هرچی که دستمون باشه روی در و دیواراش می کنیم!

ما امام زاده می سازیم! بعد پول می ندازیم و از امام زاده می خوایم که مشکلاتمون رو حل کنه!

ما روز عاشورا تاسوعا نذری می دیم! اما برای اینکه زعفرون گرونه روی پلو گلرنگ می ریزیم!

ما احتمالاً غیر از رامسر و کلاردشت جای دیگه ای از ایران رو ندیدیم اما حتماً دوبی رفتیم و فروشگاه عرض الهدایا رو دیدیم! بی برو برگرد هم یه عکسی توی صحرا روی شنها گرفتیم که به همسایه ها نشون بدیم!

ما رانندگیمون حرف نداره! رانندگی بدون فحش و فضیحت برامون معنی نداره! چراغ راهنمایی عابرپیاده موتورسوار .... فقط یک کلمه از هر مورد کافیه !

ماها سینما نمی ریم و عوضش عشق می کنیم قبل از اینکه فیلم روی پرده سینما بره ما سی دیشو ببریم خونه! درضمن ما عاشق پرویز پرستویی هم هستیم!

ما - مخصوصاً لوس آنجلسی هامون- وقتی کانال تلویزیونی درست می کنیم یا هیمنطوری آب دوغ خیاری میارندمون توی یه برنامه ای مجری بشیم یا گزارش بدیم یا خدای نکرده به عنوان کارشناس حرف بزنیم از هر سه تا کلمه ای که می گیم چهار تاش انگلیسیه اون هم با هزار تا عشوه و ناز و غمزه شتری و صد البته تلفظ غلط غولوط!

 

نوشته شده در یکشنبه هجدهم اسفند ۱۳۸۷ساعت توسط محمد یعقوبی
مي خواستند سرش را ببرند. خودش اين را مي دانست. او معني كاسه ي آب و چاقو را مي فهميد و با مادرش هم همين كار را كردند. آبش دادند و سرش را بريدند. ترسيده بود. گردنش را گرفته بودند و مي كشيدند. قلب قرمزش تند تند مي زد. كمك مي خواست. فرياد مي زد و صدايش تا آسمان هفتم بالا مي رفت.
خدا فرشته اي فرستاد تا گوسفند بي تاب را آرام كند.
فرشته آمد و نوازشش كرد و گفت:«چه قدر قشنگ است اين كه قرار است خودت را ببخشي تا زندگي باز هم ادامه پيدا كند. آدم ها سپاسگزار تواند. قوت قدم هايشان از توست. تاب و تونشان هم. تو به قلب هايشان كمك مي كني تا بهتر بتپد ، قلب هايي كه مي توانند عشق بورزند. پس مرگ تو ، به عشق كمك مي كند. تو كمك مي كني تا آدم امانت بزرگي را كه خدا بر شانه هاي كوچكش گذاشته بر دوش كشد.
تو و گندم ، تو و پرنده و درخت همه كمك مي كنيد تا اين چرخ بچرخد ، چرخي كه نام آن زندگي است.»
گوسفند آرام شد و اجازه داد تا چاقو گلويش را ببوسد. او قطره قطره بر خاك چكيد ، اما هر قطره اش خشنود بود ، زيرا به خدا به عشق به زندگي كمك كرده بود.
نوشته شده در یکشنبه هجدهم اسفند ۱۳۸۷ساعت توسط محمد یعقوبی

 

دقت كردید كه همه چیزهای خوب خانم هستند: خورشید خانم، پروانه خانم، مهتاب خانم!

اما همه چیزهای بد آقا هستند: آقا دزده، آقا گاوه، آقا گرگه!

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر ۱۳۸۷ساعت توسط محمد یعقوبی

1. حاج منصور ارضی

ردیف

موضوع

اجرا

حجم
(KB)

زمان
1 روضه حضرت علی (ع) 1,378 0:05:51

2. ملا باسم

ردیف

موضوع

اجرا

حجم
(KB)

زمان
1 قسماً بدمائک  یا حیدر 1,650 0:07:00
2 یا یوم اشوف اعتابک 1,664 0:07:04

3. حاج سعيد و محمد حسين حداديان

ردیف

موضوع

اجرا

حجم
(KB)

زمان
1 باز با يه كم نون و نمك ...  (روضه) 766 0:04:19

4. حاج مهدی سلحشور

ردیف

موضوع

اجرا

حجم
(KB)

زمان
1 بی تو از مدینه به سینه یک شعله دارم تا ابد 1,163 0:04:56

5. حاج محمد رضا طاهری

ردیف

موضوع

اجرا

حجم
(KB)

زمان
1 زداغت رشته ی جانم گسسته 866 0:03:40

6. حاج محمود کریمی

ردیف

موضوع

اجرا

حجم
(KB)

زمان
1 اشك زينبت      مرهم سرت 1,845 0:10:28
2 علی ای همای رحمت    تو چه آیتی خدا را 293 0:01:37
3 شبايی که دلا رو غم می گيره 1,143 0:07:47
4 حیدر، اول، آخر، دائم، حاکم، عالم ... 859 0:03:38

7. حاج عبدالرضا هلالی

ردیف

موضوع

اجرا

حجم
(KB)

زمان
1 حیدر بابا    ای شهریار عالم 719 0:03:02

نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر ۱۳۸۷ساعت توسط محمد یعقوبی

چند سال پيش توي يه برنامه زنده شبكه تهران (فكر كنم شبهاي تهران بود) احمدزاده بعد از اينكه يكي مسابقه رو برد گفت: هديه اي به رسم امانت به شما ميديم!

يكي دو هفته پيش اين پسره (اميرمحمد) به عمو پورنگ گفته بذار يه ماچ از لبات بگيرم و پورنگ هم سرخابي شده!

توي اخبار سراسري بود كه آقاي بابان همراه همكار خانومش مي‌خواست خداحافظي كنه گفت: به همراه خانمم از شما خداحافظي مي كنم!

برنامه‌ي صبح ايراني راديو سراسري كه از ساعت 6 و خورده اي صبح شروع ميشه يك مجري خانم داره به اسم قلع ريز يا مشابه اون كه يه روز، گفتند: يك خبر جالب مي‌خوام براتون بخونم، تو اينترنت مي‌گشتم (!) اين خبر رو ديدم كه نوشته يك پيرمرد به مدت 50 سال بالاي درخت زندگي كرده و بعد فرمودند كه: شوخي نيست، طرف 5 قرن بالاي درخت بوده!

يه تبليغي جديدا تو تلويزيون نشون ميده كه ظاهرا مال يك شركت آموزش كنكور به اسم " تست قرمز " هست ... خلاصه يه پسره رو نشون ميده كه كتاباي اينا رو مي خونه بعد ميره سر جلسه با خيال راحت تست ميزنه ...فقط يه نكته اي هست ... اين پسره سر جلسه كنكور فقط يه پاسخ نامه دستشه ... هيچ پرسش نامه اي وجود نداره ...!

يكي از برنامه هاي زنده شبانه چند سال قبل بود كه تو شبكه تهران پخش مي شد و احمدزاده و حسيني مجرياش بودن. خسرو شايگان (دوبلور) تلفني باهاشون تماس گرفته بود و اينا هم گير داده بودن كه يه آهنگي رو كه معمولا زمزمه مي‌كني بخون. هرچي اين بنده خدا مي گفت الآن چيزي يادم نيست ول كن نبودن كه يه دفعه شروع كرد به خوندن : مرا ببوس ...! مرا ببوس ... اون دو تا هم كه دستپاچه شده بودن فورا گفتن به به چه صداي خوبي! حالا مي‌رسيم سر سوال بعد و هر جور بود نذاشتن بقيشو بخونه.

يه بارم تو برنامه كودك (حالا همه فكر ميكنن من برنامه كودك مي بينم) عمو پورنگ اجرا مي كرده مسابقه تلفني بوده يه دختره زنگ زده بوده ، پورنگ بهش ميگه بابا خونه هست باهاش صحبت كنم ميگه هست ولي حمومه ، ميگه مامان چه طور ؟ ميگه مامانمم حمومه !!!

يه بار گوينده اخبار ساعت 2 مي‌خواست بگه وفات پدر آقاي احمدي نژاد گفت: شهادت پدر آقاي احمدي نژاد كه سريع درست كرد. ولي معلوم بود اعصابش خرد شده و چند تا اشتباه ديگه هم كرد.

يه خاطره ديگه از عمو پورنگ
يه صداي دخترونه
- الو ؟
-
الو ؟
-
سلام
-
سلام
-
خوبي
-
مرسي . عمو پورنگ ؟
-
جانم ؟
-
من خيلي دوستتون دارم
-
منم خيلي دوستت دارم عزيزم . اسمت چيه ؟
-
كتايون
-
كتايون ؟ خوبي ؟
-
بله
-
كتايون ؟ من ازت سوال مي پرسم . تو بگو كتايون . باشه ؟
-
باشه
-
كي از همه بهتره ؟
-
كتايون
-
كي تو كارا به مامان كمك مي كنه ؟
-
كتايون
-
كيه كه مامان دوستش داره ؟
-
كتايون
-
كيه كه بابا وقتي از در مياد ماچش مي كنه ؟
-
مامان

همين 5 شنبه بازي پرسپوليس - ابومسلم بود بين دو نيمه زنگ زدن به فنايي براي مسايل داوري و اينا فنايي گفت : قبل از هر چيز اجازه بدين فرارسيدن ماه محرم رو خدمت شما و بينندگان تبريك عرض كنم !!

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۸۵ساعت توسط محمد یعقوبی

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا عَبْد ِاللهِ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتی حَلَّتْ بِفِنائِکَ


عَلَیْکَ مِنّی سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَبَقِیَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ


وَلا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّی لِزِیارَتِکُمْ


 اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَعَلى عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَعَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَعَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن ۱۳۸۵ساعت توسط محمد یعقوبی

دلم از دست اين دنيا گرفته                        که گشته دلبرم تنها و خسته

نمي دانم چه گويم در فراقش                         که مي سوزم سراپا من زداغش

الا اي دلرباي ماه منظر                            چرا، تا کي بنالم چشم بر در

بنال اي دل که ديگر چاره اي نيست                   که شيداتر ز من پروانه اي نيست

گهي گويم کجا شد دلنوازم؟                         گهي گويم نمي خواهم بسازم

گهي گويم چرا ديگر نيايي                         که غم از اين دل زارم زدايي

فداي آن لب و خال سياهت                     نشسته عالمي بهر نگاهت

بيا رحمي نما از پا نشستم                    دل و ديده ز غير تو ببستم

بيا اي گل بيا اي يار خوبم                            سيه شد از فراقت جمله روزم

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن ۱۳۸۵ساعت توسط محمد یعقوبی

پيشواى دهم شيعيان، امام على بن محمد الهادى (ع) در نيمه ماه ذى الحجه سال ۲۱۲ ق در «صريا» در نزديكى مدينه به دنيا آمد. مادر آن حضرت را سمانه يا سوسن گفته اند. القاب آن حضرت را «نقى»، «هادى»، «امين»، «طيب» و كنيه ايشان را «ابوالحسن ثالث» عنوان كرده اند، درقبال كنيه امام موسى كاظم (ع) كه ابوالحسن اول است و امام رضا (ع) كه ابوالحسن ثانى است.

دوران امامت ايشان ۳۳ سال است كه پس از شهادت امام جواد (ع) در حدود سن هشت سالگى آغاز شد. به دليل آن كه مسأله كم سن و سال بودن در مورد امام جواد(ع) مطرح بود، درباره امام هادى (ع) اين مسأله چندان مطرح نشد. از اين رو شيعيان امام جواد (ع) به جز افراد اندكى كه به امامت فرزند ديگر امام جواد (ع) كه به «مبرقع» شهرت داشت، معتقد بودند همگى امامت امام هادى (ع) را پذيرفتند. آن تعداد اندك نيز پس از مدتى به شيعيان امام هادى (ع) پيوستند.
امام هادى (ع) از آغاز امامت در مدينه حضور داشت و در اين مدت نقش بسيار مهمى در رهبرى شيعيان ايفا كرد. آن حضرت نه تنها مراجعات مستقيم و پرسش هاى شيعيان را در مدينه پاسخ مى داد، بلكه با تعيين وكلاى خود در نقاط مختلف ضمن پاسخگويى به پرسش هاى شيعيان، امور مالى و دريافت وجوهات را نيز انجام مى داد. اين وكلا از سوى آن حضرت در مناطق مختلف اقدام به جمع آورى وجوهات شرعى و خمس و زكات كرده، در صورت لزوم بين شيعيان و امام هادى (ع) ارتباط برقرار مى كردند و پاسخ امام را به پرسش هاى مردم مى دادند. اين شكل ارتباط با مردم كه در دوران خفقان و محدوديت هاى حاكمان عباسى پى ريزى شده بود، به ويژه در زمان متوكل از كارايى بيشترى برخوردار بود. اگرچه پس از آن نيز تا زمان امام حسن عسكرى(ع) و حتى در زمان غيبت صغرى ادامه يافت.
< امام هادى (ع) در سامرا
نيمه دوم زندگانى امام هادى (ع) در پايتخت تازه تأسيس عباسيان يعنى شهر سامرا سپرى شد. علت احضار امام هادى (ع) از مدينه به سامرا به محبوبيت بسيار ايشان در مدينه بازمى گشت. موقعيت ممتاز ايشان در مدينه، موجبات نگرانى حكومت عباسى و خليفه متوكل را فراهم ساخت. يكى از كارگزاران خليفه در گزارشى به او درباره موقعيت ممتاز امام هادى (ع) در مدينه اين گونه نوشت: «اگر به حرمين (مكه و مدينه) نياز دارى، على بن محمد را از اين دو شهر بيرون ببر؛ زيرا او مردم را به سوى خود فراخوانده و عده بسيارى دعوتش را پذيرفته اند» مردم مدينه پس از آن كه متوجه شدند مأمور حكومت عباسى قصد دارد امام را از مدينه به سامرا ببرد به شدت اظهار ناخشنودى كرده و خواستند مانع اين كار شوند، اما مأمور خليفه سوگند يادكرد كه قصد آسيب رساندن به امام هادى (ع) را ندارد و فقط مى خواهد او را به سامرا ببرد.
پس از ورود امام هادى (ع) به سامرا، متوكل خليفه عباسى ايشان را به شدت زير نظر گرفت. دوران پانزده ساله خلافت متوكل براى امام بسيار دشوار بود. به گزارش مورخان، متوكل بيش از همه خلفاى عباسى با علويان بدرفتارى مى كرد و حتى كار را به آنجا رسانده بود كه در مجالس خود به مسخره كردن حضرت على(ع)، مى پرداخت كه البته اين عمل او موجبات ناخرسندى فرزندش منتصر را فراهم مى ساخت و سرانجام نيز به دست پسرش به هلاكت رسيد. نقطه اوج جنايت و بدرفتارى متوكل را بايد در تخريب و شخم زدن حرم مطهر امام حسين (ع) و آب بستن به زمين آن دانست. امام هادى (ع) در مقابل اين اعمال بيكار ننشستند و خود ضمن آن كه به زيارت مرقد امام على (ع) و امام حسين (ع) مى رفتند، پناه بردن به مرقد امام حسين (ع) و دعا در آنجا را داروى بيمارى معرفى كردند. هنگامى كه درباره زيارت قبر امام حسين (ع)، از ايشان سؤال شد، فرمودند: «مكان هايى به خداوند اختصاص دارد كه بايد در آنجا دعا كرد و خداوند نيز دعا در آنجا را مستجاب مى كند و حرم مطهر امام حسين (ع) يكى از آن مكان هاست.
متوكل همواره نسبت به امام هادى (ع) بدبين بود و گمان مى كرد كه كه ايشان قصد شورش عليه او را دارد. از اين رو هنگامى كه به او خبردادند كه امام هادى (ع) در منزل خود اسلحه و اموال ارسالى شيعيان را نگهدارى مى كند، متوكل به عده اى از نظاميان خود دستور داد تا شبانه به منزل ايشان هجوم برند و آنجا را جست وجو كنند و امام را هم به نزد متوكل آورند.
مأموران خليفه گزارش دادند كه چيزى در آنجا وجودنداشته و امام نيز در حال قرائت قرآن كريم بوده است.
متوكل كه به هدفش نرسيده بود، سعى كرد كه ايشان را در مجلس بزم خود شركت دهد و از اين رو به امام شراب تعارف كرد، و پس از آن كه با مخالفت امام روبه رو شد، از ايشان خواست تا شعرى (مرادمتوكل، شعرى عاشقانه و مناسب مجلس بزم بود) بسرايد.
امام فرمود: من كمتر شعر مى گويم، اما با اصرار متوكل چند بيت شعر سرود كه بخشى از آن اين چنين است:
«بر بلنداى كوه ها، شب را به سحر آوردند، درحالى كه مردان قوى و نيرومندى از آنان محافظت مى كردند، ولى آن قله كوه ها برايشان سودى نداشت».
«از پناهگاه هايشان پايين كشيده شدند و در زير خاك سياه قرارگرفتند و چه بدجايى را براى اقامت برگزيدند».
«عمرهاى دراز خوردند و آشاميدند و اكنون پس از آن همه عيش و نوش، خوراك كرم ها شده اند». «عاقبت جايگاه هاى آنان به ويرانى گراييد و به حال خود رها شد و ساكنان آن كاخ ها به سوى قبرهايشان شتافتند».
اشعار امام، تمامى حاضران را تحت تأثير قرارداد، حتى متوكل كه از شدت گريه، صورتش خيس شده بود. آن گاه خليفه دستور داد تا بساط شراب را برچينند و امام را با احترام به خانه اش بازگردانند.
متوكل كه از همه ترفندهاى خود براى كاستن موقعيت ممتاز امام نزد مردم بهره گرفته بود سرانجام آن حضرت را مدتى زندانى كرد و سرانجام تصميم گرفت كه ايشان را به شهادت برساند اما خوشبختانه پيش از آن كه موفق به اين كار شود به دست پسرش منتصر در سال ۲۴۷ ق كشته شد.
< شهادت امام هادى (ع)
بقيه دوران حيات پربركت امام هادى (ع) مقارن با خلافت ۳نفر از خلفاى بنى عباس به نام هاى منتصر، مستعين و معتز بود. سرانجام اين امام بزرگوار در سال ۲۵۴ ق به دست معتز، خليفه عباسى به شهادت رسيد و در سامرا در خانه خود به خاك سپرده شد.
عاقبت معتز هم عبرت انگيز است. وى يك سال بعد به دست سپاهيان خود به طرز فجيع و زجرآورى كشته شد.
فعاليت هاى علمى و فرهنگى امام هادى(ع)
۱- مبارزه با غاليان
غاليان كه در دوره امام هادى (ع) به سرعت درحال رشد بودند. شامل كسانى مى شدند كه براى امام، مقام خدايى قائل بودند و معتقد بودند كه اگر انسان معرفت درستى از امام به دست آورد، ديگر انجام تكاليف دينى بر او واجب نيست. اينان به شدت توسط امام و شيعيانشان طرد مى شدند.
امام در نامه هايى كه در پاسخ به پرسش هاى مردم مى نوشتند، غاليان را افرادى مشرك و كافر معرفى مى كردند و بيزارى خويش را از آنان به صورت آشكار اعلام مى كردند. امام هادى (ع)، گاه برخى از سران آنها را مهدور الدم معرفى مى كردند.
۲- مبارزه با صوفى گرى
صوفى گرى و پشمينه پوشى كه معمولاً با عزلت و كناره گيرى از دنيا همراه است به شدت مورد مخالفت امام هادى (ع) قرارگرفت. 
۳- ادعيه و مناجات هاى امام هادى (ع)
امام هادى (ع) سعى داشتند تا از طريق ادعيه و مناجات هاى پرمغز راه واقعى عرفان راستين را به ياران خود نشان دهند. بخش عظيمى از معارف و علومى كه از سوى امام هادى (ع) به ما رسيده، در قالب ادعيه، مناجات ها و زيارت هاست كه در رأس آنها «زيارت جامعه» قرار دارد. اين زيارت با مضامينى بسيار بلند و پرمعنا، جايگاه امام معصوم رادر جهان بازگو مى كند و به طور كل يك دوره كامل امام شناسى را پيش روى شيعيان قرار مى دهد.
۴- تربيت شاگردان برجسته
يكى ديگر از زمينه هاى فعاليت علمى و فرهنگى امام هادى(ع)، پرورش شاگردان و افراد شايسته است. برخى از اين افراد، منصب وكالت آن حضرت را نيز بر عهده داشتند. از جمله ايشان مى توان به اين اشخاص اشاره كرد:
عبدالعظيم بن عبدالله بن على معروف به حضرت عبدالعظيم حسنى (ع)، كه مرقد ايشان در رى معروف است. ايشان از شاگردان و ياران امام هادى (ع) و امام حسن عسكرى (ع)اند.
حسن بن رشد، ايوب بن نوح و عثمان بن سعيد عمرى كه بعداً به عنوان يكى از نايبان خاص امام زمان (عج)، (نواب اربعه) در دوران غيبت صغرى معروف شد.
شيخ طوسى (د.۴۶۰ق) اسامى ۱۸۵ تن از شاگردان و ياران امام هادى (ع) را آورده است.
< در محضر امام هادى (ع)
امام هادى (ع) درباره سوءظن و حسن ظن به جا و به موقع مى فرمايند: «در زمانه اى كه عدل بر جور و ستم غالب است، اگر به كسى سوءظن برده شود حرام است مگر آن كه كار بدى از او ديده شود (دانسته شود) و هنگامى كه در جامعه ظلم و ستم بر عدل غالب باشد، در آن هنگام صحيح نيست كه انسان به كسى حسن ظن داشته باشد تا زمانى كه خيرى از او نديده باشد.»
ايشان درباره اهميت تحمل گرفتارى ها و مشكلات و صبر در سختى ها مى فرمايد: «خداوند، دنيا را خانه سختى ها و مشكلات و آخرت را سراى باقى و پايدار قرار داده است و گرفتارى هاى دنيا را موجب به دست آوردن پاداش آخرت قرار داده و ثواب آخرت را مزد تحمل گرفتارى هاى دنيا قرار داده است.»
اين امام همام در مورد نتايج مثبت تقوا مى فرمايد: «آن كس كه از خدا پروا كند (خدا ترس باشد) خداوند او را حفظ مى كند و آن كس كه از خداوند فرمان ببرد مردم از او اطاعت خواهند كرد و آن كس كه از خالق خود فرمان بردارى كند از خشم مخلوقين نمى ترسد و آن كس كه خالق خود را به خشم آورد، يقين بداند كه به خشم مردم هم گرفتار خواهد آمد.» 
ايشان در كلامى كوتاه اما بسيار پربار درباره كسانى كه حرمت خود را نگه نمى دارند و به هر پستى تن مى دهند، مى فرمايد: «هر كس كه خودش را محترم نداند (خودش را خوار كند) از شر او در امان نباش».
و در فرمايشى ديگر مى فرمايند: «آن كس كه تو را دوست دارد و به تو توجه مى كند تو نيز از او اطاعت كن.»

نوشته شده در جمعه پانزدهم دی ۱۳۸۵ساعت توسط محمد یعقوبی

ازنظر شیمیایی اکس ترکیبی است به نام سه وچهار متیلن دی اکسی متیل آمفتامین(MDMA) . اکستازی یا متیلن دی اکسی متیل آمفتامین از جدیدترین خانواده آمفتامین ها محسوب می شود.فرمول شیمیایی آن C11H15N2O می باشداکثرا آن را با موادی مانند کتامین اسپیدDXM MDEA مخلوط میکنندDXM دارویی برای درمان سرفه است که از طریق خشک کردن ریه ها در پزشکی به کار می رود . ولی چون خاصیت جذب آب دارداستفاده زیاد آن خطرناک است .MDMA ترکیب جدیدی نیست اکستازی خالص پودری سفید متشکل از کریستالهای ریزاست از این پودر بوی کپک بم مشام می رسد در صورت ناخالصی اکستازی به رنگهای قرمز وقهوه ای نیز دیده میشود این ماده به اشکال قرص کپسول پودر استنشاقی وبرچسبهای پوستی موجود است۰قرص های اکس که بین 8 تا 120 میلی گرم وزن دارند می توانند سفید باشند اما با نشانه هایی مثل چهره های خندان یا ستاره که روی آنها حک شده است به فروش می رسد .قرص هایی که روی آنها آرم شبدر و میتسوبیشی حک شده بسیار خطرناک هستند .این قرص اغلب به نام Love Pill نامیده می شود چرا که به صورت مقطعی قدرت درک انسان بویایی لامسه بینایی چشایی وشنوایی را تقویت می کند علائم قرص اکستازی تا حدود 20 دقیقه بعد از مصرف نمایان می شود این نشانه ها شامل زدن نبض ضربان بالای قلب دهان خشک مردمک گشاده شده تنش عضلانی گرفتگی عضلانی تلاطم معده وهمچنین گرم ومرطوب شدن است . همچنین اکستازی این توانایی را دارد که با شاخه شاخه شدن اعصاب مغزی یا پاره شدن آنها کمک کرده وبه دنبال آن شبکه اعصاب مغز دچاراختلال می شود .MDMA به نورونهای سروتونژیک در مغز آسیب می زند این نورونها سروتونین ترشح می کنند .این ماده بعد از ترشح باعث ایجاد شادی در فرد می شود واصولا وقتی ترشح آن زیاد می شود که فرد باید احساس شادی بکندبعد ازاین مرحله شادمانی سلولها مواد دیگری ترشح می کنندکه سطح سروتین را پایین می آورد. اکس این سلولها را بلوکه می کند وباعث می شود سروتین برای مدت بیشتری باقی بماندوفرد برای زمان بیشتری احساس شادی وبی غمی کند .مصرف طولانی مدت اکس چرخه تولید ومتابولیسم سروتین را مختل می کند ودر نتیجه میزان سروتین مغزی کاهش پیدا می کند . همین امر باعث بروزافسردگی می گردد.خطرات اکستازی شامل مراحل زیر است :1-به دلیل شرایط نا مساعد ساخت اغلب قرص ها تا 40 درصد خالص هستند 2- مصرف کنندگان معتقد هستند که هرچه از مدت زمانی که قرص را مصرف می کنند بگذرد برای گرفتن نتیجه مشابه باید میزان بیشتری مصرف کنند .3-حدود 90 درصد افرادی که اکستازی مصرف می کنند برای از بین بردن دردها وبیماری های بعدی به مواد مخدری چون هرویین روی می آورند.4- 67درصد افرادی که این قرص ها را مصرف می کنند پس از مدتی بنده قرص شده ومجبور می شوند طی برنامه منظمی آن را مصرف کنند . قرص های موجود در بازار ایران عناوین مختلفی دارند:دلفین لنگر صلیب سرخ رنو سان شاین سوپرمن هوندا اپل امگا پلیکان لاو مرسدس وغیره .این قرص ها باقیمت هرعدد 6 تا 12 هزار تومان به فروش می رسند . دلفین ارزانتر است . زودتر بی اثر می شود . صلیب سرخ قویتر است جوانانی که اقدام به مصرف این قرص ها می کنند به دلیل اینکه دچار توهماتی در بینایی شنوایی ودیگر حواس می شوند بدون آنکه متوجه خطرات بشوند دست به کارهایی می زنند مثلا پنجره را باز کرده وبیرون می پرند ویا در ماشینی که به سرعت حرکت می کنند در را باز کرده وبیرون می پرند این افراد چیزهایی را که واقعیت نداد می بینند ومی شنوند ودر مورد عوارض طولانی مدت اکس باید گفت این قرص ها به کبد وکلیه آسیب می رسانند وفشار خون را بالا می برند ودر یکی از حمله های فشار خون خونریزی مغزی ایجاد می شود . این مواد اعتیاد آور هستند به این معنا که فرد تمایل به استفاده مجدد برای رسیدن به حالات دلخواه پس ازمصرف را پیدا می کند وبه سرعت میزان دوز مورد نیاز افزایش پیدا میکند وشخص بعد از عادت به اکس برای کنار گذاشتن آن دچار علایم اضطراب وعلایم ترک می شود.

نوشته شده در جمعه پانزدهم دی ۱۳۸۵ساعت توسط محمد یعقوبی

یکی ازراههای غلبه برترس انجام آن عمل ترس آور است .من عقیده دارم ازآنچه می ترسید باید نزدیک شد .اگرازآب می ترسید تا خودتان رادرآب نیندارید ترستان فرو نمی ریزد .اگراز کنفرانس دادن می ترسید تنها راه حل ، کنفرانس دادن است بار اول ممکن است دراثر ترس صدایتان بلرزد نفس کم بیاورید اما با این وجود دفعه بعد برایتان آسان تر خواهد بود دفعه بعد ودفعات بعدتر به مراتب آسانتر خواهد بود وبالاخره زمانی میرسد که نه تنها نمی ترسید بلکه خودتان مشتاقانه ازآن استقبال می کنید ما معمولا" ازچیزی که می ترسیم دور می شویم ولی این روش مدام برترس واضطراب وعدم اعتماد به نفس ما می افزاید پس حالایک دوسه حمله به سوی هرموضوع ترس آور ...

نترسید من هستم

نوشته شده در جمعه پانزدهم دی ۱۳۸۵ساعت توسط محمد یعقوبی

هفت ویژگی افراد شاد
آیا تا به حال دقت کرده اید که بعضی افراد بدون توجه به مسائل و مشکلات , چقدر در سر زندگی و شاد بودن توانا هستند؟ تحقیقات نشان می دهد این حالت ذاتی یا خدادادی نیست بلکه یک مهارت است که این افرادآن را
در خود پرورش داده اند . شما هم اگر بخواهید می توانید این مهارت را کسب کنید و زندگی خود را لبریز از شادی و نشاط سازید.
هر کسی تقدیری در زندگی دارد و این به عهده خودش است که با قسمت خود بجنگد یا با آن همکاری کند اما ایا این حرف به این معنی است که با قسما خود بجنگند یا با آن همکاری کند . اما ایا این حرف به این معنی است که
فرد باید دراز بکشد و بگذارد زندگی روند خود را طی کند؟
مسلما نه! در عوض می تواند روشی در پیش گیرد که به بهترین وجه ممکن با مسایل مواجه شود و حداکثر تلاش
خود را در این زمینه نشان دهد در ان صورت متوجه راه های جدیدی می شود و با کشف آن ها انرژی تازه ای
کسب می کند . زندگی می خواهد شخص , تقدیر و سر نوشت خود را بفهمد آیا ترجیح نمی دهید به جای جنگ
با زندگی کنار بیایید؟
اشخاص شاد فقط مثبت نمی اندیشند بلکه مثبت عمل می کنند.
مثبت اندیشی مسلما جای خودش را دارد. برای شاد بودن باید افکار خود را عوض کنید. اما منتظر از راه رسیدن
احساسات نباشید. اشخاص دارای قدرت کنترل مستقیم بر چگونه عمل کردن و چگونه اندیشیدن خود هستند.
اگر می خواهید شخص شادتری باشید , شادمانه تر عمل کنید. اگر می خواهید شخص مهربان تر و با عاطفه تر
عمل کنید. اگر می خواهید منش دوستاه تری داشته باشید دوستانه تر عمل کنید.
احساسات پس از عمل کردن از راه می رسند.
اشخاص شاد آن چه را که احتیاج دارند طلب می کنند.
همان طور که نعمت ها معمولا از آسمان به زمین نمی افتند, از شکایت کردن نیز چیزی عاید اشخاص نمی شود.
اگر به ظرب المثل هر چه بکارید همان را درو می کنید اعتقاد دارید پس به جای شکایت کردن به دنبال خواسته
های خود بروید. این اتخاب شماست. می توانید به همین رویه ادامه بدهید, دیگران را متهم کنید و همچنان
چیزی عایدتان نشود یا می توانید خیلی راحت آن چه را که خواهید طلب کنید.
اشخاص شاد مشتاق تغییر هستند.
ثابت ماندن و تغییر نکردن مخالف همه قوانین طبیعت است . اگر تلاش کنید که ثابت اتفاق بیفتید, در این صورت
همیشه ناراحت خواهید بود
اگر اجازه بدهید ترس از تغییر کردن شما را متوقف سازد , با محروم شدن از خواسته های خود موافق هستید
شما می توانید بر این باور باشید که تغییر باعث آزار اشخاص می شود و در مقابل آن مقاومت به خرج دهید. یا در
عوض می توانید تغییرات را با آغوش باز پذیرا باشید و معتقد باشید که وجود آن ها به شما کمک خواهد کرد.
همه این ها بستگی به این موضوع دارد که تصمیم بگیرید کدام عقیده را باور کنید.
اشخاص شاد به خود اجازه شکست خوردن نمی دهند.
شکست به این معنی نست که هیچ گاه به هدف خود نرسید و یا دلیلی بر دست کشیدن از هدف نیست به هدف
دست نیافتن تنها یک معنی دارد: شما به تمرین و تجربه بیشتری احتیاج دارید و مشتاق اشتباه کردن باشید و
تسلیم نشوید. اجازه ندهید یک شکست شما را به گونه ای تحت تاثیر قرار بدهد که همه تلاش های خود را از
بین ببرید و درست مثل یک دونه لذت به خط پایان رسیدن را حس کنید.
اشخاص شاد در زمان حال زندگی می کند

نوشته شده در جمعه پانزدهم دی ۱۳۸۵ساعت توسط محمد یعقوبی

مدت زماني که توسعه و برنامه نويسي Windows XP به طول انجاميد مجموعاً 600 روز (1999/12/20 تا 2001/8/24)
تعداد افراد فعال در اين پروژه : 5736 نفر

تعداد کاربراني که اين ويندوز را آزمايش نمودند : 1.4 ميليون نفر

تعداد بچه هاي که در طول اين پروژه بدنيا آمدند : 452 نفر

تعداد کارمنداني که در اين مدت استخدام شدند : 504 نفر

مقدار ماکاروني که در طول 40 جلسه تحقيقات در مورد اين سيستم عامل خورده شد : 6000 بسته

تعداد بطري نوشابه هاي مصرف شده در اين مدت : 86400 عدد

مقدار پولي که در اين مدت توسط کارکنان اين شرکت در رستورانهاي McDonald خرج شد : 2 ميليون دلار

آزمايشات صورت گرفته بر روي تکنولوژي Sytem Restore ، تا رسيدن به نسخه نهايي 1.6 ميليون مرتبه

آزمايشات صورت گرفته بر روي Direct3D پس از ساخت Windows XP RC1 تعداد 43114143 مرتبه

تعداد نرم افزارهاي آزمايش شده براي هم خواني با اين سيستم عامل : 5500 برنامه

تعداد سخت افزارهاي آزمايش شده بر روي اين سيستم عامل : 12000 قطعه

طولاني ترين مدت زمان يک فايل ويديوئي که توسط نرم افزار Windows Movie Maker ذخيره شد : 114 ساعت

تعداد زبانهاي قابل پشتيباني توسط اين ويندوز: 24 زبان بطور کامل و 9 زبان بصورت مختصر

تعداد کشورهايي که در تهيه ويندوز XP همکاري داشتند : بيش از 50 کشور

نوشته شده در دوشنبه بیستم آذر ۱۳۸۵ساعت توسط محمد یعقوبی

30 قانون جهانی موفقیت

1. قانون انگيزه:
هر چه مي گوييد يا انجام مي دهيد از تمايلات دروني، خواسته هاي شما سرچشمه مي گيرد.
پس براي رسيدن به موفقيت بايد انگيزه ها را مشخص كرد تا با يك برنامه ريزي اصولي به هدف رسيد.

2. قانون انتظار:
اگر با اعتماد به نفس، انتظار وقوع چيزي را در جهان پيرامونتان داشته باشيد آن چيز به وقوع مي پيوندد .
شما هميشه هماهنگ با انتظاراتتان عمل مي كنيد و اين انتظارات بر رفتار و چگونگي برخورد اطرافيانتان تأثير مي گذارد.

3. قانون تمركز:
هر چيزي را كه روي آن تمركز كرده و به آن فكر كنيد در زندگي واقعي، شكل گرفته و گسترش پيدا مي كند.
بنابراين بايد فكر خود را بر چيزهايي متمركز كنيد كه واقعاً طالب آن هستيد.

4. قانون عادت:
حداقل 95 درصد از كارهايي كه انجام مي دهيم از روي عادت است. پس مي توانيم عادت هايي را كه موفقيت مان را تضمين مي كنند در خود پرورش دهيم؛
و تا هنگامي كه رفتار مورد نظر به صورت اتوماتيك و غير ارادي انجام نشود، تمرين و تكرار آگاهانه و مداوم آن را ادامه دهيم.

5. قانون انتخاب:
زندگي ما نتيجه انتخاب هاي ما تا اين لحظه است.
چون هميشه در انتخاب افكار خود آزاد هستيم، كنترل كامل زندگي و تمامي آن چه برايمان اتفاق مي افتد در دست خودمان است.

6. قانون تفكر مثبت:
براي رسيدن به موفقيت و شادي، تفكر مثبت امري ضروري است.
شيوه تفكر شما نشان دهنده ي ارزش ها، اعتقادات و انتظارات شماست.

7. قانون تغيير:
تغيير ، غير قابل اجتناب است و ما بايد استاد تغيير باشيم نه قرباني آن.

8. قانون كنترل:
سلامتي ، شادي و عملكرد درست از طريق كنترل كامل افكار، اعمال و شرايط پيرامونمان به وجود مي آيد.

9. قانون مسؤوليت:
هر چه و هر كجا كه هستيد به خاطر آن است كه خودتان اين طور خواسته ايد.
مسووليت كامل آن چه كه هستيد ، آن چه كه به دست آورده ايد و آن چه كه خواهيد شد بر عهده خود شماست.

10. قانون پاداش:
عالم در نظم كامل به سر مي برد و ما پاداش كامل اعمالمان را مي گيريم.
هميشه از همان دست كه مي دهيم از همان دست مي گيريم.
اگر از عالم بيشتر دريافت مي كنيد به اين دليل است كه بيشتر مي بخشيد.

11. قانون خدمت :
پاداش هايي را كه در زندگي مي گيريد با ميزان خدمت شما به ديگران رابطه مستقيم دارد.
هر چه بيشتر براي بهبود زندگي و سعادت ديگران كار كنيد و توانايي هاي خود را افزايش دهيد، در عرصه هاي مختلف زندگي خود بيشتر پيشرفت مي كنيد.

12. قانون علت و معلول:
هر چه به دليلي رخ مي دهد.
براي هر علتي معلولي است و براي هر معلولي علت يا علت هاي به خصوصي وجود دارد، چه از آن ها اطلاع داشته باشيد چه نداشته باشيد.
چيزي به اسم اتفاق وجود ندارد. در زندگي هر كاري را كه بخواهيد مي توانيد انجام دهيد
به شرط آن كه تصميم بگيريد كه دقيقاً چه مي خواهيد و سپس عمل كنيد.

13. قانون ذهن:
شما تبديل به همان چيزي مي شويد كه درباره آن بيشتر فكر مي كنيد.
پس هميشه درباره چيزهايي فكر كنيد كه واقعاً طالب آن هستيد.

14. قانون عينيت يافتن ذهنيات:
دنياي پيرامون شما تجلي فيزيكي دنياي درون شماست.
كار اصلي شما در زندگي اين است كه زندگي مورد علاقه خود را در درون خود خلق كنيد.
زندگي ايده آل خود را با تمام جزييات آن مجسم كنيد و اين تصوير ذهني را تا زماني كه در دنياي پيرامون شما تحقق پيدا كند حفظ كنيد.

15. قانون رابطه مستقيم:
زندگي بيروني شما بازتاب زندگي دروني شماست.
بين طرز تفكر و احساسات دروني شما ، و عملكرد و تجارب بيروني تان رابطه مستقيم وجود دارد.
روابط اجتماعي ، وضعيت جسماني شرايط مالي و موفيت هاي شما بازتاب دنياي دروني شماست.

16. قانون باور:
هر چيزي را كه عميقاً باور داشته باشيد به واقعيت تبديل مي شود.
شما آن چه را كه مي بينيد باور نمي كنيد بلكه آن چيزي را مي بينيد كه قبلاً به عنوان باور انتخاب كرده ايد.
پس بايد باورهاي محدود كننده اي را كه مانع موفقيت شما هستند شناسايي كنيد و آن ها را از بين ببريد.

17. قانون ارزش ها:
نحوه عملكرد شما هميشه با زير بنايي ترين ارزش ها و اعتقادات شما هماهنگ است.
آن چه كه ارزش هايي را كه واقعاً به آن اعتقاد داريد بيان مي كند ، ادعاهاي شما نيست ،
بلكه گفته ها، اعمال و انتخاب هاي شما به ويژه در هنگام ناراحتي و عصبانيت است.

18. قانون تأثير تلاش:
همه اميد ها، روياها، هدف ها و آرمان هاي ما در گرو سخت كوشي است.
هر چه بيشتر تلاش كنيم، موفقيت بيشتري كسب خواهيم كرد.

19. قانون آمادگي :
در هر حوزه اي موفق ترين افراد ، آن هايي هستند كه وقت بيشتري را صرف كسب آمادگي براي انجام كارها مي كنند.
عملكرد خوب نتيجه آمادگي كامل است.

20. قانون حد توانايي :
شايد براي انجام همه كارها وقت كافي وجود نداشته باشد ولي هميشه براي انجام مهم ترين كارها وقت كافي هست.
هر چه بيشتر كار كنيم كارايي بيشتري پيدا مي كنيم.
اما بايد اموري را بر عهده بگيريم كه در حد توانمان باشد.

21. قانون تصميم:
مصمم بودن از ويژگي هاي اساسي افراد موفق است.
در زندگي هر جهشي در جهت پيشرفت هنگامي حاصل مي شود كه در موردي تصميم روشني گرفته باشيم.

22. قانون خلاقيت:
ذهن ما مي تواند به هر چيزي كه باور داشته باشد دست يابد .
هر نوع پيشرفتي در زندگي با يك ايده آغاز مي شود و چون توانايي ما در خلق ايده هاي جديد نامحدود است آينده نيز محدوديتي نخواهد داشت.

23. قانون استقامت:
معيار ايمان به خود، توانايي استقامت در برابر سختي ها، شكست ها و نااميدي هاست .
استقامت ويژگي اساسي موفقيت است .
اگر به اندازه كافي استقامت كنيم، طبيعتاً سرانجام موفق خواهيم شد.

24. قانون صداقت:
خوشبختي زماني به سراغ ما مي آيد كه تصميم بگيريم هماهنگ با والاترين ارزش ها و عميق ترين اعتقادات خود زندگي كنيم.
همواره بايد با آن بهترين بهترين ها كه در درونمان وجود دارد صادق باشيم.

25. قانون انعطاف پذيري:
در تعيين اهداف خود قاطعيت داشته باشيد، اما در مورد روش دست يابي به آن ها انعطاف پذير باشيد.
درعصر تحولات سريع و رقابت شديد، انعطاف پذيري از ضروريات است.

26. قانون خوشبختي:
كيفيت زندگي ما را احساسمان در هر لحظه تعيين مي كند و احساس ما را تفسير خودمان از وقايع پيرامونمان مشخص مي سازد، نه خود وقايع.
هرگز براي اين كه تجربه خوشي از دوران كودكي داشته باشيد دير نيست.
كافي است گذشته را مرور كنيد و روشي را كه براي تفسير تجربيات خود داشته ايد تغيير دهيد.

27. قانون تعجيل :
ما همواره دوست داريم كه هر چه زودتر به آرزوهايمان برسيم،
به همين دليل است كه در تمام عرصه هاي زندگي بي قراريم.

28. قانون فرصت:
بهترين فرصت ها اغلب در معمولي ترين موقعيت هاي زندگي مان به وجود مي آيد.
پس بزرگترين فرصت ها به احتمال زياد هميشه در دسترس ماست.

29. قانون خود شكوفایي:
شما مي توانيد هر چه را كه براي رسيدن به اهداف تعيين شده خود به آن نياز داريد بياموزيد.
آن هايي كه مي آموزند توانا هستند.

30. قانون بخشندگي :
هر چه بيشتر ، بدون انتظار پاداش به ديگران خدمت كنيد خير و نيكي بيشتري به شما مي رسد، آن هم از جاهايي كه اصلاً انتظار نداريد.

نوشته شده در دوشنبه بیستم آذر ۱۳۸۵ساعت توسط محمد یعقوبی

استفاده از قلم هاي ديجيتالي به عنوان يك ابزار ورودي مدرن به طور چشمگيري در بين كاربران و مصرف كنندگان متداول گرديده و به طور روز افزوني، جانشين ماوس هاي قديمي مي شوند.

به گزارش بخش خبر سايت اخبار فن آوري اطلاعات ايران، به نقل از مجله علم الكترونيك و كامپيوتر، قلم هاي ديجيتالي جهت مصارف متنوعي چون طراحي، گرافيك، نگارش واتوماسيون اداري كاربرد دارند و سبب تسريع و تسهيل در انجام در انجام امور مي شوند. وضوح (Resolution)، مهمترين عامل تعيين كننده دركيفيت اين قلم ها بوده كه معمولا بين 500dpi تا 1000dpi در تغيير است و در مارك ها و مدل هاي مختلف حداكثر به 2500dpi مي رسد.

AIPTEK كه يك كمپاني سازنده اين قلم ها در تايوان مي باشد اخيرا موفق به توليد محصولاتي شده كه با بهره گيري از يك تكنولوژي ويژه از مرز وضوح 3000 dpi هم گذشته است.

قلم هاي جديد AIPTEK كه در سه مدل 12000u، 8000u، 600u به بازار عرضه شده اند داراي وضوح قابل تامل 3010 dpi هستند كه باعث بهبود كيفيت در نگارش دست خط و طراحي و گرافيك شده اند. ابعاد محدوده فعال مدلهاي 12000u، 800u، 600u به ترتيب بزرگتر از A4، A5، A6 و عليرغم وضوح 3048 dpi داراي قيمت مناسبي در مقايسه با ساير مارك هاي متفرقه موجود در بازار مي باشند.

مجموعه هاي AIPTEK شامل يك قلم بدون سيم، يك ماوس بدون سيم و يك صفحه رسم (tablet) هستند كه به پورت USB كامپيوتر وصل مي شوند. در جديدترين مدل قلم هاي AIPTEK با استفاده از تكنولوژي Bluetooth، صفحه رسم (tablet) هم به صورت بدون سيم عرضه شده است.

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آذر ۱۳۸۵ساعت توسط محمد یعقوبی

چشم خود را فدای کامپيوتر نکنيد
 

فاصله مانيتور با چشمان شما بايد ۵۰ تا ۶۰ سانتي متر باشد.

به نظر می رسد با فراگيرتر شدن بكارگيری كامپيوتر تعداد كسانيكه از مشكلات چشمی و بينایی رنج مي برند روبه افزايش باشد.

مهمترين علائم عبارتند از: خستگی چشم، خشكی چشم، سوزش، اشك ريزش و تاری ديد. همچنين ممكن است سبب درد در گردن و شانه ها نيز بشود.

انسان حروف چاپی را بهتر از حروف نمايش داده شده بر روی مانيتور مي بينند. علت اين امر اين است كه حروف چاپی كنتراست بيشتری با صفحه سفيد زمينه داشته و لبه های آنها واضح تر است حال آنكه در مورد صفحه مانيتور چنين نيست و لبه ها به وضوح حروف چاپی نيستند. يكی از مهمترين دلايل خشكی و سوزش چشم هنگام كار با كامپيوتر كاهش ميزان پلك زدن است . اين مسأله به همراه خيره شدن به صفحه مانيتور و تمركز بر روی موضوع كار سبب مي شود تا پلك ها مدت بيشتری باز بمانند و در نتيجه اشك روی سطح چشم سريعتر تبخير مي شود. با رعايت توصيه های زير می توان تا حد بسيار زيادی از آسيب های چشمی جلوگيری کرد:

۱. سعی كنيد بطور ارادی پلك بزنيد. اين كار سبب مي شود سطح چشم شما با اشك آغشته شده و خشك نشود. در صورتيكه مشكل شما شديد باشد مي توانيد از قطره های اشك مصنوعی استفاده كنيد.

۲. مركز مانيتور بايد حدود ۱۰ تا ۲۰ سانتي متر پايين تر چشمان شما باشد. اين وضعيت علاوه بر اينكه باعث مي شود پلك ها پايين تر قرار گيرند و سطح كمتری از چشم در معرض هوا باشد. از خستگی گردن و شانه ها نيز مي كاهد. در اين موارد هم بايد مانيتور را در ارتفاع مناسب قرار داد و هم ارتفاع صندلی را نسبت به ميزكار تنظيم كرد بطوريكه ساعد شما هنگام كار با keyboard موازی با سطح زمين باشد.

۳. مانيتور خود را طوری قرار دهيد كه نور پنجره يا روشنايی اتاق به آن نتابد. هنگام كار با كامپيوتر سعی كنيد پرده ها را بكشيد و روشنايی اتاق را نيز به نصف وضعيت معمولی كاهش دهيد

۴. به چشمان خود استراحت دهيد. سعی كنيد هر ۵ تا ۱۰ دقيقه چشم خود را از مانيتور برداشته و به مدت ۵ تا ۱۰ ثانيه به نقطه ای دور نگاه كنيد. اين كار سبب استراحت عضلات چشم مي شود. همچنين به شما وقت مي دهد پلك بزنيد و سطح چشم شما مرطوب شود.

۵. اگر مجبوريد كه متناوبا به يك صفحه نوشته و مانيتور نگاه كنيد (خصوصا در مورد تايپيست ها) ممكن است چشم شما خسته شود زيرا بايد تطابق خود را تغيير دهد. برای جلوگيری از اين مسأله سعی كنيد صفحه نوشته شده را در حداقل فاصله و هم سطح با مانيتور قرار دهيد. برای اينكار مي توانيد از copyholder استفاده كنيد.

۶. فاصله مانيتور با چشمان شما بايد ۵۰ تا ۶۰ سانتي متر باشد.

۷. روشنايی و كنتراست مانيتور خود را تنظيم كنيد. ميزان روشنايی مانيتور بايد با روشنايی اتاق هماهنگی داشته باشد. يك روش برای تنظيم روشنايی مانيتور اين است كه به يك صفحه وب با زمينه سفيد (مثل اين صفحه) نگاه كنيد. اگر سفيدی صفحه برای شما مثل يك منبع نور است روشنايی مانيتور زياد است و بايد آن را كم كنيد. در مقابل، اگر صفحه كمی خاكستری به نظر مي رسد روشنايی را زياد كنيد.

۸. اگر علي رغم رعايت توصيه های گفته شده باز هم دچار علائم هستيد مي توانيد از عينك های مخصوص استفاده كنيد زيرا گاهی مشكل در ديد متوسط است. ما بطور معمول كمتر از ديد متوسط استفاده مي كنيم زيرا بيشتر اوقات يا اشياء دور را نگاه می کنيم و يا اشياء نزديك. ولی مانيتور كامپيوتر دقيقا در فاصله ای از چشم قرار مي گيرد كه مربوط به ديد متوسط است. برای دريافت عينك مناسب كامپيوتر به چشم پزشك مراجعه كنيد.

۹. هنگام كار با كامپيوتر سعی كنيد گردن خود را راست نگهداشته و شانه را عقب بدهيد. قوز كردن هنگام كار طولانی با كامپيوتر سبب دردهای گردن و شانه ها مي شود. كاملا پشت خود را به صندلی بچسبانيد. همچنين ارتفاع صندلی خود را طوری تنظيم كنيد كه كف پاها روی زمين قرار داشته و زانوی شما در زاويه ۹۰ درجه قرار داشته باشد. Keyboard و Mouse بايد پايين تر از آرنج و نزديك دستان شما قرار داشته باشد.

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آذر ۱۳۸۵ساعت توسط محمد یعقوبی

كاخ هگمتانه

كاخ هگمتانه در شهر همدان فعلي و شهر هگمتانه قديمي قرار دارد و بنا به روايت هاي تاريخي درقرن هشتم پيش از ميلاد ساخته شده است. اين كاخ در دوران اقتدار نظام نظام سياسي سلسله مادها , پس از تشكيل دولت مركزي و تسخير دولت آشور , درسال 614 پيش از ميلاد توسط كياكسار مادي و باهمدستي نابو پولاسار بابلي بنا نهاده شد. در تزيين و ساخت آن از غتايم جنگي بدست آمده از فتح نينوا استفاده شده است . مورخ يونان باستان ، هرودت كه به پدر تاريخ لقب گرفته در مورد كاخ هگمتانه مي نويسد :

" ديااُكو نيز تقاضا كرد كه قصري به نام او و برازندة مقام او بسازند و گارد شخصي براي او اختصاص دهند . مادها هم قبول كردند و براي او قصري محكم و بزرگ در محلي كه خود او نشان داده بود ، ساختند ،‌همچنين به او اختيار دادند كه خود نگهباناني از ميان تمام افراد ملت انتخاب نمايد ، بدين ترتيب بر تخت نشست و باز از ايشان خواست كه شهر بزرگي بسازند و از شهرهاي كوچكي كه سابقا مي زيستند ، صرف نظر كرده و پايتخت جديد را مورد توجه اصلي خود قرار دهند مادها باز هم اطاعت كردند و شهري را كه اكنون اكباتان نام دارد برپا ساختند كه ديوارهاي آن بلند ، محكم ،‌ دايره وار و تودرتو ساخته شده است ."

تاكنون آثار متعددي در جريان كاوشهاي باستان شناسي از محوطه و پيرامون اين بنا كشف شده است .

كتيبه گنج نامه

كتيبه هاي گنجنامه كه يادگاري از دوران داريوش و خشايار شاه هخامنشي است بر دل يكي از صخره هاي كوه الوند در فاصله 5 كيلومتري غرب همدان و در انتهاي دره عباس آباد حكاكي شده است . کتيبه ها هر کدام در سه ستون 20 سطری به زبانهای پارسی قديم , بابلی و عيلامی قديم نوشته شده اند , متن پارسی در سمت چپ هر لوح قرار گرفته است و پهنای معادل 115 سانتيمتر دارد , متن بابلی در وسط هر دو کتيبه نوشته شده و متن عيلامی نيز در ستون سوم قرار دارد . با توجه به سوراخهای کنار کتيبه , به نظر می رسد كه كتيبه ها روپوش داشته اند كه آنها را از گزند باد و باران حفظ مي كرده است. لوح طرف چپ که کمی بالاتر از کتيبه ديگر در کوه کنده شده است مربوط به داريوش بزرگ هخامنشی است . طول آن حدود 290 سانتيمتر

و دارای متنی به اين شرح می باشد :

" خدای بزرگ است , اهورا مزدا , که اين زمين را آفريد , که آن آسمان را آفريد , که مردم را آفريد , که شادی را برای مردم آفريد , که داريوش را شاه کرد , شاهی , از بسياری , فرمانروايي , از بسياری .

منم داريوش , شاهِ بزرگ , شاهِ شاهان , شاهِ سرزمينهايي که نژادهای گوناگون دارند , شاهِ سرزمينِ دور و دراز , پسرِ ويشتاسبِ هخامنشی "

کتيبه خشايارشاه نيز در قسمت پايين همين کتيبه است به طول 270 سانتيمتر و ارتفاع 190 سانتيمتر و متن آن عبارت است از :

" خدای بزرگ است , اهورامزدا بزرگترينِ خدايان است , که اين زمين را آفريده است , که آسمان را آفريد , که مردم را خلق کرد , که برای مردم شادی آفريد , که خشايارشاه را شاه کرد , يگانه از ميانِ شاهانِ بسيار , يگانه فرمانروا , از ميان فرمانروايان بيشمار . من خشايار شاه , شاهِ بزرگ , شاهِ شاهان , شاهِ کشورهای دارای مللِ بسيار , شاهِ سرزمينِ بزرگِ دوردستِ پهناور ايران , پسر داريوش شاه بزرگ هخامنشی "

آرامگاه اِستر و مردخای

آرامگاه اِستر و مردخاي در مركز شهر همدان و در ابتداي خيابان دكتر علي شريعتي قرار گرفته است . مصالح ساختماني بناي اين مقبره از سنگ و آجر مي‌باشد و به سبك بناهاي اسلامي ساخته شده است . از شكل ظاهري و سبك معماري اين اثر ، چنين بر مي آيد ، كه ساختمان فعلي آن در قرن هفتم هجري بر روي ساختمان قديمي تري كه متعلق به قرن سوم هجري بوده است ، بنا گرديده است . قسمتهاي مختلف بنا شامل : مدخل ورودي ، دهليز ، مقبره ، ايوان و شاه نشين است . يك جلد كتاب آسماني " تورات " كه قدمت بسيار فراواني را دارد و با خطي زيبا بر پوست آهو نگارش شده است ، در حِفاظ استوانه‌اي شكلي ، در سازمان ميراث فرهنگي استان به دقت نگهداري مي شود . در وسط فضاي مربع شكل مقبره‌ها ، دو صندوق منبت‌كاري شدة بسيار زيبا بر روي اين قبور قرار گرفته است . در بالاي قبر جنوبي ، كه آن را به بانو اِستر نسبت مي دهند ، صندوق منبت كاري عتيقه و بسيار نفيسي قرار گرفته است ، كه قديمي تر است و صندوق دوم كه بر روي قبر مردخاي قرار دارد ، بسيار شبيه صندوق اولي است و حدودا در سال 1300 توسط استاد عنايت الله ابن حضرت قليِ تويسركاني ، كه يكي از منبت كارانِ برجستة زمان خود بوده ، ساخته شده است . ترجمة خطوط عبري روي صندوقِ متعلق به بانو اِستر ، كه باني صندوف را معرفي مي كند ، چنين است: " امر كرد به ساختن اين صندوق ، بانوي عفيفه صادقه ، جمال الدوله يوحرقيا و جمال الدوله يشوعا و يشعل ، كه هر سه نفر برادر خانم جمال ستام هستند . "بر بالاي ديوار مقبره نيز ، كتيبه‌اي به زبان عبري و به صورت برجسته گچ بري شده است . خطوط عبري روي صندوق بانو اِستر ، و گچ بري هاي برجسته ، متعلق به قرون هشتم و نهم هجري مي باشند . در مورد هويت مدفونين اين بقعه ، تا كنون نظرات متفاوتي داده شده است ، اما روايت مشهورتر ، كه با روايت مورخين يوناني و روايت تورات در مورد سرگذشت بانو اِستر و مردخاي تطبيق دارد، بدين شرح مي‌باشد : اردشير پسر خشايار شاه ، " اردوان" را به تخت سلطنت نشانيد . وي چهل و يك سال سلطنت كرد و اختلاف با مصر را كه 15 سال به طول انجاميد ، به نفع ايرانيان خاتمه داد . اردشير با دختري از يهود به نام بانو اِستر ، كه خواهرزادة يكي از درباريان يعني مردخاي بود ، ازدواج نمود . به اين ترتيب يهوديان در دربار اردشير نفوذ زيادي پيدا كردند . در اين بين ، شخصي به نام هامان كه او نيز از درباريان با نفوذ و پرقدرت بود ، نسبت به نفوذ روز افزون يهوديان حسادت نمود و از اين رو فرمان قتل يهوديان را از اردشير گرفت . اما مردخاي به وسيله بانو اِستر همسر اردشير ، اين فرمان را از شاه پس گرفت و آنان را نجات داد . از آن پس ، يهوديان در اواخر اسفند و اوايل فروردين هر سال كه مصادف با 13 تا 15 ماه عبري آدار مي باشد در سالروز نجات كليميان از قتل عام ، با دعا و گرفتن روزه و خواندن دعاي مگيلا ، ياد آن را گرامي مي دارند و به عنوان " جشن پوريم" برگزار مي نمايند . اين اثر تاريخي از يك طرف ، براي قوم يهود زيارتي و قابل احترام است ، و از طرف ديگر ، به عنوان يك اثر تاريخي مهم ، واجد ارزش فراوان مي باشد . در خصوص نام بانو اِستر بايد گفت كه نام اصلي او " هدسه" بوده ، اما چون به طرز شگفت آوري بسيار زيبا و خوش سيما بوده است ، نام اِستر يعني ستاره را بر وي نهاده اند . وي دختر فردي به نام " ابي حايل" بوده است ، كه در حدود 500 سال قبل از ميلاد مسيح در سرزمين پارس به دنيا آمده و بعد از فوت پدر و مادرش ، عمويش مردخاي سرپرستي او را بر عهده گرفته است . مردخاي " از خانواده شاول و از رجال دربار اخشويرش يا خشايارشا و مربي هدسه ، دختر برادر خود بوده ، كه به منصب وزارت نيز رسيده است . وي پسر " پائيز" از نواده هاي حضرت يعقوب پيامبر بوده و همچنين نژاد او از نژاد بنيامين بوده .

گنبد علويان

گنبد علويان در چهار باغ علويان در نزديكي ميدان امام زاده عبدا… قرار دارد.و يكي از مهم ترين بناهاي تاريخي همدان است كه محل آرامگاه دو نفر از اعضاي خاندان علويان است و بر اساس شناسنامه فني بنا، اين گنبد يكي از يادمانهاي متعلق به اواخر دوره سلجوقيان در قرن ششم هجري است، كه توسط خاندان علويان ابتدا به عنوان مسجد احداث شده است‌و سپس در دوره هاي بعد با ايجاد سردابي در زير زمين ، به مقبره آن خاندان تبديل گرديده است. خاقاني به كنايه، از آن به عنوان " گنبد سبز" ياد نموده است و فرهنگ عاميانه مردم استان همدان نيز بر اين امر دلالت دارد كه مي گويد:

"دلا دوشم، دلا دوشم، دلا دوش به حق گنبد سبز سيه پوش"

اما چرا سيه پوش؟ توضيح آن اين است كه: يك دسته از بازماندگان فعلي علويان در همدان، هنوز هم "سيه پوش" هستند و با شناسنامه هائي با اين عنوان وجود دارند، رواندي صاحب " مجمع التواريخ و القصص" نيز گنبد علويان را به عنوان " تريه اسلاف" نموده است. علت نامگذاري اين بنا به گنبد علويان اين بوده است كه در گذشته هاي دور داراي گنبد بوده، گر چه در اثر گذشت زمان، گنبد آن فرو ريخته است. از سوي ديگر، علاقه شديد مردم به سادات و دوستداران علي (ع) و مدفون بودن دو تن از احفاد خاندان علويان در اين بنا، از دلايل ديگر آن بوده است. متاسفانه از هويت دقيق مدفونين اطلاعات دقيقي در دست نيست. اين بنا در زمان مغول تزيين و مرمت شده است .از نظر منظره بيرونی شباهت زيادی به گنبد سرخ مراغه دارد , ولی ابعاد آن بزرگتر است . داخل گنبد دارای گچبری های زيبا و فراوان است . قبرها زير گنبد سردابی قرار گرفته اند که با کاشی های فيروزه ای رنگ در ابعاد خشتی پوشيده شده است . طول و عرض محوطه داخل بنا 8×8 متر است . گنبد آن طی قرون گذشته فرو ريخته است و فعلا بدون گنبد است . جبهه بيرونی دارای طاق نماهايي در طرفين است که به اشکال منظم به صورت لوزی های بزرگ و کوچک و با آجر , برجسته کاری شده اند . بقايای کتيبة آجری زيبايي به خط کوفی برجسته , مشتمل بر چند آيه از قرآن کريم بر بالای ديوارهای خارجی و ستون های جانبی جلوخان , به چشم می خورد .اين اثر كه يكي از شاهكارهاي معماري و گچ بري بعد از اسلام در همدان است، طي شماره 94 در مورخه 15/10/1310 در فهرست آثار ملي به ثبت رسيده است.

 


قبر اسكندر

اين مقبره در شهر همدان و در خيابان نظر بيك نزديك تپه هگممتانه واقع شده است . در مورد صاحب قبر نظراتي ابراز شده است . گروهي او را پير و مرشد و گروهي ديگر اسكندر مقدوني مي دانند . برخي نيز قبر را متعلق به سردار اسكندر مقدوني (هفايستون ) ميدانند كه در همدان كشته شد. طبق گفته اهالی محل در اين مکان سنگ قبری نيز وجود داشته ولی متاسفانه توسط افراد سودجو به سرقت رفته است .

 

برج قربان

اين بنای تاريخی در شهر همدان و در محله زندی ها نزديک دبيرستان ابن سينا قرار گرفته است . از قرار معلوم مدفن شيخ الاسلام حسن بن عطار حافظ ابوالعلاء و جمعی از امرای سلجوقی است که در قرن هفتم و هشتم هجری به طرز ساده و بی پيرايه ساخته شده است . بنا از يک برج دوازده ضلعی آجری با گنبد هرمی شکل دوازده ترک آجری، تشکيل شده است. طول اضلاع دوازده گانه برج از بيرون بيش از 2 متر و از درون كمي بيش از 1 متر مي باشد . جبهة خارجي بنا را طاق نماهايي با عمق 15 سانتيمتر و پهناي 123 سانتيمتر در هر ضلع تشكيل ميدهد كه هر يك به وسيلة يك گوشواره از سطح خارجي جرزهاي دوازده گوشه به عقب نشسته است .و در جبهه داخلي برج نيز طلقنماهايي به عمق 20 سانتيمتر و عرض 90 سانتيمتر قرار گرفته است . اين بنا فاقد هرگونه كتيبه و گچبري و تزئينات است . زير برج ، سردابي قرار دارد كه با برداشتن دو تخته سنگ از راه پلكان ميتوان پايين رفت . مدخل آن در سمت شمال غربي قرار گرفته است . در وسط برج بر روی طاق سردابه سنگ قبری ساده و معمولی به طول 125 و عرض 50 سانتی متری قرار دارد. كه اين متن به صورت برجسته و در شش سطر روي آن حجاري شده است :

"" يا غفارالذنوب هذا قبرالمرحوم المغفور الوصل رحمه الله

تعال محمد ، في شهر ذيحجه الحرام غفرلد سنه 1090 ""

اين سنگ دوره صفويه ساخته شده است . جد اعلاي او ، عرب تبار بوده ولي او و پدرانش همداني بوده اند . تاريخ وفات حافظ ابوالعلاء را 488 ذيحجه نوشته اند. يافوت حموي در جزء هشتم " معجم الادبا" نوشته است كه : حافظ براي فراگرفتن نحو ، لغت ، حديث و علوم قرآني ، به بغداد ، اصفهان و خراسان مسافرت نموده وكلاسهاي اساتيدي چون حسين وباس ، ابوعلي حداد ، ابوالقاسم بن بيان و ابو عبدا… قراوي را سپري كرده است . تا آنجا كه بعدها ، حفاظ و بزرگان حديث ، از وي نقل حديث و روايت كرده اندكه او يكي از زاهدان ، محدثين و حافظان قرآن بوده و در طول زندگي اش وقت خويش را با قرآن و حديث گذرانده و به ارشاد مردم زمان خود پرداخته است . سپس به همدان مراجعت نموده و در محلي كه فعلا برج قربان ناميده مي شود و در گذشته باب الاسد خوانده مي شد ، مي زيسته است . وي در 19 جمادي الاول 567 ، در سن 79 سالگي در همدان وفات يافته و در سرداب برج مدفون شده است از جمله تاليفات اين دانشمند ، كتاب " الهادي و زاد المسافرين " در 50 مجلد مي باشد . درباره مقام او اشعاري از خاقاني شرواني ، و موفق بن احمد مكي موجود است . از شاگردان او مي توان از ابن مماني همداني نام برد ، كه در جهاد بر ضد مغولان ، در سال 618 هجري ، خود و فرزندش به شهادت رسيده اند . درباره علت نام گذاري اين بنا به " برج قربان" گفته ميشود كه در جريان شورش افاغنه در اواخر دوره صفويه ، فردي به نام قربان اين محل را سنگرگاه خود قرار داده و ضمن دفع شورشگران ، از اهالي محل دفاع كرده است . از آن به بعد اين مسجد و بقعه ، بنام او شهرت پيدا كرده‌ است .


خانه شهبازيان

اين خانه قديمی در ابتدای خيابان بوعلی سينا و انتهای بن بست ميرفندرسکی واقع گرديده است. اين خانه مربوط به دوره قاجاريه و دارای پلان مستطيل شکل اندرونی و بيرونی است. در اين خانه دو طبقه ، يك طبقه زير زمين و يک طبقه ساختمان اصلی مي باشد. مساحت كل ساختمان شامل ابنيه و محوطه هاي باز ، در حدود 1056 مترمربع است و حركت در آن از طريق راهرو دال مانند به حياط اول و به وسيلة چند پلة سنگي به ساختمان اصلي صورت مي پذيرد. ساختمان تزئينات متعددي از قبيل گچبري هايي به شكل گل و بوته ، آجركاري هايي از نوع حصيري و تكرار نام " علي " به توالي در بالاي در و پنجرة‌بهار خواب و آجر لعابدار مشكي در ناحية‌ طاق نما ها دارد كه در مجموع تزئينات بيروني ساختمان را تشكيل ميدهد تزئينات داخلي نيز گچبري هاي گل و بوته در ناحية گنجينه ها ، رفها و سرستونها مي باشد اين بنا پنجره هايي با شيشه هاي رنگين و نماهاي چوبي بزرگ و سقف لمبه را دارا مي باشد .

شير سنگی

مجسمة شير سنگي يكي از يادمانهاي تاريخ باستان در شهر همدان ميباشد و در انتهاي خيابان دوازده متري سنگ شير و در وسط ميدان مربع شكلي به همين نام قرار دارد . تپه اي كه در حال حاضر مجسمه شير سنگي بر روي آن واقع گرديده است ، تپه اي است باستاني زيرا يك تابوت كه متعلق به دورة اشكاني است از آن محل كشف گرديده است و در حال حاضر در موزة تپة هگمتانه نگهداري مي گردد . اين مجسمه به همراه قرينه اش ابتدا بر سر دروازة شهر همدان قرار گرفته بوده و اعراب در حمله به همدان آن را باب الاسد يا دروازة شير نام نهاده بودند . در سال 319 هجري قمري هم كه ديلميان همدان را به تصرف خود درآورند ، دروازة شهر به كلي ويران گرديد . مردآويج ديلمي قصد داشت يكي از مجسمه ها را به شهر ري انتقال دهد ولي موفق نگرديد و پنجه هاي يكي از شيرها را شكست و ديگري را هم كاملا تخريب كرد . مجسمة آسيب ديده تا سال 1328 هجري شمسي بر روي زمين افتاده بود تا اينكه در اين سال توسط مهندس سيحون طراح و آرشيتكت آرامگاه بوعلي سينا در محل فعلي نصب گرديد . در مورد تاريخ مجسمه اختلاف نظر وجود دارد ولي از شكل تراشكاري هاي صورت گرفته روي آن و نزديكي آن به باروي اشكانيان و كشف تابوتي كه متعلق به دورة اشكاني است ميتوان گفت كه اين مجسمه هم به زمان اشكانيان تعلق دارد . اين اثر در تاريخ 15/10/1310 و به شمارة‌93 در فهرست آثار ملي و تاريخي ايران ثبت گرديده است .

 

ميدان امام خميني

ميدان امام خميني در مركز شهر همدان واقع گرديده و توسط معمار و شهر ساز آلماني آقاي كارل فريش طراحي گرديده است . و در سالهاي 1309 تا 1312 بنا گرديده است . بناهاي اطراف ميدان شبيه ساختمان هاي ميدان حسن آباد تهران و به سبك باروك كه در قرن 19 و 20 در اروپا متداول بود بنا گرديده است . از اين ميدان شش خيابان سيمتري منتظم به نام خيابانهاي اكباتان ، باباطاهر ، دكتر شريعتي , بوعلي ، تختي و شهدا كه زاوية هر يك از ديگري 60 درجه مي باشد امتداد يافته است . اين خيابانها در حالي به ميدان امام خميني مي رسند كه در دوطرف داراي گنبدهايي با پوشش فلزي هستند و دوازده تابلو به نام دوازده امام شيعيان در كنار آنها نمايان است . اينگونه شهرها در جغرافياي شهري به نام شهرهاي شعاعي با دواير متحدالمركز نامگذاري ميشود . و در ايران فقط ميتوان اين سبك را در شهر و ميدان همدان مشاهده نمود .

 

قلعه دختر(قيزقلعه سي)

اين قلعه با آنكه تخريب شده است , ولي هنوز پي , بنا و ديوارها ي آن باقي مانده است . برخی از سردرها و پله های سنگی که تراش خورده نشانگر معماری زيبا و رونق آن در دوران خود است.اين قلعه كه اهميت نظامي داشته,‌برتمام شهرهمدان و اطراف آن و گردنه معروف همدان , تويسركان تسلط كامل دارد.به نظر می رسد اين قلعه مشابه ساير قلعه دخترهايی است که در نقاط مختلف ايران وجود دارد وظاهرا در دوران مقاومت ايرانيان در برابر حمله اعرب احداث شده اند. نمونه های بسياری از اين نوع قلعه ها در استان فارس و آذربايجان نيز وجود دارد .

تپه پيسا

تپه پيسا در فاصله 5/2 کيلومتری شمال تپة معروف هگمتانه قرار دارد و به وسيله رودخانه اي به دو بخش تقسيم شده است . به علت جريان آب رودخانه بخش هايي از تپه تخريب شده و از بين رفته است . به منظور مشخص شدن ديوارها و طبقات باستانی آن چندين تراشه در سطح آن زده شد . وجود سنگهای بزرگ در سطح تپه از انهدام آثار معماری کهن اين تپه حگايت دارد . ارتفاع تپه نسبت به دشت مجاور در حدود 10 متر است . و در کل مساحتی در حدود 5/0 در 1 در 1 کيلومتر مربع را شامل می شود . اطراف آن را مزارع فرا گرفته اند . سفال هاي به دست آمده از سطح تپه نشانگر آن است كه قدمت تاريخي اين تپه به دورة هخامنشي مي رسد و به احتمال زياد با تپة هگمتانه ارتباط داشته است با توجه به حفريات انجام شده در تپه هگمتانه كه به پيدايش آثار خشتي دورة هخامنشيان منجر گرديد و با توجه به مساحت تپة پيسا و سفال هاي بدست آمده از آن ، اين مكان احتمالا بايد محل استقرار مادها و بناهاي معروف آن دوره بوده باشد بنابراين ، انجام برنامه هاي حفاري در تپه مي تواند كمك شايان توجهي به آشكار شدن رازهاي تاريخي نهفته در دل اين تپه باستاني بكند

 

تپه مصلی

در منطقة شرق شهر همدان ، تپه ای قرار دارد که به تپه مصلی معروف مي باشد . ابعاد اين تپه 600 در 400 متر ميباشد .و با ميدان مركز امام خميني فاصله چندان زيادي ندارد . به طوري كه از بالاي آن مي توان تمامي شهر همدان را به خوبي مشاهده نمود . با توجه به نام تپه، به احتمال فراوان در اين مکان محلی برای انجام فرايض مذهبی بود و معبد ديانای همدان در اين محل قرار داشت. آثار دوران اشکانی بر روی اين تپه و آثار اشکانی به دست آمده از کاوش های اين تپه ترديدهايی در اين نظريه ايجاد کرده است. به نظر مي رسد كه اين تپه با توجه به نزديكي آن به تپة معروف هگمتانه ، ارتباط نزديكي با كاخ هاي هگمتانه داشته است كه به علت استقرار معبد آناهيتا يا آناهيد بر فراز آن ، جنبة مذهبي و هاصي را بدست آورده بوده است .

حمام اميرافخم(شِوِرين)

حمام شورين يا امير افخم در حال حاضر نيز فعال مي باشد . و مورد استفاده قرار می گيرد. و از نظر قدمت تاريخی به دوران سلسلة قاجاريه مربوط مي شود . و در داخل قلعه امير افخم شورينی معروف به امير شورينی واقع گرديده است .

 

مسجدجامع همدان

مسجد جامع شهر همدان در نزديکی ميدان مرکزی شهر و در قسمت غربی خيابان اکباتان، در محدوده راسته بازارهای شهر قرار دارد. اين مسجد از بناهای دوره قاجاريه است و تاريخ شروع ساخت آن در قطار بندی جلو ايوان بزرگ، سال 1253 ثبت گرديده است. اين مسجد سه در ورودي دارد كه عبارتند از : ورودي نوساز سمت خيابان اكباتان , ورودي قديمي با دالان طاقدار در ضلع شرقي صحن ، ورودي قديمي با دالان هشتي مقرنس كاري شده در ضلع غربي صحن ، كه هر سه از زيبايي چشمگيري برخوردارند . بناي مسجد جامع همدان داراي طرحي مستطيل شكل و چهار ايواني ناقص است . قسمتهاي جنوبي اين مسجد شامل ايواني مرتفع مي باشد كه رسمي بندي جلو آن از آجر و كاشي معرق ساده ساخته شده است و بر روي آن با كاشي فيروزه رنگ نام الله و نام پنج تن نوشته شده است . گنبد آن نسبتا بزرگ و دو پوششه است . اين مسجد رواقهاي زيبا و ديدني دارد . ضلع غربي شامل هشتي مقرنس كاري شده و شبستان كوچك و كم ارتفاع زمستاني است . ضلع شرقي مسجد در مقياس كوچكتر ار بخش قديمي باقي مانده است . درحال حاضر مسجد داراي سه ايوان ،‌ دو شبستان و گنبدي آجري و صحن وسيع و دلبازي است كه حوض بزرگي را در خود جاي داده است ايوان اصلي در ضلع جنوبي واقع شده و دو ضلع شرقي و شمالي نيز مناره هايي قرار دارد طاق نماهاي كم عمقي نيز در ضلع جنوبي صحن وجود دارد شبستان اصلي مسجد داراي 55 ستون 11 در 5 رديف است گنبد آجري مسجد كه بر روي اين شبستان قرار دارد . در قسمت زير داراي كتيبه هايي از جنس خشت و نوع كاشي زرد است كه سورة جمعه و آية شريفة " انما يعمرو مساجد الله " و آية‌ " من المهتدين " و " آيه الكرسي " به خط ثلث زيبايي بر حاشية آن نوشته شده است . در قسمت راهرو ورودي مسجد سنگاب بزرگي از سنگ يكپارچه قرار دارد كه قطر دهانة آن 1 متر با ضخامت لبة 13 سانتيمتر و ارتفاع 1 متر كه اشعاري به خط نستعليق حاوي نام واقف و تاريخ آن درج گرديده است :

حاجي الوقف الحمدخان
خادم الدين جنابِ قدس مدار

در حال حاضر از اين مسجد برای برگزاری نمازهای روزانه، جمعه و ساير مراسم ديگر استفاده می گردد .

عمارت باغ نظر


سراي قلمداني


تپه حاج عنايت



كليساي پروتستان

 

كليساي حضرت رافائيل


نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن ۱۳۸۰ساعت توسط محمد یعقوبی